تعداد ۴۶۰۶ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۴۶ - کسی خوش بر آید در این روزگار
کسی خوش بر آید در این روزگار
که باشد بدستش یکی از سه کار
نخستین حکومت که آن منصبی است
کز آنجا گشاید بسی کار و بار
دوم کار سرهنگ تندست و تیز
که یکسان بود نزد او مور و مار
دگر کار از آن هر سه خواهند گیست
که خواهنده نندیشد از ننگ و عار
ز هر سو بدست آورد لوت و بوت
بشادی بر آرد زانده دمار
چو ابن یمین زین سه فرقه نبود
نشد لاجرم حاصل او را یسار
ز سستی اصحاب دولت کنون
بسختی بسر میبرد روزگار
سپهرا کفافی نخواهیش داد
ز هی بیحیائی ز خود شرم دار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۵٢ - مرا نام اگر نیک و گر بد بود
مرا نام اگر نیک و گر بد بود
چو رفتم از آنم چه فخر و چه عار
کسی را سزد فخر و ار عار بود
که ماند ز من در جهان یادگار
پس از من اگر هر چه باشد رواست
چو من دامن افشانده ام زین غبار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۵٩ - همانا که شاهنشه بی نظیر
همانا که شاهنشه بی نظیر
کزو تازه شد رسم تاج و سریر
تمور خان شهنشاه جمشید فر
که هم تاج بخش است و هم تختگیر
گر اخلاص من بنده یاد آورد
ببخت جوان بیند و رأی پیر
که ابن یمین بر گل مدح کس
جز او گر زند بلبل آسا نفیر
اگر چه بظاهر بود نام غیر
ولیکن مراد او بود در ضمیر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۶١ - اگر کار ابن یمین را فلک
اگر کار ابن یمین را فلک
بکام دل او نسازد بساز
و گر حاسدش را کند روزگار
چنان کش نباشد بچیزی نیاز
چو او را ازین بر دل اندوه نیست
حسودش بدین نیز گو هم مناز
اگر تاج اگر بند سازد فلک
ز بهر سر هدهد و پای باز
نه هدهد ز خواری از آن وا رهد
نه ماند ز عزت ازین باز باز
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٨٨ - چو با دشمنت فرصتی دست داد
چو با دشمنت فرصتی دست داد
مکن چز بدان ابتکار کار خویش
که گر در نیائی از آن در بجهد
عدوت از همان در درآید به پیش
مبادا کز آن پس پشیمان شوی
چنان فرصتت کم دهد دست بیش
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵١٢ - کسی کو ز غوغای فقر و نیاز
کسی کو ز غوغای فقر و نیاز
بغیر از جنابت نجوید مناص
گرش حاجت از تو نگردد روا
وز آن بینوائی نگردد خلاص
یقین دان که رونق ز بازار او
تو بردی و سیمش تو کردی رصاض
به بی آبی او را چو خون ریختی
براینند یکسر عوام و خواص
همی شاید او هم بتیغ زبان
ترا خون بریزد برسم قصاص
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٢۶ - زمن نا مناسب بود اینزمان
زمن نا مناسب بود اینزمان
نشستن ببزم طرب با حریف
ولیک ار بود خلوتی دلپذیر
می از دست سیمین عذاری ظریف
به پیری اگر باشدم آرزو
نیاید شگفتم ز طبع لطیف
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٣٢ - سیه باد روی سپهر کبود
سیه باد روی سپهر کبود
که با کینه جفتست و با مهر طاق
بعیسی مریم خری میدهد
بکون خری میدهد صد یراق
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۴٧ - بتابی رخ ایدل ز مال و منال
بتابی رخ ایدل ز مال و منال
گر آگاه گردی ز حال مآل
کسیرا که بیش از کفاف آرزوست
خرد پایمالست در پایمال
ز بهر نهادن اگر بخردی
چه یاقوت و لعل و چه سنگ و سفال
تو شهباز قدسی ولیکن چه سود
که شهوت ترا می کند پر و بال
نشیمن تو در سایه عقل جوی
که عقل آفتابی بود بیزوال
تو محکوم هر باطلی کی شوی
اگر حکم حق را کنی امتثال
چه سازی ز تقلید تحقیق جوی
بحال آی بگذر ز قیل و ز قال
مکن ذره کردار میل هوا
که خورشید رأیت فتد در و بال
چه گردی بگرد نم پارگین
چو شربت توان خورد ز آب زلال
اگر در سرت هست سودای آن
که خواند ترا عقل صاحب کمال
برو اقتدا کن بابن یمین
توکل علی الله فی کل حال
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۵۴ - دو هفته مه روزه چون رخ نمود
دو هفته مه روزه چون رخ نمود
بدو گفتم از من مبادی بحل
من از فربهی تو لاغر شدم
که بادی بزودی گرفتار سل
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۵۵ - ز من بشنو ای خواجه پیرانه پندی
ز من بشنو ای خواجه پیرانه پندی
گرت در نصیحت مزاجیست قابل
اگر جاه جوئی بجمع اعاظم
و گر جای خواهی بجرگ افاضل
مکن بخل را پیشه در هیچ حالی
که آن هست نقصان بچندین دلایل
