عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۸۶ - کسی که دل زخم زلف او برون آرد
کسی که دل زخم زلف او برون آرد
کبوتری است که از چنگ با ز بستاند
اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
هزار جان مقید ز بند برهاند
منش ببینم از دور رخ نهم برخاک
مرا ببیند و از دور رخ بگرداند
چه اوفتاد که آن سرو راستین برخاست
خبر برید به دهقان که سرو بنشاند
سرشک دیدهٔ خسرو چنین که می‌بینم
اگر به کوه رسد کوه را بغلتاند
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۹۸ - گر خاک وجودم زپس مرگ ببیزند
گر خاک وجودم زپس مرگ ببیزند
زنگار گرفته همه پیکان تو یابند
فردای قیامت که به انصاف رسد خلق
بس دست تظلم که به دامان تو یابند
هر جاکه گریزد دل سودا زدهٔ من
بازش به سر زلف پریشان تو یابند
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۰۴ - دیت از خوبرویان جست باید
دیت از خوبرویان جست باید
به هرجایی که مشتاقان بمیرند
نیایند اهل دل در چشم خوبان
که اینان تنگ چشم آنان حقیرند
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۰۵ - چون تویی از نسل آدم گشت پیدا نیست عیب
چون تویی از نسل آدم گشت پیدا نیست عیب
گر فرشته بوسه بربای منی آدم زند
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۰۸ - من نشنیدم که خط برآب نویسند
من نشنیدم که خط برآب نویسند
آیت خوبی برآفتاب نویسند
هجر کشیدیم تا به وصل رسیدیم
نامهٔ رحمت پس از عذاب نویسند
صبر طلب می‌کنند از دل شیدا
همچو براتی که برخواب نویسند
قصهٔ خونریزی این دودیدهٔ خسرو
کاش بران چشم نیم‌خواب نویسند
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۱۵ - دل‌بران مهرنمایند و وفا نیز کنند
دل‌بران مهرنمایند و وفا نیز کنند
دل بران مهر چه بندی که جفا نیز کنند
چند گویند که گه‌گه به دلش میگذری
این حدیثی است که بهر دل ما نیز کنند
عالمی را بکش از غمزه که ترکان به خدنگ
گربکشتند بسی صید رها نیز کنند
عاشقان گرچه ترا بهرجفا بد گویند
از پی چشم بد خلق دعا نیز کنند
هجر مپسند چو دانی که وکیلان سپهر
دوستان را بهم آرند و جدا نیز کنند
منعمان گر چه برانند گدا را از در
گه گهی حاجت درویش روا نیز کنند
سوی خسرو نگهی کن به طفیل دگران
کاهل دولت نگهی سوی گدا نیز کنند
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۲۶ - من به گرمای قیامت خون خورم بر یاد دوست
من به گرمای قیامت خون خورم بر یاد دوست
جوی شیران را نما کو تشنهٔ کوثر بود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۲۸ - ازاشتیاق تو ار رنج نیست خواهم شد
ازاشتیاق تو ار رنج نیست خواهم شد
در آرزوی تو عمر هست خواهم بود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۲۹ - آرام جانم میرود، جان را صبوری چون بود
آرام جانم میرود، جان را صبوری چون بود
آنکس شنا سد حال من ، کاو همچو من در خون بود
رنجم مبادا بر تنی ، چون من مبادا دشمنی
من دانم و همچون منی ، کاندوه دوری چون بود
زلفش که در جانم گزد، چون مار پنهانم گزد
ماری کزینسانم گزد، کی در خور افسون بود
لیلی و موی مشک بو، آنکس که دیده مو به مو
دانم که زنجیر از چه رو، در گردن مجنون بود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۳۳ - نرگست مست رسید و به هوش خویش نبود
نرگست مست رسید و به هوش خویش نبود
دلم زصبر بسی لاف زود ولیش نبود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۳۴ - مردن از دوستی ای دوست ز هندو آموز
مردن از دوستی ای دوست ز هندو آموز
زنده در آتش سوزان شدن آسان نبود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۳۸ - خطت کز لبانت برآورد سر
خطت کز لبانت برآورد سر
برآورد از جان عشاق دود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۴۲ - عمری در آرزوی تو رفتست و می‌رود
عمری در آرزوی تو رفتست و می‌رود
صبرم به جستجوی تو رفته است و می‌رود
رفتی و بوی زلف تو ماند و هزار دل
دنبال تو به بوی تو رفتست و می‌رود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۴۵ - هست روشن به رخت دیده اگر خاک رهت
هست روشن به رخت دیده اگر خاک رهت
باز دریده کشم نور علی نور شود
بس‌که پروانه شود سوختهٔ شمع زعشق
عارف از سوختگی عاشق پروانه شود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۴۷ - گر سر زلف تو از باد پریشان نشود
گر سر زلف تو از باد پریشان نشود
خلق بیچاره چنین بی‌دل و حیران نشود
ای مسلمانان آن موی ببینید آخر
چه کند این دل مسکین که پریشان نشود ؟
مردمان در من و بیهوشی من حیرانند
من در آن کس که ترا بیند وحیران نشود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۴۹ - جانها که گرفتار لبت گشت چه دانی ؟
جانها که گرفتار لبت گشت چه دانی ؟
پرواز مجو از مگسان شکر آلود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۵۳ - ز تند باد جگرها مرا درونه بلرزد
ز تند باد جگرها مرا درونه بلرزد
گلی که بر سر آن سرو سرفراز براید
بیاد آن قدو قامت سرشک لعل‌دو چشمم
بهر زمین که بریزد درخت ناز برآید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۶۱ - رفت و باز آمدنش تا به قیامت نبود
رفت و باز آمدنش تا به قیامت نبود
ای قیامت تو بیا زود که تا باز آید
ای صبا از سر آن کوی غباری به من آر
مگر این دل که زجا رفت بجا باز آید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۶۸ - جان کنم پیش و جهان هم اگرم دست دهد
جان کنم پیش و جهان هم اگرم دست دهد
اندران راه که آن جان جهان می‌آید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۶۹ - هنگام گلست باده باید
هنگام گلست باده باید
ساقی و حریف ساده باید
گر غنچه گره بر ابرو افکند
پیشانی گل گشاده باید
ساقی برخیز و یار بنشان
کاین شسته و آن ستاده باید
جانست پیام اهل دل را
جانی که به کف نهاده باید
و آنگاه حریف ساده و مست
دردست من اوفتاده باید
خسرو ز بتان کرشمه بد نیست
معشوقهٔ خود مرا ده باید