تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۵۵ - از گفتهٔ بد گوی تو چون هر عاقل
از گفتهٔ بد گوی تو چون هر عاقل
در کوشش خصم تو چو هر بی‌حاصل
خالی نکنم تا ننهندم در گل
سودای تو از دماغ و مهر تو ز دل
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۵۶ - با چهرهٔ آن نگار خندان ای گل
با چهرهٔ آن نگار خندان ای گل
بیرون نبری زیره به کرمان ای گل
بیهوده تن خویش مرنجان ای گل
هان چاک مزن بر به گریبان ای گل
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۵۷ - ای عمر عزیز داده بر باد ز جهل
ای عمر عزیز داده بر باد ز جهل
وز بی‌خبری کار اجل داشته سهل
اسباب دوصد ساله سگالنده ز پیش
نایافته از زمانه یک ساعت مهل
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۵۸ - در عشق تو خفته همچو ابروی توام
در عشق تو خفته همچو ابروی توام
زخمم چه زنی نه مرد بازوی توام
در خشم شدی که گفتمت ترک منی؟
بگذاشتم این حدیث، هندوی توام
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۵۹ - از روی عتاب اگر چه گویی سردم
از روی عتاب اگر چه گویی سردم
در صف بلا گرچه دهی ناوردم
روزی اگر از وفای تو برگردم
در مذهب و راه عاشقی نامردم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۶۰ - بسیار ز عاشقیت غمها خوردم
بسیار ز عاشقیت غمها خوردم
در هجر بسی شب که به روز آوردم
رنج دل و خون دیده حاصل کردم
گر جان برم از دست تو مرد مردم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۶۱ - بر دل ز غم فراق داغی دارم
بر دل ز غم فراق داغی دارم
در یافتن کام فراغی دارم
با این همه پر نفس دماغی دارم
بر رهگذر باد چراغی دارم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۶۲ - هر بار ز دیده از تو در تیمارم
هر بار ز دیده از تو در تیمارم
تا بهره ز دیدار تو چون بردارم
ای یار چو ماه اگر دهی دیدارم
چون چرخ هزار دیده در وی دارم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۶۳ - هر روز به درد از تو نویدی دارم
هر روز به درد از تو نویدی دارم
بر تهمت عود خشک بیدی دارم
نومید مکن مرا و رخ برمفروز
کاخر به تو جز درد امیدی دارم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۶۴ - نامت پس ازین یارا به اسم دارم
نامت پس ازین یارا به اسم دارم
نوشت پس ازین چو نیش کژدم دارم
چون مار سرم بکوب ارت دم دارم
از سگ بترم اگر به مردم دارم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۶۵ - در خوابگه از دل شب آتش بیزم
در خوابگه از دل شب آتش بیزم
چون خاکستر به روز ز آتش خیزم
هر گه که کند عشق تو آتش تیزم
چون شمع ز درد بر سر آتش ریزم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۶۶ - چون در غم آن نگار سرکش باشم
چون در غم آن نگار سرکش باشم
آب انگارم گر چه در آتش باشم
چون من به مراد آن پریوش باشم
گر قصد به کشتنم کند خوش باشم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۶۷ - گفتم خود را ز خس نگهدار ای چشم
گفتم خود را ز خس نگهدار ای چشم
خود را و مرا به درد مسپار ای چشم
واکنون که به دیده در زدی خار ای چشم
تا جانت برآید اشک می بار ای چشم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۶۸ - افسرده شد از دم دهانم دم چشم
افسرده شد از دم دهانم دم چشم
بر ناخن من گیا دمید از نم چشم
چشمم ز پی دیدن روی تو بود
بی روی تو گر چشم نباشد کم چشم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۶۹ - گر با فلکم کنی برابر بیشم
گر با فلکم کنی برابر بیشم
عالم همه یک ذره نیرزد پیشم
هرگز نمرم ز مرگ از آن نندیشم
کز گوهر خود ملایکت را خویشم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۷۰ - روز آمد و برکشید خورشید علم
روز آمد و برکشید خورشید علم
شب کرد ازو هزیمت و برد حشم
گویی ز میان آن دو زلفین به خم
پیدا کردند روی آن شهره صنم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۷۱ - تیغ از کف و بازوی تو ای فخر امم
تیغ از کف و بازوی تو ای فخر امم
هم روی مصاف آمد و هم پشت حشم
از تیغ علی بگوی تیغ تو چه کم
کان دین عرب فزود و این ملک عجم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۷۲ - چون گل صنما جامه به صد جا چاکم
چون گل صنما جامه به صد جا چاکم
چون لاله به روز باد سر بر خاکم
چون شاخ بنفشه کوژ و اندوهناکم
در غم خوردن چو یاسمین چالاکم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۷۳ - با دولت حسن دوست اندر جنگم
با دولت حسن دوست اندر جنگم
زیرا که همی نیاید اندر چنگم
چون برد ز رخ دولت جنگی رنگم
گردنده چو دولت و دو تا چون چنگم
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۷۴ - ای بسته به تو مهر و وفا یک عالم
ای بسته به تو مهر و وفا یک عالم
مانده ز تو در خوف و رجا یک عالم
وی دشمن و دوست مر ترا یک عالم
خاری و گلی با من و با یک عالم