تعداد ۱۲۸۲۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣١۴ - ظالمی را خانه غارت کرد روزی کافری
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣١٧ - عید نو کائینه دلها ز زنگ غم زدود
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٢۵ - قصه پر غصه بر درگاه خاتون جهان
قصه پر غصه بر درگاه خاتون جهان
عرضه دارم گر ز راه مکرمت اصغا کند
میکند گردون دون با من ستم بیموجبی
عدلت آخر چون روا دارد که او اینها کند
هر زمان آرد محصل نسخه ئی کابن یمین
مبلغی چندین ادا در وجه مولانا کند
وجه جستن چون بر اینمنوال دید ابن یمین
گشت واجب آنکه بر رأی منیر آنها کند
کاین رهی وجه معیشت چون نمییابد بجهد
وجه این نوع حوالت از کجا پیدا کند
عرضه دارم گر ز راه مکرمت اصغا کند
میکند گردون دون با من ستم بیموجبی
عدلت آخر چون روا دارد که او اینها کند
هر زمان آرد محصل نسخه ئی کابن یمین
مبلغی چندین ادا در وجه مولانا کند
وجه جستن چون بر اینمنوال دید ابن یمین
گشت واجب آنکه بر رأی منیر آنها کند
کاین رهی وجه معیشت چون نمییابد بجهد
وجه این نوع حوالت از کجا پیدا کند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۴٨ - گر چه فرزندان جسمانی سه چارم هست لیک
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٩۴ - ای نسیم صبحدم از بخت نیک ار باشدت
ای نسیم صبحدم از بخت نیک ار باشدت
بر در گیتی پناه خسرو عادل گذار
خسرو جمشید فر کز رشک دریای کفش
ابر باشد با دلی سوزان و چشمی اشکبار
شمس ملک و دین که خورشید از لقب پاشی او
در جهانگیری بشرق و غرب دارد اشتهار
آنکه تا بر شکل نعل مرکبش آمد هلال
آسمان بهر شرف میسازد از وی گوشوار
خاک درگاهش ببوسیدی بتعظیم تمام
ز آن پس ایجانبخش باد صبحگاهی زینهار
در بیان شوقم از اطناب چون فارغ شوی
عرضه دار این یک دو معنی بر سبیل اختصار
گو ندیدم هیچ سودا در سر ابن یمین
جز بچشم اندر کشیدن خاکپایت سرمه وار
لیکن از راه حسد گردون نمیخواهد که او
در جناب حضرت میمونت گردد بختیار
یعلم الله کز درت غایب نبودی یکزمان
هیچ اگر بودیش بر ادراک مأمول اقتدار
بعد از آن گر فرصت گفتن بود از راه لطف
تربیت فرما و بر گو کای امیر نامدار
شد غریق بحر احسانت جهانی آنچنانک
ز آن میان جزوی نبینم هیچکس را بر کنار
آفتاب ذره پرور ای ملک آراء تست
سایه الطاف بر ابن یمین گسترده دار
بر در گیتی پناه خسرو عادل گذار
خسرو جمشید فر کز رشک دریای کفش
ابر باشد با دلی سوزان و چشمی اشکبار
شمس ملک و دین که خورشید از لقب پاشی او
در جهانگیری بشرق و غرب دارد اشتهار
آنکه تا بر شکل نعل مرکبش آمد هلال
آسمان بهر شرف میسازد از وی گوشوار
خاک درگاهش ببوسیدی بتعظیم تمام
ز آن پس ایجانبخش باد صبحگاهی زینهار
در بیان شوقم از اطناب چون فارغ شوی
عرضه دار این یک دو معنی بر سبیل اختصار
گو ندیدم هیچ سودا در سر ابن یمین
جز بچشم اندر کشیدن خاکپایت سرمه وار
لیکن از راه حسد گردون نمیخواهد که او
در جناب حضرت میمونت گردد بختیار
یعلم الله کز درت غایب نبودی یکزمان
هیچ اگر بودیش بر ادراک مأمول اقتدار
بعد از آن گر فرصت گفتن بود از راه لطف
تربیت فرما و بر گو کای امیر نامدار
شد غریق بحر احسانت جهانی آنچنانک
ز آن میان جزوی نبینم هیچکس را بر کنار
آفتاب ذره پرور ای ملک آراء تست
سایه الطاف بر ابن یمین گسترده دار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٩٨ - ای نسیم صبحدم ز آنجا که لطف تست خیز
ای نسیم صبحدم ز آنجا که لطف تست خیز
رنجه شو بگذر بدر گاه شه گردون سریر
