عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
ادیب صابر : غزلیات
شماره ۳۵ - دل به عشق روی دلبر شاد کن
ادیب صابر : غزلیات
شماره ۴۶ - از مشک ناب سلسله برمه فکنده ای
از مشک ناب سلسله برمه فکنده ای
ما را به مشک و سلسله از ره فکنده ای
در عشق تو چو پشت مه نو خمیده ام
تا تو ز مشک سلسله برمه فکنده ای
درسیم چاه داری و مسکین دل مرا
در چه فکنده ای تو و ناگه فکنده ای
گر صورت پیمبر چاهی رخ توراست
مسکین دل مرا ز چه در چه فکنده ای
ده ره ز مه بدیع تری در کمال حسن
روزی به تیر غمزه چو من ده فکنده ای
ما را به مشک و سلسله از ره فکنده ای
در عشق تو چو پشت مه نو خمیده ام
تا تو ز مشک سلسله برمه فکنده ای
درسیم چاه داری و مسکین دل مرا
در چه فکنده ای تو و ناگه فکنده ای
گر صورت پیمبر چاهی رخ توراست
مسکین دل مرا ز چه در چه فکنده ای
ده ره ز مه بدیع تری در کمال حسن
روزی به تیر غمزه چو من ده فکنده ای
ادیب صابر : غزلیات
شماره ۵۰ - گر مرا سودای آن یار کمانکش نیستی
گر مرا سودای آن یار کمانکش نیستی
دل ز تیر غمزگان او چو ترکش نیستی
شادی از دیدار من پنهان نگشتی چون پری
گر دلم در بند آن حور پری وش نیستی
گر نه خوار از عشق (او) چون خاک پیش بادمی
مر مرا در دیده و دل آب و آتش نیستی
گر نبودی صورت او آفت نقاش چین
صورت عشقش مرا در دل منقش نیستی
ور ز روی او وصال، انصاف من بستاندی
روزگار من چو زلف او مشوش نیستی
سخت ناخوش عیش دارم کز جمالش غایبم
گر جمالش حاضرستی، عیش ناخوش نیستی
رنجه ام از چشم و دل، وز جان و تن وز عیش و عمر
گر نبودی فرقت او رنج هر شش نیستی
دل ز تیر غمزگان او چو ترکش نیستی
شادی از دیدار من پنهان نگشتی چون پری
گر دلم در بند آن حور پری وش نیستی
گر نه خوار از عشق (او) چون خاک پیش بادمی
مر مرا در دیده و دل آب و آتش نیستی
گر نبودی صورت او آفت نقاش چین
صورت عشقش مرا در دل منقش نیستی
ور ز روی او وصال، انصاف من بستاندی
روزگار من چو زلف او مشوش نیستی
سخت ناخوش عیش دارم کز جمالش غایبم
گر جمالش حاضرستی، عیش ناخوش نیستی
رنجه ام از چشم و دل، وز جان و تن وز عیش و عمر
گر نبودی فرقت او رنج هر شش نیستی
ادیب صابر : غزلیات
شماره ۵۲ - نگارا صد هزاره گر دلستی
ادیب صابر : غزلیات
شماره ۵۳ - گر نه ز رقیب ناخوشستی
گر نه ز رقیب ناخوشستی
با خلوت او مرا خوشستی
گر جمله بلا ز عشق بودی
حقا که همه بلا خوشستی
گر نه ز جفا جدایی افتد
از دوست مرا جفا خوشستی
مردم ز وفا رسد به مقصود
ور نه چه سبب وفاخوشستی
گر باده نه یاد دوست دادی
با باده مرا چرا خوشستی
گر دیدن دوستان نبودی
این عمر چگونه ناخوشستی
ور دوست ز ما جدانگشتی
نوروز و بهار ما خوشستی
با خلوت او مرا خوشستی
گر جمله بلا ز عشق بودی
حقا که همه بلا خوشستی
گر نه ز جفا جدایی افتد
از دوست مرا جفا خوشستی
مردم ز وفا رسد به مقصود
ور نه چه سبب وفاخوشستی
گر باده نه یاد دوست دادی
با باده مرا چرا خوشستی
گر دیدن دوستان نبودی
این عمر چگونه ناخوشستی
ور دوست ز ما جدانگشتی
نوروز و بهار ما خوشستی
ادیب صابر : غزلیات
شماره ۵۴ - مکن از من حذر ای بی معنی
مکن از من حذر ای بی معنی
پرده من مدر ای بی معنی
مکن اندر غم آن زلف چو شب
شب من بی سحر ای بی معنی
کار من نیست به جز خوردن غم
غم کارم بخور ای بی معنی
چند از این عهد بد ای بی حاصل
چند از این درد سر ای بی معنی
رسن صبرگسستم ز غمت
مگسل از من نظر ای بی معنی
کرده ای حال مرا بد ز فراق
مکن از بد بتر ای بی معنی
خبر وصل تو پرسم همه روز
مبر از من خبر ای بی معنی
آتش عشق تو دارم در دل
آب رویم مبر ای بی معنی
پرده من مدر ای بی معنی
مکن اندر غم آن زلف چو شب
شب من بی سحر ای بی معنی
کار من نیست به جز خوردن غم
غم کارم بخور ای بی معنی
چند از این عهد بد ای بی حاصل
چند از این درد سر ای بی معنی
رسن صبرگسستم ز غمت
مگسل از من نظر ای بی معنی
کرده ای حال مرا بد ز فراق
مکن از بد بتر ای بی معنی
خبر وصل تو پرسم همه روز
مبر از من خبر ای بی معنی
آتش عشق تو دارم در دل
آب رویم مبر ای بی معنی
ادیب صابر : مقطعات
شماره ۱ - چون اشتیاق من به تو افزون ز شرح بود
ادیب صابر : مقطعات
شماره ۵ - همه از عشق زندگانی خویش
ادیب صابر : مقطعات
شماره ۵۴ - به برنایی چنان بردم گمانی
ادیب صابر : مقطعات
شماره ۵۶ - روشن شود دو دیده چو بینم خطاب تو
ادیب صابر : مقطعات
شماره ۵۸ - سرشکی کز غم معشوق بارم
ادیب صابر : مقطعات
شماره ۶۷ - اگر به زمیری است پیری، نخواهم
ادیب صابر : مقطعات
شماره ۸۵ - گر کف پای تو را ز عشق ببوسم
ادیب صابر : مقطعات
شماره ۸۶ - گر خدمتی نویسم و ننویسم
ادیب صابر : مقطعات
شماره ۱۰۴ - ای سعد کرده فال مرا نامه هایی تو
ادیب صابر : مقطعات
شماره ۱۲۲ - ای شهاب دین به خدمت چند کرت آمدم
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۴ - ای روز تو را وثاق در منزل شب
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۹ - جانا لب و غمزه تو نوش و نیش است
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۱ - گفتم که به عاشقی نشاید پیوست
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۲ - چون عشق تو عقل را گریبان بگرفت