تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۸۲ - امشب برو ای خواب اگر بنشینی
امشب برو ای خواب اگر بنشینی
از آتش دل سزای سبلت بینی
ای عقل برو که تو سخن می‌چینی
وی عشق بیا که سخت با تمکینی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۸۳ - امشب که فتاده‌ای به چنگال رهی
امشب که فتاده‌ای به چنگال رهی
بسیار طپی ولیک دشوار رهی
والله نرهی ز بنده‌ای سرو سهی
تا سینه به این دل خرابم ننهی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۸۴ - امشب منم و یکی حریف چو منی
امشب منم و یکی حریف چو منی
بر ساخته مجلسی برسم چمنی
جام می و شمع و نقل و مطرب همه هست
ای کاش تو می‌بودی و اینها همه نی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۸۵ - اندر دل من مها دل‌افروز توئی
اندر دل من مها دل‌افروز توئی
یاران هستند لیک دلسوز توئی
شادند جهانیان به نوروز و به عید
عید من و نوروز من امروز توئی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۸۶ - اندر دو جهان دلبر و جانم تو بسی
اندر دو جهان دلبر و جانم تو بسی
زیرا که بهر غمیم فریادرسی
کس نیست به جز تو ایمه اندر دو جهان
جز آنکه ببخشیش باکرام کسی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۸۷ - اندر ره حق چو چست و چالاک شوی
اندر ره حق چو چست و چالاک شوی
نور فلکی باز بر افلاک شوی
عرش است نشیمن تو شرمت ناید
چون سایه مقیم خطهٔ خاک شوی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۸۸ - اندر سرم ار عقل و تمیز است توئی
اندر سرم ار عقل و تمیز است توئی
وانچ از من بیچاره عزیز است توئی
چندانکه به خود می‌نگرم هیچ نیم
بالجمله ز من هر آنچه چیز است توئی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۸۹ - ای آتش بخت سوی گردون رفتی
ای آتش بخت سوی گردون رفتی
وی آب حیات سوی جیحون رفتی
با تو گفتم که بیدلم من بیدل
بیدل اکنون شدم که بیرون رفتی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۹۰ - ای آنکه به کوی یار ما افتادی
ای آنکه به کوی یار ما افتادی
آن روی بدیدی به قفا افتادی
با تو گفتم که بی‌دلم من بیدل
بی‌دل اکنون شدم که بیرون رفتی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۹۱ - ای آنکه تو از دوش بیادم دادی
ای آنکه تو از دوش بیادم دادی
زان حالت پرجوش بیادم دادی
آن رحمت را کجا فراموش کنم
کز گنج فراموش بیادم دادی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۹۲ - ای آنکه تو خون عاشقان آشامی
ای آنکه تو خون عاشقان آشامی
فریاد ز عاشقی و بی‌آرامی
ای دوست منم اسیر دشمن کامی
آخر به تو باز گردد این بدنامی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۹۳ - ای آنکه ره گریز می‌اندیشی
ای آنکه ره گریز می‌اندیشی
تو پنداری که بر مراد خویشی
شه می‌کشدت مجوی با شه بیشی
که را بکند شهنشه درویشی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۹۴ - ای آنکه ز حد برون جان‌افزایی
ای آنکه ز حد برون جان‌افزایی
بی‌حدی و حد هر نفس بنمایی
دانی که نداری به جهان گنجایی
در غیب بچفسیدی و بیرون نایی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۹۵ - ای آنکه ز حال بندگان میدانی
ای آنکه ز حال بندگان میدانی
چشمی و چراغ در شب ظلمانی
باز دل ما را که تو میپرانی
آخر تو ندانی که تواش میخوانی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۹۶ - ای آنکه ز خاک تیره نطعی سازی
ای آنکه ز خاک تیره نطعی سازی
هر لحظه بر او نقش دگر اندازی
گه مات شوی و گه بداری ماتم
احسنت زهی صنعت با خود بازی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۹۷ - ای آنکه صلیب دار و هم ترسائی
ای آنکه صلیب دار و هم ترسائی
پیوسته به زلف عنبر ترسائی
لب بر لب من به بوسه کمتر سائی
آئی بر من و لیک با ترس آئی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۹۸ - ای آنکه طبیب دردهای مائی
ای آنکه طبیب دردهای مائی
این درد ز حد رفت چه میفرمائی
والله اگر هزار معجون داری
من جان نبرم تا تو رخی ننمائی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۹۹ - ای آنکه غلام خسرو شیرینی
ای آنکه غلام خسرو شیرینی
با عشق بساز گر حریف دینی
پیوسته حریف عشق و گرمی میباش
تا عاشق گرم از تو برد عنینی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۰۰ - ای آنکه مرا بستهٔ صد دام کنی
ای آنکه مرا بستهٔ صد دام کنی
گوئی که برو در شب و پیغام کنی
گر من بروم تو با که آرام کنی
همنام من ای دوست کرا نام کنی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۰۱ - ای آنکه مرا دهر زبان میدانی
ای آنکه مرا دهر زبان میدانی
ور زانکه ببندند دهان میدانی
ور جان و دلم نهان شود زیر زمین
شاد است روانم که روان میدانی