تاج ملک و دین علی کز بدو فطرت آمدست
همدمش بخت جوان و رهنمایش رأی پیر
خسرو جمشید فر شاهی که از آغاز کار
دادش ایزد هر چه آید در تصور جز نظیر
گو منم آن کز بلندی در مدیحت شعر من
بر بیاض مه بمشک سوده بنوشته است تیر
نام نیکت چون ز شعری بگذرانیدم بشعر
چون روا داری که فکرم وقف باشد بر شعیر
چون نیم در بند افزونی طلب کردن ولیک
رأی شه دادند که باشد از کفافی نا گزیر
چون ترا بر هر چه خواهی داد ایزد دسترس
پایمردی کن بلطف ابن یمین را دست گیر
رنجه شو بگذر بدر گاه شه گردون سریر
تاج ملک و دین علی کز بدو فطرت آمدست
همدمش بخت جوان و رهنمایش رأی پیر
خسرو جمشید فر شاهی که از آغاز کار
دادش ایزد هر چه آید در تصور جز نظیر
گو منم آن کز بلندی در مدیحت شعر من
بر بیاض مه بمشک سوده بنوشته است تیر
نام نیکت چون ز شعری بگذرانیدم بشعر
چون روا داری که فکرم وقف باشد بر شعیر
چون نیم در بند افزونی طلب کردن ولیک
رأی شه دادند که باشد از کفافی نا گزیر
چون ترا بر هر چه خواهی داد ایزد دسترس
پایمردی کن بلطف ابن یمین را دست گیر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٠٠ - شهریارا آن شنیدستی که روزی در شکار
شهریارا آن شنیدستی که روزی در شکار
شاه کسری کرد سوی پیر دهقانی گذر
پیر دهقان جوزبن میکشت با او گفت شاه
نیستی گوئی بتحقیق از فلاحت با خبر
جوزبن گویند نارد کمتر از سی سال بار
تو کجا یابی از و بر، روزگار خود مبر
گفت ما خوردیم بر از کشته های دیگران
هر که آید گو بری از کشته های ما بخور
شاهرا از وی خوش آمد اینسخن گفتا که زه
یکهزار از بهر وی گنجور شه بشمرد زر
پیر گفت ار کشت غیری بر بسی سال آورد
کشت من باری بیکروز آمد ایخسرو ببر
شاه کسری بهر تحسین بار دیگر گفت زه
خازنش چون بار اول داد زر بار دگر
من کنون ز آن پیر دهقان هیچ کمتر نیستم
صد ره از کسری تو خود هستی برتبت بیشتر
کرده ئی شعر مرا صد بار تحسین و نشد
یکره احسان همره تحسینت ای جمشید فر
کی توانم کرد حمل اینحال بر تقصیر شاه
طالع بد حال من شد موجب حرمان مگر
شاه کسری کرد سوی پیر دهقانی گذر
پیر دهقان جوزبن میکشت با او گفت شاه
نیستی گوئی بتحقیق از فلاحت با خبر
جوزبن گویند نارد کمتر از سی سال بار
تو کجا یابی از و بر، روزگار خود مبر
گفت ما خوردیم بر از کشته های دیگران
هر که آید گو بری از کشته های ما بخور
شاهرا از وی خوش آمد اینسخن گفتا که زه
یکهزار از بهر وی گنجور شه بشمرد زر
پیر گفت ار کشت غیری بر بسی سال آورد
کشت من باری بیکروز آمد ایخسرو ببر
شاه کسری بهر تحسین بار دیگر گفت زه
خازنش چون بار اول داد زر بار دگر
من کنون ز آن پیر دهقان هیچ کمتر نیستم
صد ره از کسری تو خود هستی برتبت بیشتر
کرده ئی شعر مرا صد بار تحسین و نشد
یکره احسان همره تحسینت ای جمشید فر
کی توانم کرد حمل اینحال بر تقصیر شاه
طالع بد حال من شد موجب حرمان مگر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٠٣ - با خرد در حجره دل دوش صحبت داشتم
با خرد در حجره دل دوش صحبت داشتم
شکوه ها میکردم از دوران این نیلی حصار
گه زحل و عقد او با هم سخن میراندیم
گاه میکردیم سر نحس و سعدش آشکار
گفتم آخر چیست موجب کاین سپهر دون نواز
با هنرمندان ندارد غیر خصمی هیچکار
داشت قصد آن که از پایم در آرد بیگناه
گر نمیشد دستگیر من مسیح روزگار
عالم عادل علاءالدین که از انفاس او
بر سپهر چارمین گردد مسیحا شرمسار
آنکه در قلب طبایع آن تصرف باشدش
کآرد اندر طبع دی پیدا مزاج نو بهار
و آندگر فرزند وی مولی شهاب الدین که نیست
در جهان امروز مثل او حکیمی هوشیار
