تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۶ - گر راست روی محرم جان سازندت
گر راست روی محرم جان سازندت
ور کژ بروی ز دل بیندازندت
در حلقهٔ عاشقان چو ابریشم چنگ
تا راست نگردی تو بننوازندت
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۷ - در کارگه غیب چو نقاش نخست
در کارگه غیب چو نقاش نخست
جویندهٔ نقش خویشتن را می‌جست
بر لوح وجود نقشها بست و در آن
چون روشن گشت نقش آن جزو بشست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۸ - این فرع که دیدی همه از اصلی خاست
این فرع که دیدی همه از اصلی خاست
در ذات خود آن اصل نه افزود و نه کاست
زان روی دو چشم داد و یک بینی حق
تا زان دو نظر کنی یکی بینی راست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۹ - دلدار مرا در غم و اندوه بکاست
دلدار مرا در غم و اندوه بکاست
یک روز برم به مهر ننشست و نخاست
گفتنم: مگر این عیب ز دل سختی اوست؟
چون میبینم جمله ز بدبختی ماست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۰ - قدش به درخت سرو می‌ماند راست
قدش به درخت سرو می‌ماند راست
زلفش به رسن، که پای بند دل ماست
دل میل گنه دارد از آن روز که دید
کو را رسن از زلف و درخت از بالاست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۱ - با روی تو آفتاب صافی تیره است
با روی تو آفتاب صافی تیره است
با لعل لبت شراب صافی تیره است
تاریکی آب صافی از سیل نبود
در جنب رخ تو آب صافی تیره است
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۲ - جانا، تو به حسن اگر نلافی پیداست
جانا، تو به حسن اگر نلافی پیداست
کندر دهنت موی شکافی پیداست
ما را دل سخت تو در آیینهٔ نرم
مانندهٔ سنگ از آب صافی پیداست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۳ - کی دست رسد بدان بلندی که تراست؟
کی دست رسد بدان بلندی که تراست؟
یا فکر به آبی چونی و چندی که تراست؟
خود راز من سبک بهایی چه بود؟
در جنب چنان گران پسندی که تراست؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۴ - جانا، سر زلف تو پراگنده چراست؟
جانا، سر زلف تو پراگنده چراست؟
وان حقهٔ لعل خالی از خنده چراست؟
روی تو بکندند، نگوید پدرت
در خانه، که: روی پسرم کنده چراست؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۵ - یارب، تو بدین قوت سهلی که مراست
یارب، تو بدین قوت سهلی که مراست
وین کوتهی مدت مهلی که مراست
حسن عمل از من چه توقع داری؟
با عیب قدیم و ظلم و جهلی که مراست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۶ - ای دوست، کنون که بوی گل حامی ماست
ای دوست، کنون که بوی گل حامی ماست
زاهد بودن موجب بدنامی ماست
فصل گل و باغ تازه و صحرا خوش
بی‌بادهٔ خام بودن از خامی ماست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۷ - خال تو به هر حال پسندیدهٔ ماست
خال تو به هر حال پسندیدهٔ ماست
زلف تو چو حال دل غم دیدهٔ ماست
آن خال که بر چاه زنخدان داری
تر می‌دارش که مردم دیدهٔ ماست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۸ - از لعل تو کام دل و جان نتوان خواست
از لعل تو کام دل و جان نتوان خواست
فاشش نتوان گفت و نهان نتوان خواست
پرسش کردی به یک زبانم شب دوش
و آن عذر کنون به صد زبان نتوان خواست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۹ - در سینه ز دست دل جگر تابیهاست
در سینه ز دست دل جگر تابیهاست
در دیده ز تاب سینه بیخوابیهاست
ای دیده، بریز خون این دل، که مرا
دیریست که با او سر بی‌آبیهاست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۲۰ - غافل مشو، ای دل، که نیازم با تست
غافل مشو، ای دل، که نیازم با تست
پوشیده هزارگونه رازم با تست
حرمان شبی دراز و جایی خالی
زانم که حکایت درازم با تست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۲۱ - خالی که به شیوه پای بست لب تست
خالی که به شیوه پای بست لب تست
همچون دلم آشفته و مست لب تست
بسیار دلش خون مکن و روزی چند
نیکو دارش، که زیر دست لب تست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۲۲ - اوحد، دیدی که هرچه دیدی هیچست؟
اوحد، دیدی که هرچه دیدی هیچست؟
وین هم که بگفتی و شنیدی هیچست؟
عمری به سر خویش دویدی هیچست
وین هم که به کنجی بخزیدی هیچست؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۲۳ - آتش تپش از جان به تابم بردست
آتش تپش از جان به تابم بردست
دود از دل خستهٔ خرابم بر دست
با این همه دود و آتش اندر دل و جان
پیش تو چنانست که آبم بردست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۲۴ - ای بوده مرا ز جسم و جان هیچ به دست
ای بوده مرا ز جسم و جان هیچ به دست
نابوده زبود این و آن هیچ به دست
از من طلب هیچ نمیباید کرد
زیرا که ندارم به جهان هیچ به دست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۲۵ - زلفت، که چو حلقهٔ کمند افتادست
زلفت، که چو حلقهٔ کمند افتادست
از وی دل عالمی به بند افتادست
در پای تو افتاد و شکستش سر از آنک
آشفته ز بالای بلند افتادست