تعداد ۹۶۸۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۳۴ - خدایگانا چشم دلت فروخته باد
خدایگانا چشم دلت فروخته باد
بآتش غم جان عدوت سوخته باد
بزر و گوهر شادی خری که دشمن تو
خریده باد غم و خرمی فروخته باد
سپاه محنت بر دشمن تو تاخته باد
و زو برنج و بلا کینه تو توخته باد
بروز پاک جهان بر عدوت باد سیاه
هوا بتیره شبان پیش تو فروخته باد
مخالفان ترا سر بگرز کوفته باد
منافقان ترا دل بتیر دوخته باد
بآتش غم جان عدوت سوخته باد
بزر و گوهر شادی خری که دشمن تو
خریده باد غم و خرمی فروخته باد
سپاه محنت بر دشمن تو تاخته باد
و زو برنج و بلا کینه تو توخته باد
بروز پاک جهان بر عدوت باد سیاه
هوا بتیره شبان پیش تو فروخته باد
مخالفان ترا سر بگرز کوفته باد
منافقان ترا دل بتیر دوخته باد
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۴۲ - کمان برم که درین روزگار تیره چو شب
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۴۳ - خدایگانا دائم ترا سلامت باد
خدایگانا دائم ترا سلامت باد
همیشه از بر تو تاج بر علامت باد
بطبع دوست ندارد دلت ملامت کس
ز روزگار عدوی ترا ملامت باد
مخالفان هدیرا قیامتست ز تو
بقای تخت تو پیوسته تا قیامت باد
همیشه همبر تو سرو ماه عارض باد
همیشه در بر تو ماه سرو قامت باد
جهانیان را کردی عدیل ناز بعدل
ندیم دشمن تو محنت و ندامت باد
بجان و تن همه کس را سلامتست ز تو
ترا به جان و تن از هر بدی سلامت باد
چنانکه کار مرا استقامتست ز تو
ز بخت کار ترا دائم استقامت باد
همیشه از بر تو تاج بر علامت باد
بطبع دوست ندارد دلت ملامت کس
ز روزگار عدوی ترا ملامت باد
مخالفان هدیرا قیامتست ز تو
بقای تخت تو پیوسته تا قیامت باد
همیشه همبر تو سرو ماه عارض باد
همیشه در بر تو ماه سرو قامت باد
جهانیان را کردی عدیل ناز بعدل
ندیم دشمن تو محنت و ندامت باد
بجان و تن همه کس را سلامتست ز تو
ترا به جان و تن از هر بدی سلامت باد
چنانکه کار مرا استقامتست ز تو
ز بخت کار ترا دائم استقامت باد
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۴۴ - همیشه چشم دل و جان شاه روشن باد
همیشه چشم دل و جان شاه روشن باد
بروز مردیش از فتح ترک و جوشن باد
همیشه جایگه دشمنانش زندان باد
همیشه جایگه دوستانش گلشن باد
هوای روشن بر حاسدانش تاری باد
زمین تاری بر ناصحانش روشن باد
حسود او را تن سال و ماه بیسر باد
عدوی او را جان سال و ماه بی تن باد
همیشه خانه او جایگاه شادی باد
همیشه خانه دشمنش جای شیون باد
ستاره چاکر او را همیشه چاکر باد
زمانه دشمن او را همیشه دشمن باد
بروز مردیش از فتح ترک و جوشن باد
همیشه جایگه دشمنانش زندان باد
همیشه جایگه دوستانش گلشن باد
هوای روشن بر حاسدانش تاری باد
زمین تاری بر ناصحانش روشن باد
حسود او را تن سال و ماه بیسر باد
عدوی او را جان سال و ماه بی تن باد
همیشه خانه او جایگاه شادی باد
همیشه خانه دشمنش جای شیون باد
ستاره چاکر او را همیشه چاکر باد
