تعداد ۹۶۸۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۲ - زمین که گنج روان گفته خاک راه تو را
زمین که گنج روان گفته خاک راه تو را
به حشر پس ندهد کشته نگاه تو را
خلد به دیده محشر خدنگ بیداری
به خواب بیند اگر شور صیدگاه تو را
فریب چرب زبانان نوید وصل دهد
هلاک پرسش مژگان عذر خواه تو را
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۳ - چه داد شکر دهم شوق آرزوی تو را
چه داد شکر دهم شوق آرزوی تو را
طواف اگر نکند قبله گاه کوی تو را
غبار عنبر خاکسترم سفیده صبح
طراوت شب من کرده عشق بوی تو را
اشک من پرورده گلزار سر کوی تو را
جوش بلبل از حیا باشد گل روی تو را
آرمیدن در دل عاشق زیارت می کند
کرده محراب تسلی یاد ابروی تو را
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۴ - به عالمی ندهم ذوق می پرستی را
به عالمی ندهم ذوق می پرستی را
شکسته دل نکنم گریه های مستی را
به کوی عشق ز بس صاحب اعتبار شدیم
به ما سپرد غم اسباب تنگدستی را
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۶ - ز عندلیب چه پرسی نشان خانه ما
ز عندلیب چه پرسی نشان خانه ما
که پی نبرد صبا هم به آشیانه ما
بهار رفت (و) نچیدیم جز گل حسرت
ز آب گریه مگر سبز گشت حاصل ما
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۵۳ - چون دل ز وصل تو مایوس می کند مهتاب
چون دل ز وصل تو مایوس می کند مهتاب
چراغ نذر زمین بوس می کند مهتاب
شب فراق ز تر خنده های ابرم سوخت
به تیره روزیم افسوس می کند مهتاب
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۵۶ - کسی که در قدح دیگران بهار گداخت
کسی که در قدح دیگران بهار گداخت
مرا در آتش افسرده خمار گداخت
شدم غبار و نیامد دگر چه چاره کنم
نگشت وعده فراموش و انتظار گداخت
توبه کردم آسمان میخانه ساخت
از شکست شیشه ام پیمانه ساخت
شمع را همدرد بلبل کرد عشق
برگ گل چید و پر پروانه ساخت
می توان از صید وحشی ساقیان
دامگاه گریه مستانه ساخت
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۵۸ - به یاد روی تو از تاب ناله ام گل سوخت
به یاد روی تو از تاب ناله ام گل سوخت
چه داغها که چمن ز آشیان بلبل سوخت
به قحط سال نگاه تو حاصل عمرم
چو دانه شرر از آتش تغافل سوخت
زمن رسید به جایی رواج ناله که باغ
سپند غنچه پی چشم زخم بلبل سوخت
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۶۳ - مرا به میکده صد منت از می ناب است
مرا به میکده صد منت از می ناب است
که حسن ساقی از او نور چشم احباب است
مخواه گوهر از این بحر زآنکه خضر در او
اسیر محنت سرگشتگی چو گرداب است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۷۲ - ز چشم پاکدلان معنی حیا پیداست
ز چشم پاکدلان معنی حیا پیداست
تپیدن دل عاشق ز نقش پا پیداست
به خون خویش گواهی دهد گرفتاری
سیاه دستی صیاد از حنا پیداست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۷۴ - نشان زخم که جویی سوار بسیار است
نشان زخم که جویی سوار بسیار است
سر سراغ که داری غبار بسیار است
یکی است صید تغافل اگر نمی دانی
به امتحان نظری کن شکار بسیار است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۸۷ - بهار و گریه صید تو صبح اقبال است
بهار و گریه صید تو صبح اقبال است
که سبز گشتن دام و قفس پر و بال است
حریم کعبه بخشش بهشت راحت ما
خطاست صید اگر نامه های اعمال است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۹۶ - بهار رفته گل باغ جانفشانی ماست
بهار رفته گل باغ جانفشانی ماست
نفس شماره اوراق زندگانی ماست
چکد ز باده تمکین بهار مرده دلی
وداع حوصله برهان کاردانی ماست
دل گداخته سر لوح فرد بیتابی است
بیاض شعله گواه سواد خوانی ماست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۹۷ - دلیل شوق به رهزن درست پیمان است
دلیل شوق به رهزن درست پیمان است
خوشا دلی که به دشمن درست پیمان است
به جان توبه ما می خورد بهار قسم
شکستگی به شکفتن درست پیمان است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۰۰ - بیاض ساده دیوانگی کتاب من است
بیاض ساده دیوانگی کتاب من است
دل شکسته من ساغر شراب من است
نه خوب دانم و نی زشت اینقدر دانم
که هر چه هست به غیر از من انتخاب من است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۰۱ - شراب لعل که سرمایه حیات من است
شراب لعل که سرمایه حیات من است
که جوش خضر جگر تشنه نبات من است
ز بحر تشنه لبی التجا به کس نبرم
دل شکسته من کشتی نجات من است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۰۳ - دمید سبزه دگر عید انتعاش من است
دمید سبزه دگر عید انتعاش من است
حریر سایه گل فرش خوش قماش من است
شکفت از او گل صدبرگ چون ستاره صبح
مگر نسیم سحر آه دلخراش من است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۰۷ - فتاده ایم ز پا در ره تو کام این است
فتاده ایم ز پا در ره تو کام این است
سپرده ایم به یاد تو جان پیام این است
جنون پرستم و راه و روش نمی دانم
به یار چون رسم از خود روم، سلام این است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۰۸ - ز جلوه تو زمین چون نگار رنگین است
ز جلوه تو زمین چون نگار رنگین است
به خاطری که تو باشی غبار رنگین است
گل از تپانچه برت سرخ رو کند خود را
ز خون خویش رخ شرمسار رنگین است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۳۰ - طراوت چمن از خون دل فشانیهاست
طراوت چمن از خون دل فشانیهاست
بهار عشرت ایام دل جوانیهاست
زبان نفهم وفایی چه می توان کردن
بهوش باش که در پرده همزبانیهاست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۳۶ - گلی که رنگ فروشد به شعله می نوشی است
گلی که رنگ فروشد به شعله می نوشی است
میی که حوصله بخشد به شیشه بیهوشی است
ز چهره مه و خورشید می توان فهمید
جهان مسخر شمع زبان خاموشی است