تعداد ۱۲۶۲۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۴۳ - چشم مستت سرمه را بیهوشدارو می کند
چشم مستت سرمه را بیهوشدارو می کند
زهر قاتل وسمه را آن تیغ ابرو می کند
بر گلستانی که آن شمشاد بالا بگذرد
سرو را انگشت حیرت بر لب جو می کند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۴۴ - با دلم آتش نگاهی دستبازی می کند
با دلم آتش نگاهی دستبازی می کند
برق با عاجز گیاهی دستبازی می کند
شکوه گل را به دیوان مروت می بریم
سخت با طرف کلاهی دستبازی می کند
در میان قمریان چون طوق بر گردن نهم؟
سرو من با هر گیاهی دستبازی می کند
پیچ و تاب رشته جانم گذشت از حد، مگر
با عنانش دادخواهی دستبازی می کند؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۴۵ - (دود دل را اشک چشم تر تلافی می کند
(دود دل را اشک چشم تر تلافی می کند
هر چه دوزخ می کند کوثر تلافی می کند)
(هر ستم کز چشمش آمد عذر می خواهد لبش
تلخی بادام را شکر تلافی می کند)
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۴۶ - چند حرف بوسه او بر لب جان بشکند؟
چند حرف بوسه او بر لب جان بشکند؟
چند جامم در کنار آب حیوان بشکند؟
از شکست دل نشد کم هیچ شور گریه ام
کی به یک کشتی شکستن خشم طوفان بشکند؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۴۷ - رهروان چون بر میان دامان استغنا زنند
رهروان چون بر میان دامان استغنا زنند
هر چه پیش آید به غیر از دوست، پشت پا زنند
با گناه ما چه سازد آتش دوزخ، مگر
روز محشر طاعت ما را به روی ما زنند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۴۸ - حق پرستانی که از عشق خدا دم می زنند
حق پرستانی که از عشق خدا دم می زنند
گام اول پشت پا بر هر دو عالم می زنند
می کنند آنان که حق را بهر دنیا بندگی
بوسه بر دست سلیمان بهر خاتم می زنند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۴۹ - یکه تازان جنون چون روی در هامون کنند
یکه تازان جنون چون روی در هامون کنند
خاکها در کاسه بی ظرفی مجنون کنند
بلبلان سوگند بر سی پاره گل خورده اند
کز گلستان شبنم گستاخ را بیرون کنند!
حیرتی دارم که چون در روزگار زلف او
رسم گردیده است مردم شکوه از گردون کنند
سرخ رویی لازم دیبای شرم افتاده است
زین سبب پیراهن فانوس را گلگون کنند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۵۰ - چرخ در گردش بود تا دل به جای خود بود
چرخ در گردش بود تا دل به جای خود بود
شوق در راه است تا منزل به جای خود بود
از شکست شیشه درهم نشکند بال پری
تن اگر از پا درآید دل به جای خود بود
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۵۱ - یاد ایامی که رویش را بهار شرم بود
یاد ایامی که رویش را بهار شرم بود
با حیا هنگامه نظاره او گرم بود
یک ته پیراهن آمد تا به کنعان باد مصر
بس که روی دشت از آواز زلیخا گرم بود
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۵۲ - چشم من دایم سپند آتش رخساره بود
چشم من دایم سپند آتش رخساره بود
چون شرر تا چشم وا کردم دلم آواره بود
عشق آن روزی که صحرای عدم را رنگ ریخت
گردبادش روح گردآلود این آواره بود
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۵۳ - شمع دل را روشنی در وقت خاموشی بود
شمع دل را روشنی در وقت خاموشی بود
راحتی گر هست در خواب فراموشی بود
لب چو کردی آشنای می، لب پیمانه باش
در سر مستی سخن داروی بیهوشی بود
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۵۴ - در جنون عقل از سر دیوانه بیرون می رود
در جنون عقل از سر دیوانه بیرون می رود
خانه چون شد تنگ، صاحبخانه بیرون می رود
درد غربت بر دل تنگم گرانی می کند
گرد ویرانی گرم از خانه بیرون می رود
قطع الفت کردن از روشن ضمیران مشکل است
دود می پیچد به خود از خانه بیرون می رود
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۵۵ - بی تو گر ساغر زنم خون در رگم نشتر شود
بی تو گر ساغر زنم خون در رگم نشتر شود
بی دم تیغت اگر آبی خورم خنجر شود
غیرت ما ناز از معشوق نتواند کشید
بلبل مغرور ما از خنده گل، تر شود
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۵۶ - دل سیاه ارباب غیرت را ز منت می شود
دل سیاه ارباب غیرت را ز منت می شود
شمع ما خاموش از دست حمایت می شود
می شود شیطان پا بر جای دیگر بهر نفس
در جهان آفرینش هر چه عادت می شود
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۵۷ - گنج در ویرانه من مار ارقم می شود
گنج در ویرانه من مار ارقم می شود
زعفران در سینه من ریشه غم می شود
از عصای خود خطر دارند کوران وقت جنگ
بی بصیرت از دلیل خویش ملزم می شود
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۵۸ - کی دل دیوانه من رام آهو می شود؟
کی دل دیوانه من رام آهو می شود؟
صحبت من قال از چشم سخنگو می شود
سرفرو نارد به اسباب دو عالم همتش
از دل هر کس که تیر او ترازو می شود
سیرت بد، صورت نیکو نمی گیرد به خود
خشم چون صورت پذیرد چین ابرو می شود
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۵۹ - عافیت می خواهم از گردون، ملالم می دهد
عافیت می خواهم از گردون، ملالم می دهد
خوشدلی می جویم از اختر، وبالم می دهد
در طلسم قیمت من ره نمی یابد شکست
بی سبب گرد کسادی خاکمالم می دهد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۶۰ - عشوه ها از طالع ناساز می باید کشید
عشوه ها از طالع ناساز می باید کشید
با کمال بی نیازی ناز می باید کشید
دل چو از کف رفت باز آوردن او مشکل است
اسب سرکش را عنان ز آغاز می باید کشید
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۶۱ - آنچه آن روی لطیف از سایه مژگان کشید
آنچه آن روی لطیف از سایه مژگان کشید
کی عذار ماه مصر از سیلی اخوان کشید؟
عاشقان را از تمتع مانعی جز شرم نیست
در حریم وصل می باید مرا هجران کشید
می توانی گنج ها از نقد وقت اندوختن
گر توانی پای خود چون کوه در دامان کشید
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۶۲ - خوش بهاری می رسد فکر می و ساغر کنید
خوش بهاری می رسد فکر می و ساغر کنید
کاسه را فربه کنید و کیسه را لاغر کنید
چند چون شمشیر بتوان بود در بند نیام؟
چند روزی هم لباس خویش از جوهر کنید
در رکاب برق دارد پای، ابر نوبهار
صاف و درد خاک را چون لاله یک ساغر کنید