زمانه دشمن او را همیشه دشمن باد
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۴۷ - چو چرخ باد خزان را بباغ راه دهد
چو چرخ باد خزان را بباغ راه دهد
ببرگ سبز رزان باد رنگ کاه دهد
ز ابر پیش هوا پرده سیاه کشد
بکه سپیدی از آن پرده سیاه دهد
بباده گونه چون مهر و ماه باد دهد
بباغ گونه زر ابر مهر ماه دهد
یکی ز زر همی دشت را زره پوشد
یکی ز سیم همی کوه را کلاه دهد
خدایگان جهان لشگری که روز نبرد
ز خصم تاج ستاند بدوست گاه دهد
بقاش بادا چندانکه ملک عالم را
ز بدکنش بستاند به نیکخواه دهد
ببرگ سبز رزان باد رنگ کاه دهد
ز ابر پیش هوا پرده سیاه کشد
بکه سپیدی از آن پرده سیاه دهد
بباده گونه چون مهر و ماه باد دهد
بباغ گونه زر ابر مهر ماه دهد
یکی ز زر همی دشت را زره پوشد
یکی ز سیم همی کوه را کلاه دهد
خدایگان جهان لشگری که روز نبرد
ز خصم تاج ستاند بدوست گاه دهد
بقاش بادا چندانکه ملک عالم را
ز بدکنش بستاند به نیکخواه دهد
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۴۸ - بجز نشاط و طرب طبع تو طلب نکند
بجز نشاط و طرب طبع تو طلب نکند
کسی بود که ترا بیند و طرب نکند
کسی که بخشش و بخشایش تو دیده بود
حدیث بخشش و بخشایش عرب نکند
جهان طلب نکند هرکه یافت در گه تو
کسی که دریا بیند شمر طلب نکند
اگر کسی بوفا و سخا نسب جوید
بجز بدست و دل راد تو نسب نکند
که را بخواهد یزدان حرام روزی کرد
بدست راد تو روزیش را سبب نکند
بقات بادا چندانکه هیچ مخلوقی
ز شب نسازد روز و ز روز شب نکند
کسی بود که ترا بیند و طرب نکند
کسی که بخشش و بخشایش تو دیده بود
حدیث بخشش و بخشایش عرب نکند
جهان طلب نکند هرکه یافت در گه تو
کسی که دریا بیند شمر طلب نکند
اگر کسی بوفا و سخا نسب جوید
بجز بدست و دل راد تو نسب نکند
که را بخواهد یزدان حرام روزی کرد
بدست راد تو روزیش را سبب نکند
بقات بادا چندانکه هیچ مخلوقی
ز شب نسازد روز و ز روز شب نکند
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۵۱ - خدایگان جهان را ز بخت یاری باد
خدایگان جهان را ز بخت یاری باد
عدیل دولت و اقبال و بختیاری باد
بمردمان زمین برش کامرانی هست
باختران فلک برش کامگاری باد
بگاه حزم نگه دار تنش یزدان باد
بگاه رزم نگه دار جانش یاری باد
شود بدیدن او چشم دوستان روشن
جهان بجان و دل دشمنانش تاری باد
همیشه هست بتیغ و سنان حصار گشای
عدو همیشه بنزدیک او حصاری باد
عدیل دولت و اقبال و بختیاری باد
بمردمان زمین برش کامرانی هست
باختران فلک برش کامگاری باد
بگاه حزم نگه دار تنش یزدان باد
بگاه رزم نگه دار جانش یاری باد
شود بدیدن او چشم دوستان روشن
جهان بجان و دل دشمنانش تاری باد
همیشه هست بتیغ و سنان حصار گشای
عدو همیشه بنزدیک او حصاری باد
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۵۴ - بباغ برگ بدینار جعفری ماند
بباغ برگ بدینار جعفری ماند
ز برگ باغ بمنسوج ششتری ماند
درخت سبز بر او مانده جای جای تهی
بلبس حور بپیرایه پری ماند
