عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۰ - غمخوار توام غمان من من دانم
غمخوار توام غمان من من دانم
خون‌خوار منی زیان من من دانم
تو ساز جفا داری و من سوز وفا
آن تو تو دانی، آن من من دانم
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۱ - دیوانهٔ چنبری هلال تو منم
دیوانهٔ چنبری هلال تو منم
پروانهٔ عنبری مثال تو منم
نیلوفر خورشید جمال تو منم
خاکستر آتش خیال تو منم
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۲ - در خواب شوم روی تو تصویر کنم
در خواب شوم روی تو تصویر کنم
بیدار شوم وصل تو تعبیر کنم
گر هر دو جهان خواهی و جان و دل و دین
بر هر دو و هر سه چار تکبیر کنم
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۶ - هر روز در آب دیده‌اش می‌یابم
هر روز در آب دیده‌اش می‌یابم
شد ز آتش و آب صبر برده خوابم
هرچند که بر آتش عشقت آبم
در عشق چو آب پاک و آتش نابم
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۸ - گر هیچ به بندگیت درخور باشم
گر هیچ به بندگیت درخور باشم
در شهر تو سال و مه مجاور باشم
شروان ز پی تو کعبه شد جان مرا
گر برگردم ز کعبه کافر باشم
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۹ - گفتی بروم، مرو به غم منشانم
گفتی بروم، مرو به غم منشانم
تا دست به جان درنکند هجرانم
جانم به لب آمده است و من می‌دانم
هان تا نروی تا نه برآید جانم
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۵۰ - ای سلسلهٔ زلف تو یکسر جنبان
ای سلسلهٔ زلف تو یکسر جنبان
دیوانه شدم سلسله کمتر جنبان
دارم سر آنکه با تو در بازم جان
گر هست سر منت سری در جنبان
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۶۱ - تا گشت سر کوی مغان منزل من
تا گشت سر کوی مغان منزل من
حل گشت به یمن عشق هر مشکل من
بر غم چه نهم تهمت بیهوده که هست
پیمانهٔ پر بادهٔ حسرت دل من
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۶۳ - شد باغ ز شمع گل رعنا روشن
شد باغ ز شمع گل رعنا روشن
وز مشعل لاله گشت صحرا روشن
از پرتو روی آتشین رخساری
گردید چراغ دیدهٔ ما روشن
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۶۵ - تا رخت بیفکند به صحرا دل من
تا رخت بیفکند به صحرا دل من
سرمایه زیان کرد ز سودا دل من
یک موی نماند از اجل تا دل من
القصه بطولها دریغا دل من
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۷۵ - خاقانی اگرچه دارد از درد نهان
خاقانی اگرچه دارد از درد نهان
جان خسته و دیده غرقه و دل بریان
اینک سوی وصل تو فرستاد ای جان
جان تحفه و دیده مژده و دل قربان
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۷۶ - امروز به حالی است ز سودا دل من
امروز به حالی است ز سودا دل من
ترسم نکشد بی‌تو به فردا دل من
در پای تو کشته گشت عمدا دل من
شد کار دل از دست، دریغا دل من
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۸۰ - کو آن می دیرسال زودافکن تو
کو آن می دیرسال زودافکن تو
محراب دل من ز حیات تن تو
میخانه مقام من به و مسکن تو
خم بر سر من، سبوی در گردن تو
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۸۱ - خود را به سفر بیازمودم بی‌تو
خود را به سفر بیازمودم بی‌تو
جان کاستم و عنا فزودم بی‌تو
هم آتش غم به دست سودم بی‌تو
هم سودهٔ پای هجر بودم بی‌تو
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۸۲ - ای راحت سینه، سینه رنجور از تو
ای راحت سینه، سینه رنجور از تو
وی قبلهٔ دیده، دیده مهجور از تو
با دشمن من ساخته‌ای دور از من
با دوری تو سوخته‌ام دور از تو
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۸۴ - کردم به قمار دل دو عالم به گرو
کردم به قمار دل دو عالم به گرو
تن نیز به دستخون سپردم به گرو
ماندم همه و نماند چیزی با من
من ماندم و نیم جان و یکدم به گرو
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۸۶ - دل هرچه کند عشق فزون آید از او
دل هرچه کند عشق فزون آید از او
شد سوخته بوی صبر چون آید از او
شاید که سرشک خون برون آید از او
کان رنگ بزد که بوی خون آید از او
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۸۸ - کو عمر؟ که داد عیش بستانم از او
کو عمر؟ که داد عیش بستانم از او
کو وصل؟ که درد هجر بنشانم از او
کو یار؟ که گر پای خیالش به مثل
بر دیده نهد دیده نگرانم از او
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۸۹ - صد ساله ره است از طلب من تا تو
صد ساله ره است از طلب من تا تو
در بادیهٔ طلب من آیم یا تو
جانی به سه بوسه شرط کردم با تو
شرطی به غلط نرفت ها من، ها تو
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۹۱ - چشمم به گل است و مرغ دستان زن تو
چشمم به گل است و مرغ دستان زن تو
میلم به می است و رطل مرد افکن تو
زین پس من و صحرای دل روشن تو
من چون تو و تو چون من و من بی من تو