تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
حافظ : رباعیات
رباعی ۴۱ - ای کاش که بخت سازگاری کردی
ای کاش که بخت سازگاری کردی
با جور زمانه یار یاری کردی
از دست جوانی‌ام چو بربود عنان
پیری چو رکاب پایداری کردی
حافظ : رباعیات
رباعی ۴۲ - گر همچو من افتادهٔ این دام شوی
گر همچو من افتادهٔ این دام شوی
ای بس که خراب باده و جام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
مولوی : غزلیات
غزل ۵۲۱ - یا راهبا انظر الیٰ مصباح
یا راهبا انظر الیٰ مصباح
متشعشعا واستغن عن اصباح
انظر الیٰ راح تناهیٰ لطفه
و سبی النهیٰ یا لطفها من راح
فالراح نسخ للعقول بنوره
کالشمس عزل للنجوم و ماح
الجد یسجد راحنا متخاضعا
واعوذ من راح یزید مزاحی
اهل المزاح و اهل راح هالک
لا خیر فیهم مسکرا او صاح
العقل مساح الزمان واهله
فتجانبوا من عاقل مساح
الراح اجنحة لسکریٰ انها
یجتازهم بحرا بلا ملاح
ذا الراح لٰا شرقیة غربیة
من دنة مسکیة نفاح
نسخ الهموم ولیس ذاک لغفلة
زاد العقول و مدها بلقاح
فتحوا العیون بطیبه و نسیمه
سکروا به فاذاهم بملاح
صاروا سکاریٰ نحوباب ملیکنا
ملک الملوک و روحهم کریاح
ملک البصیرة شمس دین سیدی
ظلنا به ذی عزة مرتاح
هاتوا من التبریز من صهبائهم
من مازح متروق وشاح
سعدی : رباعیات
رباعی ۱ - هر ساعتم اندرون بجوشد خون را
هر ساعتم اندرون بجوشد خون را
واگاهی نیست مردم بیرون را
الا مگر آنکه روی لیلی دیدست
داند که چه درد می‌کشد مجنون را؟
سعدی : رباعیات
رباعی ۲ - عشاق به درگهت اسیرند بیا
عشاق به درگهت اسیرند بیا
بدخویی تو بر تو نگیرند بیا
هر جور و جفا که کرده‌ای معذوری
زان پیش که عذرت نپذیرند بیا
سعدی : رباعیات
رباعی ۳ - ای چشم تو مست خواب و سرمست شراب
ای چشم تو مست خواب و سرمست شراب
صاحب نظران تشنه و وصل تو سراب
مانند تو آدمی در آباد و خراب
باشد که در آیینه توان دید و در آب
سعدی : رباعیات
رباعی ۴ - چون دل ز هوای دوست نتوان پرداخت
چون دل ز هوای دوست نتوان پرداخت
درمانش تحملست و سر پیش انداخت
یا ترک گل لعل همی باید گفت
یا با الم خار همی باید ساخت
سعدی : رباعیات
رباعی ۵ - دل می‌رود و دیده نمی‌شاید دوخت
دل می‌رود و دیده نمی‌شاید دوخت
چون زهد نباشد نتوان زرق فروخت
پروانهٔ مستمند را شمع نسوخت
آن سوخت که شمع را چنین می‌افروخت
سعدی : رباعیات
رباعی ۶ - روزی گفتی شبی کنم دلشادت
روزی گفتی شبی کنم دلشادت
وز بند غمان خود کنم آزادت
دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت
وز گفته ی خود هیچ نیامد یادت؟
سعدی : رباعیات
رباعی ۷ - صد بار بگفتم به غلامان درت
صد بار بگفتم به غلامان درت
تا آینه دیگر نگذارند برت
ترسم که ببینی رخ همچون قمرت
کس باز نیاید دگر اندر نظرت
سعدی : رباعیات
رباعی ۸ - آن یار که عهد دوستاری بشکست
آن یار که عهد دوستاری بشکست
می‌رفت و منش گرفته دامان در دست
می‌گفت دگرباره به خوابم بینی
پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست
سعدی : رباعیات
رباعی ۹ - شبها گذرد که دیده نتوانم بست
شبها گذرد که دیده نتوانم بست
مردم همه از خواب و من از فکر تو مست
باشد که به دست خویش خونم ریزی
تا جان بدهم دامن مقصود به دست
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰ - هشیار سری بود ز سودای تو مست
هشیار سری بود ز سودای تو مست
خوش آن که ز روی تو دلش رفت ز دست
بی‌تو همه هیچ نیست در ملک وجود
ور هیچ نباشد چو تو هستی همه هست
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱ - گر زحمت مردمان این کوی از ماست
گر زحمت مردمان این کوی از ماست
یا جرم ترش بودن آن روی از ماست
فردا متغیر شود آن روی چو شیر
ما نیز برون شویم چون موی از ماست
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲ - وه وه که قیامتست این قامت راست
وه وه که قیامتست این قامت راست
با سرو نباشد این لطافت که تراست
شاید که تو دیگر به زیارت نروی
تا مرده نگوید که قیامت برخاست
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳ - سرو از قدت اندازهٔ بالا بردست
سرو از قدت اندازهٔ بالا بردست
بحر از دهنت لؤلؤ لالا بردست
هر جا که بنفشه‌ای ببینم گویم
مویی ز سرت باد به صحرا بردست
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۴ - امشب که حضور یار جان افروزست
امشب که حضور یار جان افروزست
بختم به خلاف دشمنان پیروزست
گو شمع بمیر و مه فرو شو که مرا
آن شب که تو در کنار باشی روزست
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۵ - آن شب که تو در کنار مایی روزست
آن شب که تو در کنار مایی روزست
و آن روز که با تو می‌رود نوروزست
دی رفت و به انتظار فردا منشین
دریاب که حاصل حیات امروزست
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۶ - گویند هوای فصل آزار خوشست
گویند هوای فصل آزار خوش‌ست
بوی گل و بانگ مرغ گلزار خوش‌ست
ابریشم زیر و نالهٔ زار خوشست
ای بی‌خبران! این همه با یار خوش‌ست
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۷ - خیزم بروم چو صبر نامحتملست
خیزم بروم چو صبر نامحتملست
جان در قدمش کنم که آرام دلست
و اقرار کنم برابر دشمن و دوست
کانکس که مرا بکشت از من بحلست