میان باغ بیاقوت بهرمان ماند
رخ ترنج بدینار جعفری ماند
اگر نماند گل و لاله طری در باغ
نبید بر گل و لاله طری ماند
هوا بسینه بازان خلخی ماند
زمین به پشت پلنگان بربری ماند
هوا بدیده بدخواه بوالحسن ماند
چمن بروی بداندیش لشگری ماند
بآفرین مه و مهر و مشتری ماند
که روی او به مه و مهر و مشتری ماند
ز برگ باغ بمنسوج ششتری ماند
درخت سبز بر او مانده جای جای تهی
بلبس حور بپیرایه پری ماند
میان باغ بیاقوت بهرمان ماند
رخ ترنج بدینار جعفری ماند
اگر نماند گل و لاله طری در باغ
نبید بر گل و لاله طری ماند
هوا بسینه بازان خلخی ماند
زمین به پشت پلنگان بربری ماند
هوا بدیده بدخواه بوالحسن ماند
چمن بروی بداندیش لشگری ماند
بآفرین مه و مهر و مشتری ماند
که روی او به مه و مهر و مشتری ماند
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۵۶ - اگر بمهر من آن ماه را نیاز آید
اگر بمهر من آن ماه را نیاز آید
چنانکه زود برفتست زود باز آید
برزم رفت و بسی رنج نابسازی کرد
رسد بباده خوری باز بزم ساز آید
همی دهیم براه فراز کردن چشم
امیدوار که او ناگهی فراز آید
دراز وعده نگار است و من از او در بیم
اگر چه وعده اش از عشق من دراز آید
مرا ز فرقت آن ماه آفتاب طراز
ز خون دیده همی بر دو رخ طراز آید
اگر ببیند حور آن بت نیازی را
بدان نیازی هر ساعتش نیاز آید
پس از فراقش روزی مگر وصال بود
پس از نشیبی روزی مگر فراز آید
چنانکه زود برفتست زود باز آید
برزم رفت و بسی رنج نابسازی کرد
رسد بباده خوری باز بزم ساز آید
همی دهیم براه فراز کردن چشم
امیدوار که او ناگهی فراز آید
دراز وعده نگار است و من از او در بیم
اگر چه وعده اش از عشق من دراز آید
مرا ز فرقت آن ماه آفتاب طراز
ز خون دیده همی بر دو رخ طراز آید
اگر ببیند حور آن بت نیازی را
بدان نیازی هر ساعتش نیاز آید
پس از فراقش روزی مگر وصال بود
پس از نشیبی روزی مگر فراز آید
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۶۳ - خدایگانا چرخ برین زمین تو باد
خدایگانا چرخ برین زمین تو باد
بروز کوشش روح الامین امین تو باد
همیشه دولت و اقبال در یسار تو باد
همیشه فره و فرهنگ در یمین تو باد
بهمت فلکی و به آفرین ملک
زبان هرکس گردان بآفرین تو باد
همیشه پیشه تو در جهان وفا و سخاست
وفا رفیق تو باد و سخا قرین تو باد
همه نشستن مه همنشین قدر تو باد
همه گذشتن خورشید بر نگین تو باد
بروز کوشش روح الامین امین تو باد
همیشه دولت و اقبال در یسار تو باد
همیشه فره و فرهنگ در یمین تو باد
بهمت فلکی و به آفرین ملک
زبان هرکس گردان بآفرین تو باد
همیشه پیشه تو در جهان وفا و سخاست
وفا رفیق تو باد و سخا قرین تو باد
همه نشستن مه همنشین قدر تو باد
همه گذشتن خورشید بر نگین تو باد
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۶۴ - مخالفان ترا گردن ای ملک زده باد
مخالفان ترا گردن ای ملک زده باد
بتیر محنتشان دیده دل آژده باد
ز راستی وز رادیت باد نفس شریف
