تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۰۲ - عالم سبز است و هر طرف بستانی
عالم سبز است و هر طرف بستانی
از عکس جمال گل‌رخی خندانی
هر سو گهریست مشتعل از کانی
هر سو جانیست متصل با جانی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۰۳ - عاینت حمامة تحاکی حالی
عاینت حمامة تحاکی حالی
تبکی و تصیح فوق غصن عالی
او ناله همی‌کرد و منش می‌گفتم
می‌نال بر این پرده که خوش می‌نالی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۰۴ - عشق آن نبود که هر زمان برخیزی
عشق آن نبود که هر زمان برخیزی
وز زیر دو پای خویش گردانگیزی
عشق آن باشد که چون درآئی به سماع
جان در بازی وز دو جهان برخیزی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۰۵ - عشقت صنما چه دلبری‌ها کردی
عشقت صنما چه دلبری‌ها کردی
در کشتن بنده ساحری‌ها کردی
بخشی همه عشقت به سمرقند دلم
آگاه نی چه کافری‌ها کردی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۰۶ - عید آمد و عید بس مبارک عیدی
عید آمد و عید بس مبارک عیدی
گر گردون را دهان بدی خندیدی
این هست ولیک اگر ز من بشنیدی
افسوس که عید عید ما را دیدی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۰۷ - عید آمد و هرکس قدری مقداری
عید آمد و هرکس قدری مقداری
آراسته خود را ز پی دیداری
ما را چو توئی عید بکن تیماری
ای خلعت گل فکنده بر هر خاری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۰۸ - غم را دیدم گرفته جام دردی
غم را دیدم گرفته جام دردی
گفتم که غما خبر بود رخ زردی
گفتا چکنم که شادیی آوردی
بازار مرا خراب و کاسد کردی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۰۹ - غمهای مرا همه بناغم داری
غمهای مرا همه بناغم داری
واندر غم خود همچو بناغم داری
گویی که تراام و چرا غم داری
ترسم که نباشی و چراغم داری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۱۰ - کافر نشدی حدیث ایمان چکنی
کافر نشدی حدیث ایمان چکنی
بی‌جان نشدی حدیث جانان چکنی
در عربدهٔ نفس رکیکی تو هنوز
بیهوده حدیث سر سلطان چکنی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۱۱ - گاه از غم او دست ز جان می‌شوئی
گاه از غم او دست ز جان می‌شوئی
گه قصهٔ آ، به درد دل می‌گوئی
سرگشته چرا گرد جهان می‌پوئی
کو از تو برون نیست کرا می‌جویی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۱۲ - گر آنکه امین و محرم این رازی
گر آنکه امین و محرم این رازی
در بازی بیدلان مکن طنازی
بازیست ولیک آتش راستیش
بس عاشق را که کشت بازی بازی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۱۳ - گر بگریزی چو آهوان بگریزی
گر بگریزی چو آهوان بگریزی
ور بستیزی چون آهنان بستیزی
زان شاخ گلی که ما درآویخته‌ایم
ای مرغک زیرک به دو پا آویزی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۱۴ - گر تو نکنی سلام ما را در پی
گر تو نکنی سلام ما را در پی
چون جمله نشاطی و سلامی چون می
چوپان جهانی و امان جانها
دفع گرگی گر نکنی هی هی هی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۱۵ - گر خار بدین دیدهٔ چون جوی زنی
گر خار بدین دیدهٔ چون جوی زنی
ور تیر جفا بر دل چون موی زنی
من دست ز دامن تو کوته نکنم
گر همچو دفم هزار بر روی زنی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۱۶ - گر خوب نیم خوب پرستم باری
گر خوب نیم خوب پرستم باری
ور باده نیم ز باده مستم باری
گر نیستم از اهل مناجات رواست
از اهل خرابات تو هستم باری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۱۷ - گر داد کنی درخور خود داد کنی
گر داد کنی درخور خود داد کنی
بیچاره کسی را که تواش یاد کنی
گفتی تو که بسیار بیادت کردم
من میدانم که چون مرا یاد کنی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۱۸ - گر درد دلم به نقش پیدا بودی
گر درد دلم به نقش پیدا بودی
هر ذره ز غم سیاه سیما بودی
ور راه به سوی گوهر ما بودی
هر قطره ز جوش همچو دریا بودی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۱۹ - گر سوزش سینه را به کس می‌داری
گر سوزش سینه را به کس می‌داری
وز مهر ضمیر پر هوس می‌داری
باید که چو نالهٔ تو آرام دلست
آن ناله قرین هر نفس می‌داری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۲۰ - گر صید خدا شوی ز غم رسته شوی
گر صید خدا شوی ز غم رسته شوی
ور در صفت خویش روی بسته شوی
میدان که وجود تو حجاب ره تست
با خود منشین که هر زمان خسته شوی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۲۱ - گر عاشق روی قیصر روم شوی
گر عاشق روی قیصر روم شوی
امید بود که حی قیوم شوی
از هجر مگو به پیش سلطان وصال
میترس کزین حدیث محروم شوی