تعداد ۱۳۳۰۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۳۱ - صفی‌الدین موفق هیزمی به انوری وعده کرد و حکیم غلام خود را به طلب آن فرستاد چون به وعده وفا نکرد این قطعه در هجو او گفت
صفی‌الدین موفق را چو بینی
بگویش کانوری خدمت همی گفت
همی گفت ای به وقت کودکی راد
همی گفت ای به گاه خواجگی زفت
اگر از من بپرسد کو چه می‌کرد
بگو در وصف تو دری همی سفت
به وصف حجرهٔ پیروزه در بود
که آمد گنبد پیروزه را جفت
به شب گفت اندرو بودم ز نورش
سواد شب ز چشمم ذره ننهفت
غلو می‌کرد کز حسنش زمین را
بهاری تا به روز حشر نشکفت
سحاب از آب چشمش صحن می‌شست
صبا از تاب زلفش فرش می‌رفت
درین بود انوری کامد غلامش
که هیزم نیست چون آتش برآشفت
مرا گفت از چهار انگشت مردم
که بر چارم فلک طنزش زند سفت
به استدعای خرواری دو هیزم
زمستانی چو خر در گل همی خفت
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۴۶ - در ذم طمع
مذلت از طمع خیزد همیشه
وجودش در جهان نامنتفع باد
طمع آرد به روی مرد زردی
که لعنتهای رکنی بر طمع باد
انوری : مقطعات
شماره ۱۵۱ - اگر عالم سراسر ظلم گیرد
اگر عالم سراسر ظلم گیرد
نیابد هیچ مظلوم از فلک داد
همه ظلم از نجوم و از فلک دان
که لعنت بر نجوم و بر فلک باد
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۵۸ - در عذر تقصیر خدمت
اگر در خدمتت تقصیر کردم
مگر لطفت مرا معذور دارد
که بهتر آن کسی باشد که هردم
ز مخدومان گرانی دور دارد
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۵۹ - در مدح نظام‌الملک بدرالدولة والدین خاصبک طوطی‌بن مسعود
درخت دولت شاه عجم سر بر فلک دارد
بلی سر بر فلک یازد چو بیخ اندر سمک دارد
سرافرازی و غواصی سزد شاخی و بیخی را
که آب چشمهٔ شمشیر تیز خاصبک دارد
سپهداری که در قهر بداندیشان شه طوطی
سپاهش را ظفر منهی و از نصرت یزک دارد
مخالف کی تواند دیدعز عز دین هرگز
چو اندر دیده از پیکان او دایم خسک دارد
خیال تیغ فتح‌انگیز او دشمن گداز آمد
مگر این دستبرد آب و آن طبع نمک دارد
ز بهر بخششی کان هر زمان حشر دگر سازد
مگر کان آنچ دارد با کف او مشترک دارد
بقا باداش اندر عز و دولت با فلک همبر
که اندر خدمت خسرو هنر بیش از فلک دارد
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۷۶ - مطایبه
جهان گر مضطرب شد گو همی شو
من و می تا جهان آرام گیرد
دلم را انده امروز بس نیست
که می اندوه فردا وام گیرد
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۸۳ - در هجا
گر اندک صلتی بخشد امیرت
ازو بستان کزو بسیار باشد
عطای او بود چون ختنه کردن
که اندر عمر خود یکبار باشد
انوری : مقطعات
شماره ۱۸۸ - دعاگو اسبکی دارد که هر روز
دعاگو اسبکی دارد که هر روز
ز بهر کاه تا شب می‌خروشد
غزل می‌گویم و در وی نگیرد
دو بیتی نیز کمتر می‌نیوشد
توقع دارد از اصطبل مخدوم
که اورا کولواری کاه نوشد
وگر که نیست در اصطبل مخدوم
در این همسایه شخصی می‌فروشد
انوری : مقطعات
شماره ۱۸۹ - خداوندا رهی را شاهدی هست
خداوندا رهی را شاهدی هست
که چرخ از عشق او پروین فروشد
مدام از شاخ زلف و باغ رخسار
به عاشق سنبل و نسرین فروشد
مرا گوید به مستی هرزه بفروش
که عاشق وقت مستی آن فروشد
به پیران سر نکو ناید که چاکر
برای لوت او سرگین فروشد
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۹۷ - در تقاضای راتبه