آنکه لطف جانفزای او ز روی خاصیت
نوشدارو سازد از آب بن دندان مار
جان من بخشیده احسان ایشان هر دو شد
باد جان هر دو تا روز قیامت پایدار
شکوه ها میکردم از دوران این نیلی حصار
گه زحل و عقد او با هم سخن میراندیم
گاه میکردیم سر نحس و سعدش آشکار
گفتم آخر چیست موجب کاین سپهر دون نواز
با هنرمندان ندارد غیر خصمی هیچکار
داشت قصد آن که از پایم در آرد بیگناه
گر نمیشد دستگیر من مسیح روزگار
عالم عادل علاءالدین که از انفاس او
بر سپهر چارمین گردد مسیحا شرمسار
آنکه در قلب طبایع آن تصرف باشدش
کآرد اندر طبع دی پیدا مزاج نو بهار
و آندگر فرزند وی مولی شهاب الدین که نیست
در جهان امروز مثل او حکیمی هوشیار
آنکه لطف جانفزای او ز روی خاصیت
نوشدارو سازد از آب بن دندان مار
جان من بخشیده احسان ایشان هر دو شد
باد جان هر دو تا روز قیامت پایدار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٠۴ - با عطارد گفتم آخر با تو دارم نسبتی
با عطارد گفتم آخر با تو دارم نسبتی
چند بد مهری کنی به زین غم کارم بخور
گفت کای ابن یمین گر قدرتی بودی مرا
کی بدینسان گشتمی گشتمی گرد جهان آسیمه سر
اکثر اوقات باشد درو بال و احتراق
بر سر تیرم همیدارد فلک زیر و زبر
رونق کارت ز دستم بر نیمآید ولیک
خواهمت گفت از سر اشفاق پندی معتبر
از کریمان چون جهان خالی همی بینی مکن
بعد از این عمر گرامی در سر بوک و مگر
در جگر خوردن بسر بر عمر و بهر یک دو نان
در پی دو نان مپوی و آبروی خود مبر
هر که میخواهد که باشد از هنر با آبروی
سهل باشد گر نباشد در کف او سیم و زر
آهن و فولاد را بنگر که چون شد آبدار
سهل باشد گر نباشد در کف او سیم و زر
آهن و فولاد را بنگر که چون شد آبدار
بر چسان هنگام ضربت میکند پیدا گهر
از کدورات حوادث چونکه ماند با صفا
آبروی کوه باشد چشمه ساران هنر
چند بد مهری کنی به زین غم کارم بخور
گفت کای ابن یمین گر قدرتی بودی مرا
کی بدینسان گشتمی گشتمی گرد جهان آسیمه سر
اکثر اوقات باشد درو بال و احتراق
بر سر تیرم همیدارد فلک زیر و زبر
رونق کارت ز دستم بر نیمآید ولیک
خواهمت گفت از سر اشفاق پندی معتبر
از کریمان چون جهان خالی همی بینی مکن
بعد از این عمر گرامی در سر بوک و مگر
در جگر خوردن بسر بر عمر و بهر یک دو نان
در پی دو نان مپوی و آبروی خود مبر
هر که میخواهد که باشد از هنر با آبروی
سهل باشد گر نباشد در کف او سیم و زر
آهن و فولاد را بنگر که چون شد آبدار
سهل باشد گر نباشد در کف او سیم و زر
آهن و فولاد را بنگر که چون شد آبدار
بر چسان هنگام ضربت میکند پیدا گهر
از کدورات حوادث چونکه ماند با صفا
آبروی کوه باشد چشمه ساران هنر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴١۴ - تا شدست این قصر خرم بزمگاه شهریار
تا شدست این قصر خرم بزمگاه شهریار
ای بسا خجلت که دارد زو بهشت کردگار
جنه المأوی که بودی پیش ازین پنهان ز خلق
در میان آب کوثر گشت اکنون آشکار
تا فروغ جام گوناگون بصحنش اوفتاد
شد زمین او چو سقف آسمان گوهر نگار
فرق نتوان کرد او را ز آسمان الابد آنک
باشد آن پیوسته سرگردان و هست این برقرار
از تفاخر زیبدش گر سرفرازد بر فلک
چون نهد بر آستانش پای شاه کامکار
شهریار جمله آفاق تاج ملک و دین
آنکه دین و ملک را باشد بذاتش افتخار
صدهزاران نوبهار و مهرگان با کام دل
اینهمایون قصر بادا جشنگاه شهریار
ای بسا خجلت که دارد زو بهشت کردگار
جنه المأوی که بودی پیش ازین پنهان ز خلق
در میان آب کوثر گشت اکنون آشکار
تا فروغ جام گوناگون بصحنش اوفتاد
شد زمین او چو سقف آسمان گوهر نگار
