تعداد ۴۶۰۶ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۴۰ - همه صاف طینت همه پاکدامن
همه صاف طینت همه پاکدامن
همه با شهامت همه با فتوت
همه شیر خورده ز پستان دانش
همه بسته با علم عقد اخوت
همه زاده از خاندان رسالت
همه رسته از بوستان نبوت
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۴۹ - چو سالار دولت پی جنگ ملت
چو سالار دولت پی جنگ ملت
به دزدان و بی دولتان معتصم شد
چنان تاخت در کین که بر اهل غیرت
قتالش همی فرض و دفعش مهم شد
در قرمسین تا بن ساوه یکسر
به دزدان بیدادگر منقسم شد
همی خواست خامش کند نور حق را
نیارست چون کردگارش متم شد
بامید دوشیزه ملک لختی
فرو خفت و در خواب خوش محتلم شد
ز بس کرد بیداد و نامردمیها
تو گفتی که داد از جهان منعدم شد
پی کیفرش بختیاری دلیران
به فرمان آن داور منقسم شد
میان ری و ساوه بنیاد عزمش
ز گرز دلیران ما منهدم شد
چو بادی که در معده ملک پیچد
اهم بود آقا در آخر اهم شد
که هم رشته دولتش منفصل شد
که هم عروه شوکتش منفصم شد
«امیری » بسال فرارش رقم زد
«ابوالفتح سالار چین منهزم شد»
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۵۸ - به درگاه دانش که باشد که از من
به درگاه دانش که باشد که از من
سلامی رساند پیامی گذارد
بگوید که منت برد از تو هر کس
برانی پزد یا خورد یا که خوارد
بمینو درون زی جهان جان بوران
دعای تو گوید سپاس تو دارد
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۷۲ - قطعه فکاهی
به عیسی بگو کز خرش پی ببرد
کزین بیش در کشت آدم نچرد
خرت را خدا دیده و شاخ داده
که ناف خران را به شاخش بدرد
نه تنها خرت شاخ دارد چو گاوان
که همچون پلنگان و شیران بغرد
بکش نعلهای خرت را که ترسم
براقی کند سوی گردون بپرد
خری کو چرد کشت همسایگان را
بخر بنده گو جو برایش نخرد
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۷۷ - مگرد ای پسر گرد دانش که دانش
مگرد ای پسر گرد دانش که دانش
تنت غرق اندوه تا گردن آرد
ره ابلهی جوی کآیین فکرت
ترا روز تا شب به خون خوردن آرد
تو خر زای و خر میر و خر زی که گردون
پس از هفتصد سال خر مردن آرد
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۱۰۰ - ز تیز کیان فایده است آن بروت
ز تیز کیان فایده است آن بروت
که چون بادگیر کشد تیغ تیز
بدست بزرگان ز بس ریخت آب
نباشد چنو در جهان آبریز
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۱۰۱ - اگر از جفای محمدعلی شه
اگر از جفای محمدعلی شه
بر افتاد بنیاد و بنیان مجلس
شگفتی نباشد که در بوستانها
ز یک باد پژمرده صد شاخ نرگس
حمای سلاطین و شیپور شب را
بهم برزند بوق تون تاب مفلس
محمدعلی بوق و تیز است ازیرا
ز باد است ناطق بگند است مونس
دلش پر ز نفخ امیربهادر
دمش گنده از بوی شیخ مدلس
یکی از برون خلقتش را مشوه
یکی از درون خاطرش را موسوس
منافق چو یربوع و فاسق چو فاره
کشنده چو بیش و مهوع چو کرمس
شها گوئی ایزد بننهاده هرگز
نه اندر سرت هش نه اندر تنت حس
که بر باد دادی سرائی که بودی
خداوند معمار و عدلش مهندس
بنائی که ایزد بر آن گشته بانی
اساسی که پیغمبر آن را مؤسس
شهنشاه باید بهر کار باشد
خردمند و کربز هشیوار و کیس
تو بازیچه کودکانی وزودا
