تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۳۲ - گل بر سر پای غرقهٔ خون زانست
گل بر سر پای غرقهٔ خون زانست
کاو روز دویی درین جهان مهمانست
پیکان در خون عجب نباشد دیدن
در غنچه نگر که خونِ در پیکان است
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۳۳ - یارب صفت رایحهٔ نسرین چیست
یارب صفت رایحهٔ نسرین چیست
این روح ریاحین چمن چندین چیست
گر مصحف حسن نیست گلبرگ لطیف
پس بر ورقش دَه آیهٔ زرّین چیست
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۳۴ - افکند گلابگر ز بیدادگری
افکند گلابگر ز بیدادگری
صد خار جفا در ره گلبرگ طری
گل گفت: آخر کنار پُر زر دارم
تو سنگدلم بینی و بازم نخری
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۳۵ - بلبل به سحرگه غزلی تر میخواند
بلبل به سحرگه غزلی تر میخواند
تا ظن نبری کان غزل از بر میخواند
از دفتر گل باز همی کرد ورق
وز هر ورقش قصّهٔ دیگر میخواند
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۳۶ - زین شیوه که اکنون گل تر میخیزد
زین شیوه که اکنون گل تر میخیزد
از بلبل مست ناله بر میخیزد
در مدت یک هفته به صد دست بگشت
زان هر نفس از دست دگر میخیزد
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۳۷ - تاگل ز گریبان چمن سر بر کرد
تاگل ز گریبان چمن سر بر کرد
بلبل هر دم مشغلهٔ دیگر کرد
چون خندهٔ گل ز غنچه بس زیبا بود
در تاخت صبا و دهنش پر زر کرد
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۳۸ - ای گل به دریغِ عمر دل پُر خون کن
ای گل به دریغِ عمر دل پُر خون کن
ور ماتم خویش میکنی اکنون کن
وی صبح چو عمر گل به یک دم گرو است
آن دم بزن و از گروش بیرون کن
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۳۹ - گرچه گل تر درآمدن سر تیز است
گرچه گل تر درآمدن سر تیز است
چه سود که در وقت شدن خونریز است
تاروی نمود گل همی پشت بداد
دردا که وصال گل فراق آمیز است
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۴۰ - میریخت گل و ز خاک مفرش میکرد
میریخت گل و ز خاک مفرش میکرد
وز بیم شدن سینه پُر آتش میکرد
دردا که چو بیوفایی عمر بدید
نابرده شبی به روز، شب خوش میکرد
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۴۱ - بشکفت به صد هزار خوبی گل مست
بشکفت به صد هزار خوبی گل مست
وز رعنایی جلوه گری در پیوست
وآخر چو ندید در جهان جای نشست
ننشست ز پای و میبشد دست به دست
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۴۲ - غنچه که چو پسته لب شود خندانش
غنچه که چو پسته لب شود خندانش
از کم عمری بر لبش آمد جانش
چون نیست به جز نیست شدن درمانش
خون میبچکد به درد از پیکانش
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۴۳ - با گل گفتم که داد بستان و برو
با گل گفتم که داد بستان و برو
آب رخ خود خواه ز باران و برو
گل گفت که برمن ابر از آن میگرید
یعنی که بشوی دست از جان و برو
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۴۴ - بلبل سخنی گفت به گل آهسته
بلبل سخنی گفت به گل آهسته
یعنی که بپیوند بدین دلخسته
گل گفت: آخر در که توانم پیوست
بشکفتن من ریختن پیوسته
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۴۵ - گل گفت که در خاک چرا ننشینم
گل گفت که در خاک چرا ننشینم
چون از زر خود دست تهی می‌بینم
زر بر کف دست داشتم باد بریخت
در خاک فتادهام زرم میچینم
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۴۶ - بلبل به سحر نعره زنان میآشفت
بلبل به سحر نعره زنان میآشفت
وز غنچهٔ سر تیز حدیثی میگفت
چون غنچه درون پوست زر داشت نهفت
در پوست نگنجید و ز شادی بشکفت
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۴۷ - در غنچه نگاه کن که چون میجوشد
در غنچه نگاه کن که چون میجوشد
پیکانش نگر که همچو خون میجوشد
بلبل سرِپیکانش به منقار بسفت
خون از سرِ پیکانش برون میجوشد
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۴۸ - چون شور ز گل در دل بلبل افتاد
چون شور ز گل در دل بلبل افتاد
در هر رگ او هزار غلغل افتاد
از باد صبا شور ز عالم برخاست
وز گریهٔ ابر خنده بر گل افتاد
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۴۹ - گل قصّهٔ بی خویشتنی خواهد گفت
گل قصّهٔ بی خویشتنی خواهد گفت
و افسانهٔ شیرین سخنی خواهد گفت
گل کیست به طفلی دهنی پُرآتش
موسی است مگر او«اَرِنِی» خواهد گفت
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۵۰ - با گل گفتم: چو چشم آن میدارم
با گل گفتم: چو چشم آن میدارم
کز خندهٔ تو گشاده گردد کارم
گل گفت: چو ابر گرید آید زارم
کز خندیدن ریختن آرد بارم
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۵۱ - بشکفت گل و رونق شمشاد ببرد
بشکفت گل و رونق شمشاد ببرد
آرام دل بنده و آزاد ببرد
بلبل گل را جملهٔ شب دم میداد
تا لاجرمش زان همه دم باد ببرد