فرق نتوان کرد او را ز آسمان الابد آنک
باشد آن پیوسته سرگردان و هست این برقرار
از تفاخر زیبدش گر سرفرازد بر فلک
چون نهد بر آستانش پای شاه کامکار
شهریار جمله آفاق تاج ملک و دین
آنکه دین و ملک را باشد بذاتش افتخار
صدهزاران نوبهار و مهرگان با کام دل
اینهمایون قصر بادا جشنگاه شهریار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴١٧ - حضرت اصحاب دنیا را مثالی گفته اند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٣۵ - شرف مرد بعلمست و کرامت بسجود
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٣٩ - صاحب اعظم جلال ملک و دین یونس که باد
صاحب اعظم جلال ملک و دین یونس که باد
انجم و افلاک را گرد مدار او مدار
پنجه زرپاش و کلک در فشانش میدهد
خجلت باد خزان ورشک ابر نوبهار
عالمی در بحر احسانش غریقند آنچنانک
ز آن میان ابن یمین را بینم و بس بر کنار
ای کریمی کز نهیب جودت استادان صنع
ساخته از سنگ خارا بهر سیم و زر حصار
چون ز بهر عرض بخشیدن غرض ذاتی تست
تا کرم ماند بگیتی از کریمان یادگار
دوستانرا دلنوازی کن برغم دشمنان
و ز رهی این بیت تضمین را بدل تو گوش دار
باد رنگینست شعر و خاک رنگین است زر
باد رنگین میستان و خاک زرین می سپار
انجم و افلاک را گرد مدار او مدار
پنجه زرپاش و کلک در فشانش میدهد
خجلت باد خزان ورشک ابر نوبهار
عالمی در بحر احسانش غریقند آنچنانک
ز آن میان ابن یمین را بینم و بس بر کنار
ای کریمی کز نهیب جودت استادان صنع
ساخته از سنگ خارا بهر سیم و زر حصار
چون ز بهر عرض بخشیدن غرض ذاتی تست
تا کرم ماند بگیتی از کریمان یادگار
دوستانرا دلنوازی کن برغم دشمنان
و ز رهی این بیت تضمین را بدل تو گوش دار
باد رنگینست شعر و خاک رنگین است زر
باد رنگین میستان و خاک زرین می سپار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۴١ - صاحب اعظم غیاث ملک و دین هندو کزو
صاحب اعظم غیاث ملک و دین هندو کزو
وعده شیرین بگیتی ماند خواهد یادگار
در جوابم گفت پیر کاردان یعنی خرد
کایجوان آخر چه میگوئی ز پیران شرم دار
خود همی دانی که در کتم عدم بودی که داد
نیک و بد را با وجودت داور گیتی قرار
هر چه امید دلت باشد بدان خواهی رسید
گر بود تقدیر یزدانیت با تدبیر یار
ور خلاف آرزو رفتست فرمان در ازل
رنجه کم شو کز تمنا بر نیاید هیچ کار
چون بد و نیک جهان یکسر بحکم خالق است
پس بمخلوق ار خرد داری مباش امیدوار
وعده شیرین بگیتی ماند خواهد یادگار
در جوابم گفت پیر کاردان یعنی خرد
کایجوان آخر چه میگوئی ز پیران شرم دار
خود همی دانی که در کتم عدم بودی که داد
نیک و بد را با وجودت داور گیتی قرار
هر چه امید دلت باشد بدان خواهی رسید
گر بود تقدیر یزدانیت با تدبیر یار
ور خلاف آرزو رفتست فرمان در ازل
رنجه کم شو کز تمنا بر نیاید هیچ کار
چون بد و نیک جهان یکسر بحکم خالق است
پس بمخلوق ار خرد داری مباش امیدوار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۵٠ - منت ایزد را که باز افکند چتر شهریار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۵١ - مجلس نوئین اعظم خسرو جمشید فر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۵٣ - من نیم در بند افزونی طلب کردن ولی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٧٣ - ز اقتضای دور گردون گر پدید آید ترا
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٧۶ - گر کسی از روزگار اکنون شکایت میکند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٩٣ - دوش دیدم ماه را مانند پیکی تیز رو