که خاکت بباد اندر آید چو تونس
نیاموختی دین و دانش ازیرا
که دیوت ادیب است و غولت مدرس
تو را با شهی کار نبود که هستی
بخرمن مترس و بخرگاه مترس
چو مس را نتانی زر ناب کردن
خنک زی که کردی زر ناب را مس
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۱۰۵ - صنیع الممالک بود طرفه نقشی
صنیع الممالک بود طرفه نقشی
که هر بنده را واجب است احترامش
چو دست طبیعت بزندان زهدان
ز ستر عدم خواست دادن خرامش
ز هر کشوری صانعی خواست ماهر
پی صنع آن ذات در بطن مامش
یکی ساخت چشمش یکی ساخت گوشش
یکی هر دو بازو یکی هر دو گامش
یکی کرد از خون لبالب عروقش
یکی ساخت بر تن مرتب عظامش
مع القصه کردند شکلی که مادر
ندانست حال رضاع و فطامش
چو زنگی جمالش چو ترکی فعالش
چو رومی خصالش چو هندی کلامش
یکی اهل داهومه پنداشت او را
یکی خواندی از مردم یار یامش
سرونش چو گاو و سرینش چو اشتر
چو زرافه کردن چو اشتر سنامش
ز هر موی او می برآمد مقامی
که دانای آن خواند والامقامش
سپس در پی نام او در ممالک
نمودند شوری خواص و عوامش
چو در صنع از جمله را بود شرکت
صنیع الممالک نهادند نامش
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۱۱۲ - در صدر فرمان لقب ادیب الممالکی خود از طرف مظفرالدین شاه نوشته
به شکرانه آنکه یزدان پاک
به ما داد سلطانی کشورش
نداریم ازین گنج بیمر دریغ
ز احفاد و اولاد پیغمبرش
پیمبر به ما گوهرین تاج داد
چرا زر نبخشیم بر گوهرش
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۱۱۷ - در صفحه ۲۶۱ از کتاب تاریخ مختصر الدول
کهن موبد پارسی دوش خواند
ز تاریخ تازی مر این تازه حرف
که چون معتمد بست رخت رحیل
ز ملک جهان معتضد بست طرف
خمارویه ترک را در سرای
یکی دختری بود مخمور طرف
پریچهره «قطرالندی » نام داشت
به لب شکر افشان به بالا شگرف
بدیدار روشن مهی تابناک
به فرهنگ و دانش همی پهن و ژرف
به کابین همی خواستش معتضد
دل و جان بدیدار او کرد صرف
دواج خلافت ازو یافت زیب
چو صهبای روشن به سیمینه ظرف
عقیقش بران تشنه برفاب داد
بسالیکه تاریخ آن گشت «برف »
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۱۲۸ - ماده تاریخ
چو توفیق و تایید حی قدیم
به حاجی علی النقی شد ندیم
یکی کعبه آراست در قم که گشت
پناهنده در ظل رکنش حطیم
به محرابش افتد سلیمان به خاک
به خاکش کشد موزه از پای گلیم
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۱۵۷ - ماده تاریخ جلوس محمدعلیشاه قاجار
شهنشاه ایران محمدعلی شه
بگردون دولت برافراشت خرگه
سریر از سپهر آمدش افسر از خور
سپاه از کواکب شدش رایت از مه
نسیم عنایات او باغ دین را
چو اردی بهشت است یا فروردین مه
همایون خدیوی که شاهان ببارش
سر بندگی سوده بر خاک درگه
ز سهم خدنگش هژبران جنگی
خزیدند در غارها همچو روبه
شها آسمان از خدائی و شاهی
نصیب شهان پنج داد و ترا ده
همین بس که رای ترا کرد امضا
شهنشاه ماضی سقی الله رمسه
تو آزاد کردی همه بندگان را
که بد قلبت از سر این حکمت آگه
بدانستی ای شه که بیمار ملکت
چو دارو نیابد بمیرد بنا گه
بدانستی ای شه که در شام غفلت
نسوزد چراغ ستم تا سحرگه
نشاندی شه معدلت را به کرسی
کشیدی برون یوسف داد از چه
بخواندی همه مردمان هنرور