اگر یوسفی از جمال و لطافت
وگر بوعلی در کمال و فضایل
گرت هست رائی بهرحال صائب
ورت هست عقلی ز هر حال کامل
قدم گر نداری همه هست ضایع
کرم گر نداری همه هست باطل
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۶٣ - گرت میل باشد که در پارسی
گرت میل باشد که در پارسی
همی دال را باز دانی ز ذال
بگویم یکی ضابطه یادگیر
که آنرا نیابی بگیتی همال
اگر پیش ازو حرف عله بود
بجز ذال معجم ندارد مجال
ور آنحرف جز حرف عله بود
نگه کن که آنحرف را چیست حال
اگر هست ساکن تواش دال دان
وگر نه همان ذال معجم نه دال
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٠٧ - ز دیوانه ئی کرد روزی سؤال
ز دیوانه ئی کرد روزی سؤال
سلیمان مرسل علیه السلام
که چون بینی این سلطنت کز پدر
مرا ماند با اینهمه احتشام
چه خوش گفت دیوانه او را جواب
که چون نیست این سلطنت مستدام
پدر مدتی آهن سرد کوفت
تو در باد پیمودنی صبح و شام
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٢٧ - مرا هست در خم می خوشگوار
مرا هست در خم می خوشگوار
نهاده ز بهر ندیم کریم
حریفم چو من باید اندر هنر
خردمند و آزاده خوی و حلیم
خورده باده تنها گر از دور چرخ
بدستم نیفتد ازاینسان ندیم
اگر با حریفان نا اهل می
ننوشم ملامت مکن ایحکیم
من از می پرستم نیاید دریغ
ولی صحبت آید دریغ از لئیم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶۴۵ - الا ایصبا خدمتم عرضه دار
الا ایصبا خدمتم عرضه دار
بدرگاه دستور با زیب و زین
سرسرکشان کز بلندی قدر
همی بسپرد تارک فرقدین
اگر بگذرد برق تیغش بکوه
بلرزد چو سیماب در کان لجین
ز بیم سخای در افشان کفش
شود زرد رخ همچو بیجاده عین
بگویش که سوی خراسان خرام
که در دین ز حب وطن نیست شین
همان تا نهد خصم بر سر کلاه
ز ایران برانش بخف حنین
اگر خصم گوید که من چون تو ام
خرد صدق را باز داند ز بین
بصورت بود عین چون غین لیک
بود نهصد و سی کم از غین عین
حسن نیست با عدل تو چون منی
بتیغ ستم خسته همچون حسین
بیا کام ابن یمین را برآر
که در ذمت همتت هست دین
تو در نیکنامی بمان جاودان
که آمد بد اندیش را حین حین
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶۵۴ - بتعییر دی گفت با من یکی
بتعییر دی گفت با من یکی
که میزیستی از نصیحت گران
که پیری ترا در میان چون گرفت
چرا از جوانی نیی بر کران
شدت سر سپید و نشد از دلت
سیاهی خال و خط دلبران
بدو گفتم ای ساده دل اینقدر
ندانی ز گفتار دانشوران
که با سیم اگر خیر و شرت بود
چو زر گشت کارت ز سیمین بران
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶۶٧ - جهان نزد عاقل نیرزد بدان
جهان نزد عاقل نیرزد بدان
که بارش نهی بر دل خویشتن
توانی اگر دور باشی از آن
که آسان کنی منزل خویشتن
بجز یکنفس حاصل عمر نیست
غنیمت شمر حاصل خویشتن
ز نا جنس اگر نیستی بر کران
بدست خودی قاتل خویشتن
توئی شهره شهر در زیرکی
اگر گشته ئی مقبل خویشتن
بهمت خلاص ار دهی روح را
ازین منزل نازل خویشتن
گرت آگهی هست ابن یمین
ز آب خود و از گل خویشتن
سفرهای علوی کنی آنچنانک
نهی بر فلک محمل خویشتن
هوا کن ازین خاکدان تا کنی
بر آب خضر منزل خویشتن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٨١ - قلم را بر تبت فزون دان ز تیغ
قلم را بر تبت فزون دان ز تیغ
بود گر چه کم زو بنیروی تن
قلم کار فرمای گر بایدت
که باشی سر افراز هر انجمن
نبینی که از بهر وجه معاش
بمحتاج اویند هر مرد و زن
فرا بیش یکمرد صاحب قلم
بیایند صد پهلوان تیغ زن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٩٧ - میندیش در حق مردم بدی
میندیش در حق مردم بدی
که آری بلا بر سر خویشتن
نبینی که رنج فراوان کشد
که چاهی کند بهر من چاه کن
بآخر چو چه را بپایان برد
وی اندر تک چاه بینی نه من
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٢۵ - سحرگه که در گوش گردون فتاد
سحرگه که در گوش گردون فتاد
خروش خروس و نوای چکاو
روان شد چو زر موکب شیخ عهد
رهی نا روا ماند مانند چاو
گذشتم بناکام از آن بحر جود
روان بر دو رخ از دو چشمم دو ناو
من از ابر جودش طمع داشتم
که چون گل کنم کیسه پر زر ساو
ولی در قمار هوا داریش
مرا گشت الحق درین دور داو
ببختش مسیح و فریدون شدم
بخر رفتم و باز گشتم بگاو