تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۱۳ - بر خاک تو چون بنفشهام سر در بر
بر خاک تو چون بنفشهام سر در بر
بیبرگ گلت چو حلقه ماندم بر در
گر از سر خاک تو بگردانم روی
بادا ز سر خاک تو خاکم بر سر
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۱۴ - رفتی و مرا خار شکستی در دل
رفتی و مرا خار شکستی در دل
در دیدهنیی اگرچه هستی در دل
بر خاک تو برخاست دل پرخونم
کز دیده برفتی و نشستی در دل
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۱۵ - ای کرده شب باز پسین ماتم خویش
ای کرده شب باز پسین ماتم خویش
گِل کرده، زمین ز دیدهٔ پر نم خویش
در راحت و رنج غمگسارم تو بُدی
چون تو بشدی با که بگویم غم خویش
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۱۶ - رفتی تو و خون جگریست از تو مرا
رفتی تو و خون جگریست از تو مرا
جان بر لب و دل پر خطریست از تو مرا
یک موی ندارم که نه آغشتهٔ تست
بر هر مویی نوحه گریست از تو مرا
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۱۷ - ای نور رخت خاک سیه بگرفته
ای نور رخت خاک سیه بگرفته
وز مرگ توآفتاب و مَه بگرفته
وین عالم چون عجوزهٔ فانی را
از آرزوی تو دردِ زَه بگرفته
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۱۸ - چون گریهٔ من ابر بهاری نبود
چون گریهٔ من ابر بهاری نبود
چون نالهٔ من ناله بزاری نبود
چون من زغم مرگ تو ای یار عزیز
در شهر به صد هزار خواری نبود
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۱۹ - ای محرم من کیست کنون محرم تو
ای محرم من کیست کنون محرم تو
بیم است که خود را بکشم از غم تو
خود از دل ماتم زده چتوانم گفت
کو ماتم خود بداشت در ماتم تو
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۲۰ - برخیز که ابر خاک را میشوید
برخیز که ابر خاک را میشوید
تا سبزه ز خاک تو برون میروید
ای خفته اگر سخن نمیگوئی تو
این خاک تو گوئی که سخن میگوید
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۲۱ - از مرگِ تو هر دمی دگرگون باشم
از مرگِ تو هر دمی دگرگون باشم
گَه بر سرِ خاک و گاه در خون باشم
روزیت ندیدمی بجان آمدمی
چندین گاهت ندیدهام چون باشم
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۲۲ - گل بیرخ گلرنگ تو خاریست مرا
گل بیرخ گلرنگ تو خاریست مرا
چشم از غم تو چو چشمه ساریست مرا
بیروی تو ای روی به خاک آورده
آشفته دلی و روزگاریست مرا
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۲۳ - گفتم همه عمر نازنینت بینم
گفتم همه عمر نازنینت بینم
امروز چه گونه در زمینت بینم
ای در دل خاک خفته خون کرده دلم
کی دانستم که این چنینت بینم
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۲۴ - کو کس که دل از مرگِ تو خون مینکند
کو کس که دل از مرگِ تو خون مینکند
تن نیز ز نوحه سرنگون مینکند
از خاک چو سبزه سرنگون کرد بسی
چون سبزه خطی سبز برون مینکند
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۲۵ - بی روی تو در ماه سیاهی آمد
بی روی تو در ماه سیاهی آمد
مرگت به جوانی و پگاهی آمد
خفتی نه چنان نیز که برخواهی خاست
رفتی نه چنان که باز خواهی آمد
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۲۶ - ناگاه چو رخ به راه میآوردی
ناگاه چو رخ به راه میآوردی
بهرچه خط سیاه میآوردی
دردا که به گِردِ خطّ تو خاک گرفت
خطّی که به گرد ماه میآوردی
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۲۷ - از ناز چه سود چون بسودی آخر
از ناز چه سود چون بسودی آخر
بی شمع شبی چون نغنودی آخر
اکنون به کفن در بغنودی در خاک
رفتی و تو گویی که نبودی آخر
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۲۸ - جان را چو ز رفتن تو آگاهی شد
جان را چو ز رفتن تو آگاهی شد
دل در سر نالهٔ سحرگاهی شد
کو آن همه دولت تو ای گنج زمین
کی دانستی که اینچنین خواهی شد
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۲۹ - تا خاک تو گشت غم گسارم بی تو
تا خاک تو گشت غم گسارم بی تو
بس خون که ز دیده میببارم بی تو
از روی چو گلبرگ و خط سبز تو ماند
برگ گل و سبزه یادگارم بی تو
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۳۰ - از کفر بتر بی تو غنودن ما را
از کفر بتر بی تو غنودن ما را
آخر ز تو گفتن و شنودن ما را
ای روی چو ماه کرده در خاک سیاه
بی روی تو نیست روی بودن ما را
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۳۱ - در خاک ترا وطن نمیدانستم
در خاک ترا وطن نمیدانستم
وان ماه تو در کفن نمیدانستم
میدانستم که بی تو نتوانم زیست
بی روی تو زیستن نمیدانستم
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۳۲ - تا چند کشم ز مرگ تو درد از تو
تا چند کشم ز مرگ تو درد از تو
وز سینهٔ آتشین دم سرد از تو
ای چشم و چراغ گو که تدبیرم چیست
چون بردم رنج خاک برخورد ازتو