خداوندا تو می‌دانی که بنده
نیارد هیچ زحمت تا تواند
ولیکن چون به چیزی حاجت افتد
ز گیتی مرجع دیگر نداند
نیابد همتش از نفس رخصت
که از کس جز شما چیزی ستاند
نه آن دامن کشیدست از تکبر
که گردون گرد منت برفشاند
کم از بیتی بود وا و با
که گر امروز بر افلاک خواند
بحمدا به اقبال خداوند
که بختش هرچه باید می‌چشاند
فذلک چون تو کردی عزم جنبش
قرار کارها چونین نماند
اگرچه راتب معهود بنده
اجل معتمد هر مه رساند
تو آنی کز جفا و جور گردون
به یک صولت دلت بازش رهاند
بمان در نعمت و شادی همه عمر
که آن نعمت بدین نعمت بماند
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۰۸ - لغز
یکی و پنج و سی وز بیست نیمی
وگر قدرت بود فرسنگکی چند
چو زین بگذشت و ما و مطرب و می
گناه از بنده و عفو از خداوند
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۷۲ - در مدح بدرالدین الغ جاندار بک اینانج بلکا سنقر
خداوندا تو آنی کافرینش
به کلی هست چون دریا و تو در
جهان را پهلوان چون تو نباشد
زهی از تو جهان را صد تفاخر
ندارد بیشهٔ دولت چو تو شیر
نزاید مادر گیتی چو تو حر
به گیتی فتنه کی بنشستی از پای
اگز نه تیغ تو گفتیش التر
فلک با اختران گفتا که آن کیست
که هست از خیل او چشم ظفر پر
رکاب تو ببوسیدند و گفتند
الغ جاندار بک اینانج سنقر
انوری : مقطعات
شماره ۲۹۱ - سر زلفت به جز دست تو حیفست
سر زلفت به جز دست تو حیفست
لب لعلت به بوس جز تو افسوس
سر زلف تو باری هم تو می‌کش
لب لعل تو باری هم تو می‌بوس
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۹۲ - در هجو صلاح صالحی
تو در قوادگی ای سرخ کافر
توانی گر کنی تصنیف و تدریس
اگر حوا و آدم زنده گردند
به مکر و حیلت و دستان و تلبیس
بگردانی دل حوا ز آدم
کنی در ساعتش عاشق به ابلیس
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۰۹ - طلب وظیفه کند
ایا کان مروت صدر والا
مکان مردی و گنج لطائف
نظیرت در سخا و مردمی نیست
نه در مرو و نه بغداد و نه طائف
بدان معنی که فردا تا به محشر
سفیدت باشد اندر کف صحائف
بفرمایی برای انوری را
ز جود مکرمت یک شب وظائف
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۱۷ - در شکایت
ایا رادی که اندر ناف آهو
ز بوی خلق تو خون می‌شود مشک
ترا دستیست چون دریا گشاده
چرا بر من فروبستی چنین خشک
انوری : مقطعات
شماره ۳۴۰ - بجز تو در دو گیتی کس ندیدست
بجز تو در دو گیتی کس ندیدست
کریم ابن‌الکریمی تا به آدم
زمین تاب عتاب تو ندارد
چه جای این حدیث است آسمان هم
غرض ذات تو بود ارنه نگشتی
بنی آدم به کرمنا مکرم
سخن کوتاه شد گر راست خواهی
تویی آنکس دگر والله اعلم
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۴۱ - به مجلس صاحب بار خواهد
خداوندا به فر دولت تو
اگر کبک ضعیفم بازگردم
به دیدار تو هستم آرزومند
درآیم یا هم از در بازگردم
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۷۲ - در اشتیاق
خداوندا همی خواهم که از دل
ترا تا عمر باشد من ستایم
ولیکن این دم از جور زمانه
برنجید این دل انده نمایم
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۷۸ - در طلب عفو
بزرگا گر خطایی کرده آمد
مگیر از من اگر باشد بزرگ آن
خطای بندگان باید به هر حال
که تا پیدا شود عفو بزرگان