ز زیرکان و ردان در سرای تو رده باد
خجسته جشن سده بر تو شاه فرخ باد
میان کفه عمر تو سنگ ده صده باد
بدست حکم قضا دام درد و رنج و بلا
بگرد جان و تن دشمنان تونده باد
عطات باد چو باران موافقانت خوید
سر مخالفت از بن بتیغ غم زده باد
بروز کوشش تیغ تو میزبان دد است
زبون بگرد جهان دشمن تو چون دده باد
بساط ملک تو گسترده باد جاویدان
بساط ملک وبقای عدوت بر چده باد
ز غم فرو شده بادا بخاک تیره عدوت
ز خدمت تو ولی بر ستاره آمده باد
تو شاه از آن کده کافتاب عالم ازوست
همیشه تو شه باش و همیشه این کده باد
سوی تو آمده باد آن همه نشاط عدوت
همان غمان تو سوی دل عدو شده باد
بتیر محنتشان دیده دل آژده باد
ز راستی وز رادیت باد نفس شریف
ز زیرکان و ردان در سرای تو رده باد
خجسته جشن سده بر تو شاه فرخ باد
میان کفه عمر تو سنگ ده صده باد
بدست حکم قضا دام درد و رنج و بلا
بگرد جان و تن دشمنان تونده باد
عطات باد چو باران موافقانت خوید
سر مخالفت از بن بتیغ غم زده باد
بروز کوشش تیغ تو میزبان دد است
زبون بگرد جهان دشمن تو چون دده باد
بساط ملک تو گسترده باد جاویدان
بساط ملک وبقای عدوت بر چده باد
ز غم فرو شده بادا بخاک تیره عدوت
ز خدمت تو ولی بر ستاره آمده باد
تو شاه از آن کده کافتاب عالم ازوست
همیشه تو شه باش و همیشه این کده باد
سوی تو آمده باد آن همه نشاط عدوت
همان غمان تو سوی دل عدو شده باد
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۶۹ - ایا ز عز و شرف تاج برنهاده بسر
ایا ز عز و شرف تاج برنهاده بسر
زمانه بر ده همه عمر دشمنانت بسر
اگر بجای پسر دختر آیدت چه زیان
که دختر چو تو باشد به از هزار پسر
اگر شهی را باشد دو صد پسر همه شیر
یکی بود که سزد افسر پدرش بسر
نه دختری ببر تخت ملک چهر آراست
که بر بساطش بوسید گوهر اسکندر
تو روزگار بدیدی بمان و خندان باش
که روزگار نشاندت دو تا جور در بر
همیشه تا مه و خور بر فلک دهند فروغ
ز رامش و طرب و عیش در جهان برخور
زمانه بر ده همه عمر دشمنانت بسر
اگر بجای پسر دختر آیدت چه زیان
که دختر چو تو باشد به از هزار پسر
اگر شهی را باشد دو صد پسر همه شیر
یکی بود که سزد افسر پدرش بسر
نه دختری ببر تخت ملک چهر آراست
که بر بساطش بوسید گوهر اسکندر
تو روزگار بدیدی بمان و خندان باش
که روزگار نشاندت دو تا جور در بر
همیشه تا مه و خور بر فلک دهند فروغ
ز رامش و طرب و عیش در جهان برخور
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۷۶ - منم ز حسرت دیدار یار زار و نزار
منم ز حسرت دیدار یار زار و نزار
همی بگریم چون ابر نوبهاری زار
یکی درخت بکشتم ببوستان امید
که ناز بودش برگ و نشاط بودش بار
بآب مهرش پروردم و بباد هوی
بآفتاب وفا و بماهتاب دمار؟
بقهر باد فراق از کنار منش بکند
از آب چشمم دریا کنار کرد کنار
چو یاد آیدم از مشگبوی نرگس او
شود دو نرگس من لاله برگ لؤلؤ بار
چو یاد آیدم از بی قرار سنبل او
جدا شود ز دل و جان من شکیب و قرار
