تعداد ۶۹۶۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۵۴ - کریمان گر بدست راست بخشند
کریمان گر بدست راست بخشند
گه بخشش یکی از زر و دینار
ولی نعمت خداوندم چو بخشد
بدست چپ کند جودش چنین کار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٩٨ - سخن بکری بود نوزاده فکر
سخن بکری بود نوزاده فکر
گرامی دار همچون جان پاکش
چو سروش هست میل سربلندی
اگر بر هر خس آویزی چو تاکش
برسم جاهلیت کرده باشی
بگاه زندگی در زیر خاکش
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵١٨ - طلب کن گوشه امن و فراغی
طلب کن گوشه امن و فراغی
که عالم نیست خالی از وقایع
خلاف طبع دونان زی که باشد
سلیقتها مخالف چون طبایع
ز دونان نیز صحبت را فرو کش
مکن با هر لئیمی عمر ضایع
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٣۶ - ز دلتنگی خرد را دوش گفتم
ز دلتنگی خرد را دوش گفتم
که ای بر ملک دانش گشته مالک
بسا کاندر پی کسب فضائل
کشیدم رنج در قطع مسالک
چو حاصل کردمش گفتم بیابم
بسعی او خلاصی از مهالک
بدیدم از هنر عیبی بتر نیست
بنزدیک بزرگان ممالک
خرد گفتا مشو یکباره نومید
لعل الله یحدث بعد ذلک
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٣٧ - زهی ابله کسی کز بهر مرده
زهی ابله کسی کز بهر مرده
کند با زندگان عهد خود جنگ
کسی کو باز نشناسد بد از نیک
بود واجب گریز از وی بفرسنگ
بتاج خسروی کی نازد آنکس
که از تابوت یاد آرد باورنگ
مرائی زیستن در پیش خلقان
بود تزویر نزد اهل فرهنگ
تو تا دربند نام و ننگ باشی
نخواهی بازرست از محبس تنگ
گرت آسایش کونین باید
بباید شست دست از نام و از ننگ
نظر ابن یمین گوئی برین داشت
که بر زد شیشه تزویر با سنگ
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۴١ - اگر چه صبر مفتاح نجاتست
اگر چه صبر مفتاح نجاتست
ولیکن صابری کاریست مشکل
باول عمر در وی صرف کردن
بآخر داشتن زو غصه بر دل
بتلخی صبر همچون نام خویشست
بود دور از صبوری مرد غافل
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۴٩ - تهتک در سخن گفتن زیانست
تهتک در سخن گفتن زیانست
تأمل کن تامل کن تامل
بکار بد چه کوشی تا توانی
تعلل کن تعلل کن تعلل
بهر کاریکه خواهی کردن اول
تعقل کن تعقل کن تعقل
مکن ایجان من از کس شکایت
توکل کن توکل کن توکل
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۶٧ - مرا زین پیش خاطر چندگاهی
مرا زین پیش خاطر چندگاهی
بانواع سخن میبود مایل
غزل میگفتم و مدح و مرائی
هجا گفتن نبودم نیز مشکل
کنون از جور گردون بسته بینم
در گوهر فشانی بر افاضل
غزل را عشق باید عشق را یار
ندارم من یکی زین هر دو حاصل
بمدحت هم نیابم اهتزازی
ز صاحب منصبان بی فضایل
هجا را نیز اثر چندان نبینم
درین مشتی خسیس دون جاهل
کنون چون زنده را فهم سخن نیست
مدیح مرده باشد سعی باطل
چو حال شعر از اینسان شد که گفتم
همان بهتر کزین پس مرد فاضل
مراثی و غزل دیگر نگوید
شود از زیور اشعار عاطل
ندارد رنجه خاطر تا تواند
بمدح و هجو این مشتی اراذل
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٨٣ - ببابا حیدرم باشد توقع
ببابا حیدرم باشد توقع
که چون واقف شود از حال زارم
فرستد ناخنی سوده زمرد
