تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سعدی : رباعیات
رباعی ۹۸ - از جملهٔ بندگان منش بنده‌ترم
از جملهٔ بندگان منش بنده‌ترم
وز چشم خداوندیش افکنده‌ترم
با این همه دل بر نتوان داشت که دوست
چندانکه مرا بیش کشد زنده‌ترم
سعدی : رباعیات
رباعی ۹۹ - خیزم که نماند بیش ازین تدبیرم
خیزم که نماند بیش ازین تدبیرم
خصم ار همه شمشیر زند یا تیرم
گر دست دهد که آستینش گیرم
ورنه بروم بر آستانش میرم
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰۰ - گر بر رگ جان ز شستت آید تیرم
گر بر رگ جان ز شستت آید تیرم
چه خوشتر ازان که پیش دستت میرم
دل با تو خصومت آرزو می‌کندم
تا صلح کنیم و در کنارت گیرم
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰۱ - آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
بی‌دیدنش از دیده نیاساید چشم
ما را ز برای دیدنش باید چشم
ور دوست نبینی به چه کار آید چشم
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰۲ - آن رفته که بود دل بدو مشغولم
آن رفته که بود دل بدو مشغولم
وافکنده به شمشیر جفا مقتولم
بازآمد و آن رونق پارینش نیست
خط خویشتن آورد که من مغرولم
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰۳ - مندیش که سست عهد و بدپیمانم
مندیش که سست عهد و بدپیمانم
وز دوستیت قرار گیرد جانم
هرچند که به خط جمال منسوخ شود
من خط تو همچنان زنخ می‌خوانم
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰۴ - من بندهٔ بالای تو شمشاد تنم
من بندهٔ بالای تو شمشاد تنم
فرهاد تو شیرین دهن خوش سخنم
چشمم به دهان توست و گوشم به سخن
وز عشق لبت فهم سخن می‌نکنم
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰۵ - هر گه که نظر بر گل رویت فکنم
هر گه که نظر بر گل رویت فکنم
خواهم که چو نرگس مژه بر هم نزنم
ور بی‌تو میان ارغوان و سمنم
بنشینم و چون بنفشه سر برنکنم
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰۶ - آرام دل خویش نجویم چه کنم؟
آرام دل خویش نجویم چه کنم؟
وندر طلبش به سر نپویم چه کنم؟
گویند مرو که خون خود می‌ریزی
مادام که در کمند اویم چه کنم؟
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰۷ - گفتم که دگر چشم به دلبر نکنم
گفتم که دگر چشم به دلبر نکنم
صوفی شوم و گوش به منکر نکنم
دیدم که خلاف طبع موزون من است
توبت کردم که توبه دیگر نکنم
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰۸ - من با تو سکون نگیرم و خو نکنم
من با تو سکون نگیرم و خو نکنم
بی عارض گلبوی تو گل بو نکنم
گویند فراموش کنش تا برود
الحمد فراموش کنم و او نکنم
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰۹ - خیزم قد و بالای چو حورش بینم
خیزم قد و بالای چو حورش بینم
وآن طلعت آفتاب نورش بینم
گر ره ندهندم که به نزدیک شوم
آخر نزنندم که ز دورش بینم
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۰ - می‌آیی و لطف و کرمت می‌بینم
می‌آیی و لطف و کرمت می‌بینم
آسایش جان در قدمت می‌بینم
وآن وقت که غایبی همت می‌بینم
هر جا که نگه می‌کنمت می‌بینم
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۱ - چون می‌کشد آن طیرهٔ خورشید و مهم
چون می‌کشد آن طیرهٔ خورشید و مهم
من نیز به ذل و حیف تن در ندهم
باری دو سه بوسه بر دهانش بدهم
وانگه بکشد چو می‌کشد بر گنهم
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۲ - من با دگری دست به پیمان ندهم
من با دگری دست به پیمان ندهم
دانم که نیوفتد حریف از تو به هم
دل بر تو نهم که راحت جان منی
ور زانکه دل از تو برکنم بر که نهم؟
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۳ - ما حاصل عمری به دمی بفروشیم
ما حاصل عمری به دمی بفروشیم
صد خرمن شادی به غمی بفروشیم
در یک دم اگر هزار جان دست دهد
در حال به خاک قدمی بفروشیم
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۴ - بگذشت بر آب چشم همچون جویم
بگذشت بر آب چشم همچون جویم
پنداشت کزو مرحمتی می‌جویم
من قصهٔ خویشتن بدو چون گویم؟
ترکست و به چوگان بزند چون گویم
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۵ - یاران به سماع نای و نی جامه‌دران
یاران به سماع نای و نی جامه‌دران
ما دیده به جایی متحیر نگران
عشق آن منست و لهو از آن دگران
من چشم برین کنم شما گوش بر آن
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۶ - یرلیغ ده ای خسرو خوبان جهان
یرلیغ ده ای خسرو خوبان جهان
تا پیش قدت چنگ زند سرو روان
تا کی برم از دست جفای تو قلان
نی شرع محمدست نی یاسهٔ خان
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۷ - من خاک درش به دیده خواهم رفتن
من خاک درش به دیده خواهم رفتن
ای خصم بگوی هرچه خواهی گفتن
چون پای مگس که در عسل سخت شود
چندانکه برانی نتواند رفتن