تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۹۵ - ای روی تو رخشنده‌تر از قبلهٔ گبر
ای روی تو رخشنده‌تر از قبلهٔ گبر
وی چشم من از فراق گرینده چو ابر
من دست ز آستین برون کرده ز عشق
تو پای به دامن اندر آورده به صبر
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۹۶ - آن کس که چو او نبود در دهر دگر
آن کس که چو او نبود در دهر دگر
در خاک شد از تیر اجل زیر و زبر
واکنون که همی ز خاک برنارد سر
شاید که به خون دل کنم مژگان تر
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۹۷ - بازی بنگر عشق چه کردست آغاز
بازی بنگر عشق چه کردست آغاز
می‌ناز ازین حدیث و خود را بنواز
بر درگه این و آن چه گردی به مجاز
ساز ره عشق کن برو با او ساز
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۹۸ - هرگز دل من به آشکارا و به راز
هرگز دل من به آشکارا و به راز
با مردم بی خرد نباشد دمساز
من یار عیار خواهم و خاک انداز
کورا نشود ز عالمی دیده فراز
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۹۹ - اول تو حدیث عشق کردی آغاز
اول تو حدیث عشق کردی آغاز
اندر خور خویش کار ما را می‌ساز
ما کی گنجیم در سراپردهٔ راز
لافیست به دست ما و منشور نیاز
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۰۰ - از عشق تو ای صنم به شبهای دراز
از عشق تو ای صنم به شبهای دراز
چون شمع به پای باشم و تن به گداز
تا بر ندمد صبح به شبهای دراز
جان در بر آتشست و دل در دم گاز
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۰۱ - خوشخو شده بود آن صنم قاعده‌ساز
خوشخو شده بود آن صنم قاعده‌ساز
باز از شوخی بلعجبی کرد آغاز
چون گوز درآگند دگر باز از ناز
از ماست همی بوی پنیر آید باز
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۰۲ - نادیده ترا چو راه را کردم باز
نادیده ترا چو راه را کردم باز
پیوسته شدم با غم و بگسسته ز ناز
دل نزد تو بگذاشتم ای شمع طراز
تا خسته دل از تو عذر من خواهد باز
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۰۳ - خواهی که ترا روی دهد صرف نیاز
خواهی که ترا روی دهد صرف نیاز
دستار نماز در خرابات بباز
مستی کن و بر نهاد هر مست بناز
مر مستان را چه جای روزه‌ست و نماز
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۰۴ - عقلی که همیشه با روانی دمساز
عقلی که همیشه با روانی دمساز
دهری که به یک دید نهی کام فراز
بختی که نباشیم زمانی هم باز
جانی که چو بگسلی نپیوندی باز
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۰۵ - شب گشت ز هجران دل فروزم روز
شب گشت ز هجران دل فروزم روز
شب تیز شد از آه جهانسوزم روز
شد روشنی و تیرگی از روز و شبم
اکنون نه شبم شبست و نه روزم روز
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۰۶ - ای گلبن نابسوده او باش هنوز
ای گلبن نابسوده او باش هنوز
وی رنگ تو نامیخته نقاش هنوز
بوی تو نکردست صبا فاش هنوز
تا بر تو وزد باد صبا باش هنوز
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۰۷ - آسیمه سران بی‌نواییم هنوز
آسیمه سران بی‌نواییم هنوز
با شهوتها و با هواییم هنوز
زین هر دو پی هم بگراییم هنوز
از دوست بدین سبب جداییم هنوز
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۰۸ - بر چرخ نهاده پای بستیم هنوز
بر چرخ نهاده پای بستیم هنوز
قارون شدگان تنگدستیم هنوز
صوفی شدهٔ بادهٔ صافیم هنوز
دوری در ده که نیم مستیم هنوز
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۰۹ - ای در سر زلف تو صبا عنبر بیز
ای در سر زلف تو صبا عنبر بیز
وی نرگس شهلای تو بس شورانگیز
هر قطره که می‌چکد ز خون دل من
در جام وفای تست کژدار و مریز
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۱۰ - درد دلم از طبیب بیهوده مپرس
درد دلم از طبیب بیهوده مپرس
رنج تنم از حریف آسوده مپرس
نالودهٔ پاک را از آلوده مپرس
در بوده همی نگر ز نابوده مپرس
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۱۱ - ای دیده ز هر طرف که برخیزد خس
ای دیده ز هر طرف که برخیزد خس
طرفه‌ست که جز در تو نیاویزد خس
هش دار که تا با تو کم آمیزد خس
زیرا همه آب دیده‌ها ریزد خس
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۱۲ - خواندیم گرسنه ما ز دل یار هوس
خواندیم گرسنه ما ز دل یار هوس
سیر از چو تویی بگو که یا رد شد پس
تو نعمت هر دو عالمی به نزد همه کس
قدر چو تویی گرسنه‌ای داند و بس
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۱۳ - ای چون هستی برده دل من به هوس
ای چون هستی برده دل من به هوس
چون نیستیم غم فراق تو نه بس
گر چون هستی به دستت آرم زین پس
پنهان کنمت چو نیستی از همه کس
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۱۴ - ای من به تو زنده همچو مردم به نفس
ای من به تو زنده همچو مردم به نفس
در کار تو کرده دین و دنیا به هوس
گرمت بینم چو بنگرم با همه کس
سردی همه از برای من داری و بس