بسی چشیدم زان مشگبوی دو لب می
نماند با من حاصل مگر بلای خمار
بسی بسودم گلبوی لاله رنگ رخش
فراق او بدل من خلید همچون خار
چنانکه داور از آن ماه داد من نستد
مراد هاد صبوری بعشق او دادار
همی بگریم چون ابر نوبهاری زار
یکی درخت بکشتم ببوستان امید
که ناز بودش برگ و نشاط بودش بار
بآب مهرش پروردم و بباد هوی
بآفتاب وفا و بماهتاب دمار؟
بقهر باد فراق از کنار منش بکند
از آب چشمم دریا کنار کرد کنار
چو یاد آیدم از مشگبوی نرگس او
شود دو نرگس من لاله برگ لؤلؤ بار
چو یاد آیدم از بی قرار سنبل او
جدا شود ز دل و جان من شکیب و قرار
بسی چشیدم زان مشگبوی دو لب می
نماند با من حاصل مگر بلای خمار
بسی بسودم گلبوی لاله رنگ رخش
فراق او بدل من خلید همچون خار
چنانکه داور از آن ماه داد من نستد
مراد هاد صبوری بعشق او دادار
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۸۰ - رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۸۱ - خزان ببرد بهاء همه بهار ز باغ
خزان ببرد بهاء همه بهار ز باغ
ز برگ زرد بدینار زرد ماند راغ
چراغ شمس فلک زیر دود گشت نهان
شد از ترنج همه باغ پر ز شمع و چراغ
شمال سرد پدید آمد و پدید آورد
چهار چیز بجای چهار چیز بباغ
بجای نرگس سیب و بجای سوسن نار
بجای نسرین آبی بجای بلبل زاغ
هوا پر آتش و دود است ظن بری که مگر
همی نهد بر اسبان میر گیتی داغ
خدایگان جهان لشگری که تیغ و کفش
ز جنگ و جود نخواهد بهیچ وقت فراغ
جدا مباد سه چیز از سه چیز او شب و روز
ز تن سلامت و از دل خوشی ز دست ایاغ
ز برگ زرد بدینار زرد ماند راغ
چراغ شمس فلک زیر دود گشت نهان
شد از ترنج همه باغ پر ز شمع و چراغ
شمال سرد پدید آمد و پدید آورد
چهار چیز بجای چهار چیز بباغ
بجای نرگس سیب و بجای سوسن نار
بجای نسرین آبی بجای بلبل زاغ
هوا پر آتش و دود است ظن بری که مگر
همی نهد بر اسبان میر گیتی داغ
خدایگان جهان لشگری که تیغ و کفش
ز جنگ و جود نخواهد بهیچ وقت فراغ
جدا مباد سه چیز از سه چیز او شب و روز
ز تن سلامت و از دل خوشی ز دست ایاغ
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۸۳ - ایا چراغ شهان جهان امیر اجل
ایا چراغ شهان جهان امیر اجل
بدست مایه پیروزی و بتیغ اجل
بابر و دریا ماند بنانت گاه سخا
ببرق و صاعقه ماند سنانت گاه جدل
بدانش ودهش و جود و داد و دولت و دین
نیافرید عدیلت خدای عز و جل
دلیل دولت و بختست و جای شکر و سپاس
کنون بجای نیا یادگار میر اجل
اگر بشد پسری ده دهد خدای عوض
و گر بشد خلقی صد دهد خدای بدل
تو چرخ دولتی و هم بر تو ناز و نشاط
مباد دور ز نزدت نشاط و ناز و دول
نه چرخ را بود از جستن شهاب زیان
نه شاخ را رسد از رفتن شکوفه خلل
همیشه تا بفلک بر زحل بقا دارد
همیشه تا بزمین بر بود ثبات جبل
ثبات ملکت تو چون جبل بود محکم
بقای دولت تو بر دوام همچو زحل
بدست مایه پیروزی و بتیغ اجل
بابر و دریا ماند بنانت گاه سخا
ببرق و صاعقه ماند سنانت گاه جدل
بدانش ودهش و جود و داد و دولت و دین