که تا افعی غم را کور دادم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٩۵ - چو در دنیا نخواهد ماند چیزی
چو در دنیا نخواهد ماند چیزی
ز بد کردار و نیکوکار جز نام
بکسب نیکنامی کوش و نیکی
که نیکو را نکو باشد سرانجام
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶۶٣ - پریشان باد هر کو خاطری را
پریشان باد هر کو خاطری را
ز فعل خویشتن دارد پریشان
اگر بازی ز صیدی برکند پر
پدید آرد قضا در هر پریش آن
گروهی را که ایذا گشت عادت
هزاران لعنت ایزد بر ایشان
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٧٢ - دلا در نیک و بد بی اختیاری
دلا در نیک و بد بی اختیاری
چنین آمد ز بدو فطرت آئین
بهر نیکی سزای آفرینی
بهنگام بدی در خورد نفرین
اگر خود فی المثل مقدار کاهیست
که بر احسان همی یابند تحسین
محاسب روز محشر چون کریمست
میندیش از حساب تیره چندین
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٧٨ - سفر نیکست بهر آنکه هر روز
سفر نیکست بهر آنکه هر روز
چه خوش باشد بنو جائی رسیدن
مشرف گشتن از دیدار اصحاب
رخ صاحبدلان هر جای دیدن
ولی تلخست آن شربت که هر روز
ز دست دیگری باید چشیدن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٩٠ - مرا هفتاد و پنج از عمر بگذشت
مرا هفتاد و پنج از عمر بگذشت
ندیدم آدمی از هیچ انسان
نه از تحسین امیری گشت خرم
نه از تهجین وزیری شد هراسان
کرمشان گر چه باشد سخت دشوار
ولی خست بودشان نیک آسان
ستودمشان یکایک را بکرات
نه تحسین یافتم زیشان نه احسان
نمیدانم که دارند این خساست
همه آفاق یا اهل خراسان
هزاران تیز بر پیشینیان نیز
اگر بودند ایشان هم بدینسان
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧١٣ - مرا گفتند ابوبکر و عمر را
مرا گفتند ابوبکر و عمر را
اگر یاری دهی مانند عثمان
بمحشر چون خلایق جمع گردند
بود آرامگاهت باغ رضوان
همیگویم از آندم کان شنودم
که بادا آفرین بیحد بر ایشان
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧۶۴ - طلب کردن همیشه کهتران را
طلب کردن همیشه کهتران را
بود مر مهتران را کار و پیشه
ز مرغان گر چه کمتر بود هدهد
سلیمانش طلب کردی همیشه
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٧٨ - اگر من پنج روزی بالضروره
اگر من پنج روزی بالضروره
براه ناسزائی میزدم پی
مپندارید کان بود اختیاری
که هست اندر مثل آخر دوا کی
مرا خورشید دولت چون فروشد
چراغی ساختم ناچار از وی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٨٣ - اگر چه رزق مقسومست میجوی
اگر چه رزق مقسومست میجوی
که خوش فرمود این معنی معزی
که یزدان رزق اگر بی سعی دادی
به مریم کی ندا کردی که هزی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨١٩ - پدر کردی نصیحت مر پسر را
پدر کردی نصیحت مر پسر را
که زنهار از کسی چیزی نخواهی
و گر روزی چنان افتد که خواهی
ز مردی خواه اگر چیزی بخواهی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٣٠ - خداوندا همیشه بود ما را
خداوندا همیشه بود ما را
کتان و صوف و کمخاو عتابی
زر و اجناس و غله اسب و استر
ز پالانی و زینی و رکابی
کنون از جور چرخ ناسزاگار
چنان گشتست حالم از خرابی
اگر سالی بجوئی در سرایم
بجز غم هیچ مالی را نیابی
ازینسان خانه در عالم که دیدست
عفا الله خانه بوبک ربابی