براندی همه شوخ چشمان گمره
ز روی تو شد دیده ملک روشن
چو از معجز عیسوی چشم اکمه
خیال نفاق از وفاقت مشوش
جمال ستم ز اعتدالت مشوه
رهی ساختی از کرامت که دایم
رود کاروان عدالت در آن ره
بقا آنت تشبیه کردم ولیکن
خرد بانک زد کای فلان قصه کوته
ازیرا که تشبیه کامل به ناقص
خلاف است از این گفته استغفرالله
که سال جلوس همایونش آمد
خداوند قاآن محمدعلی شه
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۱۶۵ - به حاجی رضا خان دکتر ز من گو
به حاجی رضا خان دکتر ز من گو
که کاس طمع را تو باشی حمیه
چو از حارث کلده باشد نژادت
شرف داری از دودمان سمیه
چو عمت زیادبن صخر است بی شک
تو هستی ز انصار آل امیه
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۱۶۸ - ابوالفتح خان ای که ایوان قدرت
ابوالفتح خان ای که ایوان قدرت
بلند آسمان را شکست از درستی
به فرهنگ و هوش تو اقرار داد
ابونصر یمگان ابوالفتح بستی
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۱۸۱ - بحاجی رضاخان دکتر بگوی
بحاجی رضاخان دکتر بگوی
که جام طمع را حمیه توئی
چو از دوده حارث کلده ای
گل بوستان سمیه توئی
چو عم تو باشد زیادبن صخر
ز انصار آل امیه توئی
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۱۸۲ - تو ای خاکدان پی برافراز آبی
تو ای خاکدان پی برافراز آبی
نپائی گر ایوان افراسیابی
گر ایوان افراسیابی نپائی
ازیرا که پی بر نهاده بآبی
یکی بحر بی ساحلی بر غریقان
ولی تشنگان را تفیده سرابی
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۱۹۶ - از حکایات بخشش قاآن
به شهری کش از بس هوا بود سرد
ز سردی کس آنجا زراعت نکرد
ترب کاشت مردی و آمد ببار
از آن دسته ای برد زی شهریار
بهر برگ و هر بیخ قاآن راد
یکی بالش زر بدان پیر داد
ز دهقان بری گشت رنج و کرب
شد از حاصل آن ترب در طرب
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۱۹۹ - در مقدمه شاهنامه
فروشد به فرمان یزدان پاک
ز رخشنده گردون بر این تیره خاک
یکی نامه آسمانی بدست
نبشته در آن راز بالا و پست
همه رازها در دل یکدیگر
نهفته چو شیرینی اندر شکر
کلید در این فرزنده گنج
سپرده است در پنجه هفت و پنج
که هستند فرمان گذاران وی
همه از درون رازداران وی
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۲۳۳ - قطعه ناتمام
کلید معرفت آنست کاری
عیان در عالم بخت آنچه در فکر
ز الفاظ اندرت در حجله بحث
پدید آید هزاران معنی بکر
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۲۴۰ - از عبدالعلی خان نامی پالتو خواسته
ولی نعمتا ای که مهر کفت
رباید ز ماه درخشنده ضو
کمالت چو کوه متین دیر پای
خیالت چو ماه معین تندرو
ثریا بود خوشه آسمان
نموده ز گشت عطایت درو
بخاک درت هست عرضی مرا
گرت التفاتی است یکدم شنو
تو دانی که این بنده را هیچ نیست
جز این دل که دارد بنزدت گرو
دگر راه دوری که دارد به پیش
شب و روز باید نهد پا بدو
ز سرما شود سینه اش چاک چاک
ز سختی شود ناف کاهش جدو
شب از سوزش این دم شهریار
بسوزد تنش همچو پشم از الو
که گردم به لطف تو مستظهرا
شود بر تنم جامه عیش نو
الا تا بود روز بهتر ز شب
الا تا بود ماست کم از پلو
عدوی تو گندم صفت زیر آش
حسود تو در کام حیوان چو جو