نیافرید عدیلت خدای عز و جل
دلیل دولت و بختست و جای شکر و سپاس
کنون بجای نیا یادگار میر اجل
اگر بشد پسری ده دهد خدای عوض
و گر بشد خلقی صد دهد خدای بدل
تو چرخ دولتی و هم بر تو ناز و نشاط
مباد دور ز نزدت نشاط و ناز و دول
نه چرخ را بود از جستن شهاب زیان
نه شاخ را رسد از رفتن شکوفه خلل
همیشه تا بفلک بر زحل بقا دارد
همیشه تا بزمین بر بود ثبات جبل
ثبات ملکت تو چون جبل بود محکم
بقای دولت تو بر دوام همچو زحل
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۸۴ - به او رمز دو مه تیر ای امید کرام
به او رمز دو مه تیر ای امید کرام
نبید خوردن بر خویشتن مدار حرام
اگرچه داری امروز روزه فردا باز
نماز کرده ز مزگت بکاخ بنده خرام
برسم و شیوه بهرام جام می بستان
که هست بنده تو صد چو بهمن و بهرام
مخالفان را از تیغ و تیر تست آشوب
موافقان را از کف راد تست آرام
توئی بقای زمین و توئی بقای زمان
توئی پناه انام و توئی امید کرام
همیشه روز تو نوروز و بخت تو پیروز
مخالفانت بی آرام و کار تو پدرام
نبید خوردن بر خویشتن مدار حرام
اگرچه داری امروز روزه فردا باز
نماز کرده ز مزگت بکاخ بنده خرام
برسم و شیوه بهرام جام می بستان
که هست بنده تو صد چو بهمن و بهرام
مخالفان را از تیغ و تیر تست آشوب
موافقان را از کف راد تست آرام
توئی بقای زمین و توئی بقای زمان
توئی پناه انام و توئی امید کرام
همیشه روز تو نوروز و بخت تو پیروز
مخالفانت بی آرام و کار تو پدرام
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۹۲ - خدای داند کز غم چگونه رنجورم
خدای داند کز غم چگونه رنجورم
غمان گیتی گنج است و من چو گنجورم
چو زیر طنبور از غم همی بنالم زار
بدل ز شادی و خوشی تهی چو طنبورم
بشهرهای خراسان و شهرهای عراق
چو آفتاب زرافشان عزیز و مشهورم
بشهر خویش دخیلم بحال خویش ذلیل
از آن چنینم کز شاه خویشتن دورم
از آن گهی که ز من دور گشت سایه مبر
بچشم یاران چون مزد خورده مزدورم
بگاه میر مرا امر بود بر همه شهر
کنون بپیش یکی هفت ساله مامورم
شده چو خانه زنبور با غم از ترکان
همی خلند بفرمانها چو زنبورم
غمان گیتی گنج است و من چو گنجورم
چو زیر طنبور از غم همی بنالم زار
بدل ز شادی و خوشی تهی چو طنبورم
بشهرهای خراسان و شهرهای عراق
چو آفتاب زرافشان عزیز و مشهورم
بشهر خویش دخیلم بحال خویش ذلیل
از آن چنینم کز شاه خویشتن دورم
از آن گهی که ز من دور گشت سایه مبر
بچشم یاران چون مزد خورده مزدورم
بگاه میر مرا امر بود بر همه شهر
کنون بپیش یکی هفت ساله مامورم
شده چو خانه زنبور با غم از ترکان
همی خلند بفرمانها چو زنبورم
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۱۰۶ - ایا شده ز تو مدحت گران و زر ارزان
ایا شده ز تو مدحت گران و زر ارزان
هنر نمائی و سرمایه هنرورزان
دل موافق میر از لقای تو خرم
تن مخالف شاه از نهیب تو لرزان
معادیان تو بی فره اند و بی فرهنگ
موافقان تو با فره اندر با فرزان
بفضل خویش مرا پار رسمکی دادی
