تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۶۶ - بر برگ گل آن سه خال کانداخته‌ای
بر برگ گل آن سه خال کانداخته‌ای
هندو بچگانند و تو نشناخته‌ای
دیدی که به بوی مردمی آمده‌اند
بر گوشهٔ چشم جایشان ساخته‌ای
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۶۷ - آن درد، که با پای تو کرد آن چستی
آن درد، که با پای تو کرد آن چستی
در کشتن خصمت ننماید سستی
با پای تو این جا سر و پایی گردید
تا با سر دشمن تو گیرد کستی
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۶۸ - در عشق تو از سر بنهادم هستی
در عشق تو از سر بنهادم هستی
زین پس من و شوریدگی و سرمستی
با روی تو حالی و حدیثی که مراست
در نامه نبشتم که زبانم بستی
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۶۹ - تا با خودی، ای خواجه، خدا چون گردی؟
تا با خودی، ای خواجه، خدا چون گردی؟
بیگانه سرشتی آشنا چون گردی؟
جز سایهٔ خویشتن نمی‌بینی تو
ای سایه، ز خورشید جدا چون گردی؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۷۰ - اقبال سعادت به ازینت بودی
اقبال سعادت به ازینت بودی
گر لذت علم و درد دینت بودی
گردون بستی به گوش داریت کمر
گر گوش به هر گوشه نشینت بودی
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۷۱ - یارا، گر از آن شربت شافی داری
یارا، گر از آن شربت شافی داری
یاری دو سه هوشمند کافی داری
مادر قرقیم بر لب آب روان
برخیز و بیا گر دل صافی داری
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۷۲ - آن زلف،که دارد از تو برخورداری
آن زلف،که دارد از تو برخورداری
مانندهٔ میغست که بر خورداری
کی برخورم از قامت چون سرو تو من
کز هر طرفی هزار برخورداری
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۷۳ - گه وسمه بر ابروی سیاه اندازی
گه وسمه بر ابروی سیاه اندازی
گه زلف بر آن روی چو ماه اندازی
اینها همه از چه؟ تا به بازی دل من
خوش بر زنخ آوری، به چاه اندازی
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۷۴ - ترسم رسد از من به تو آهی روزی
ترسم رسد از من به تو آهی روزی
زیرا که نمیکنی نگاهی روزی
گر می‌ندهی دو بوسه هر روز، ای ماه
آخر کم از آن که هر به ماهی روزی
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۷۵ - تا کی به غم، ای دل، خوی حسرت ریزی؟
تا کی به غم، ای دل، خوی حسرت ریزی؟
زو جان نبری گر ز غمش نگریزی
خصمان تو بی‌مرند،در معرضشان
آخر به مراغه‌ای چه گرد انگیزی؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۷۶ - ای خاک تو آب سبزه زار صافی
ای خاک تو آب سبزه زار صافی
تابوت تو سرو جویبار صافی
تا عمر مراغه بود هرگز ننشاند
مانند تو سرو در کنار صافی
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۷۷ - بد خلق مباش، کز خوش و امانی
بد خلق مباش، کز خوش و امانی
پیکار مکن کار، که بر جا مانی
زنهار! مهل، کز تو بماند دل کس
دلها چو بماند ز تو،تنها مانی
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۷۸ - تا چند گریزم و به نازم خوانی؟
تا چند گریزم و به نازم خوانی؟
من فاش گریزم و به رازم خوانی
بس دست خجالت چو مگس بر سر خود
خواهم زدن آن روز که بازم خوانی
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۷۹ - صد سال سر خویشتن ار حلق کنی
صد سال سر خویشتن ار حلق کنی
وندر تن خویش خرقهٔ دلق کنی
صد بار ز حق دور کنندت به قفا
گر یک سر موی روی در خلق کنی
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۸۰ - گر مرد رهی، تو چند بیراه روی؟
گر مرد رهی، تو چند بیراه روی؟
اندر پی این منصب و این جاه روی؟
تا کی ز برای زر و سیم دنیا
بر اسب نشینی، به در شاه روی؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۸۱ - روزی به سرای وصل راهم ندهی
روزی به سرای وصل راهم ندهی
یک بوسه از آن روی چو ماهم ندهی
گفتی که: نخواستی ز من هرگز هیچ
گر زانکه منت هیچ بخواهم ندهی
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۸۲ - در صورت آدم ار فرشتست تویی
در صورت آدم ار فرشتست تویی
ور آدمی از روح سرشتست تویی
گر می‌نبشتست درین دور کسی
آن وحی خط و آنکه نبشتست تویی
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۸۳ - دم با تو زنم، که یار دیرینه تویی
دم با تو زنم، که یار دیرینه تویی
کم با تو زنم، که یار دیرینه تویی
در عیش قدیم، ار قدمی خواهم زد
هم با تو زنم، که یار دیرینه تویی
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۸۴ - گفتم که: لبت، گفت: شکر می‌گویی
گفتم که: لبت، گفت: شکر می‌گویی
گفتم که: رخت، گفت: قمر می‌گویی
گفتم که: شنیدم که دهانی داری
گفتا که: ز دیده گو، اگر می‌گویی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱ - آن دل که شد او قابل انوار خدا
آن دل که شد او قابل انوار خدا
پر باشد جان او ز اسرار خدا
زنهار تن مرا چو شمع تنها مشمر
کو جمله به نمک‌زار خدا