کنون بباید دادن بسی فزون تر ازان
شعیر پارگران بود و شعر ارزان بود
کنون گران شد شعر من و شعیر ارزان
هنر نمائی و سرمایه هنرورزان
دل موافق میر از لقای تو خرم
تن مخالف شاه از نهیب تو لرزان
معادیان تو بی فره اند و بی فرهنگ
موافقان تو با فره اندر با فرزان
بفضل خویش مرا پار رسمکی دادی
کنون بباید دادن بسی فزون تر ازان
شعیر پارگران بود و شعر ارزان بود
کنون گران شد شعر من و شعیر ارزان
اثیر اخسیکتی : قصاید
شمارهٔ ۱۳ - تاسف از جوانی و یاد از گذشته
وداع و فرقت احباب و یاد عهد شباب
دیار عمر امیدم، خراب کرد خراب
زیاد این، رخ زردم در آب گشت غریق
ز داغ آن، دل ریشم بر آتش است کباب
سرشک خون روان دل من است و لیک
سفید گشتن او را عجایب است عجاب
چو بر شود سوی چشمم ز دل بود چو عقیق
فرو چکد شده مانند لولوی خوشاب
هم آنچنان که اگر چند باشد آن گل سرخ
.......................... شود سفید گلاب
دریغ عمر گرامی و مدت شادی
دریغ عمر جوانی و صحبت احباب
رخ چو لاله سیماب من چو دید که بست
زمانه برد و بنا گوش من ز برف نقاب
به پژمرید بدینسان و بس عجب نبود
اگر به پژمرد از برف لاله سیراب
بدیع نیست ز بهر شباب و عمر عزیز
اگر سیاه کنم موی را همی به خضاب
اگر بسوک عزیزان کنند جامه سیاه
سیاه کردم من، موی خود بسوک شباب
ایا فریفته روزگار بی محصول
بعمر عاریت خویش تا کی این اعجاب
همیشه بر در تسلیم گرد از آنکه به جهد
برون نیاید هرگز سفینه از غرقاب
مکن گناه بامید آنکه گوئی هست
خدای عز و جل هر گناه را تواب
اگر شکار تذرو آرزو کنی رسدت
که قامت توخم آورد همچو چنگ عقاب
کنون که جفت شدی در دعا فزای بدان
که مر دعای تو را زود تر دهند جواب
همی نه بینی از روی تجربت که گمان
چو جفت گردد از او دور تو رود پرتاب
دیار عمر امیدم، خراب کرد خراب
زیاد این، رخ زردم در آب گشت غریق
ز داغ آن، دل ریشم بر آتش است کباب
سرشک خون روان دل من است و لیک
سفید گشتن او را عجایب است عجاب
چو بر شود سوی چشمم ز دل بود چو عقیق
فرو چکد شده مانند لولوی خوشاب
هم آنچنان که اگر چند باشد آن گل سرخ
.......................... شود سفید گلاب
دریغ عمر گرامی و مدت شادی
دریغ عمر جوانی و صحبت احباب
رخ چو لاله سیماب من چو دید که بست
زمانه برد و بنا گوش من ز برف نقاب
به پژمرید بدینسان و بس عجب نبود
اگر به پژمرد از برف لاله سیراب
بدیع نیست ز بهر شباب و عمر عزیز
اگر سیاه کنم موی را همی به خضاب
اگر بسوک عزیزان کنند جامه سیاه
سیاه کردم من، موی خود بسوک شباب
ایا فریفته روزگار بی محصول
بعمر عاریت خویش تا کی این اعجاب
همیشه بر در تسلیم گرد از آنکه به جهد
برون نیاید هرگز سفینه از غرقاب
مکن گناه بامید آنکه گوئی هست
خدای عز و جل هر گناه را تواب
اگر شکار تذرو آرزو کنی رسدت
که قامت توخم آورد همچو چنگ عقاب
کنون که جفت شدی در دعا فزای بدان
که مر دعای تو را زود تر دهند جواب
همی نه بینی از روی تجربت که گمان
چو جفت گردد از او دور تو رود پرتاب