تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۳۵ - هر آینه ای که آید اندر نظرم
هر آینه ای که آید اندر نظرم
تمثال جمال روی او می ‌نگرم
در جام جهان نما نگاهی کردم
مجموع کمال در یکی می‌ شمرم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۳۶ - تا جان دارم به می خوری می‌ کوشم
تا جان دارم به می خوری می‌ کوشم
در کوی مغان مدام می می‌ نوشم
صد صومعه را به نیم حبه نخرم
من دیر مغان به این بها نفروشم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۳۷ - تا جان باشد به می خوری می‌ کوشم
تا جان باشد به می خوری می‌ کوشم
خوش آب حیاتی است روان می ‌نوشم
مویی ز سر زلف بتی یافته ام
زنـــار کنم بـــه عـــالمی نــــفروشم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۳۸ - گفتم چه کنم که می گو چه کنم
گفتم چه کنم که می گو چه کنم
گفتم جویم گفت که می جو چه کنم
گفتا می رو چنانکه من می کارم
گفتــم آری اگر نــَرویم چه کنــــم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۳۹ - هر گه که دل از خلق جدا می‌ بینم
هر گه که دل از خلق جدا می‌ بینم
احوال وجود با نوا می‌ بینم
و آن لحظه که بی خود نفسی بنشینم
عالم همه سر به سر خدا می‌ بینم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۴۰ - در خلوت دل یار نهان می ‌بینم
در خلوت دل یار نهان می ‌بینم
پیداست به علم او روان می ‌بینم
ازدیدهٔ کور روشنائی مطلب
عینی است عین و من عیان می‌ بینم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۴۱ - گر صوفی صفهٔ صفا را بینم
گر صوفی صفهٔ صفا را بینم
ور عاشق رند بینوا را بینم
گر خود نگرم وگر شما را بینم
در هر چه نظر کنم خدا را بینم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۴۲ - در ذات همه جلال او می ‌بینم
در ذات همه جلال او می ‌بینم
در حسن همه جمال او می ‌بینم
بینم همه کاینات در عین کمال
این نیز هم از کمال او می‌ بینم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۴۳ - این درد همیشه من دوا می ‌بینم
این درد همیشه من دوا می ‌بینم
در قهر و جفا لطف و وفا می بینم
در صحن زمین به زیر نه سقف فلک
در هر چه نظر کنــم خدا می‌ بیـنم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۴۴ - زان باده نخورده ام که هشیار شوم
زان باده نخورده ام که هشیار شوم
آن مست نیم که باز بیدار شوم
یک جام تجلّی بلای تو بَسَم
تا از عدم و وجود بیدار شوم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۴۵ - ملک و ملکوت و جسم و جانند به هم
ملک و ملکوت و جسم و جانند به هم
وین سیّد و بنده شه نشانند به هم
جامی ز حباب است و پر از آب حیات
نیکو نظری کن که چو آنند به هم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۴۶ - پای چپ و راست دردمندند به هم
پای چپ و راست دردمندند به هم
وین هر دو عزیز مستمندند به هم
بنگر که چگونه باشد ای یار عزیز
حال دو شکسته را که بندند به هم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۴۷ - این اسم غنی و اول و آخر هم
این اسم غنی و اول و آخر هم
محض نسب است ای برادر فافهم
قدوس و سلام غیر نسبی می دان
این قسم تو اسم ذات می دان فاعلم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۴۸ - سمع و بصر و لسان و دست و پایم
سمع و بصر و لسان و دست و پایم
چون او باشد به لطف او بر پایم
از جود وجود او وجودی دارم
جاوید به آن وجود او می‌ پایم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۴۹ - تا آتش عشق او برافروخته‌ ایم
تا آتش عشق او برافروخته‌ ایم
عود دل خود بر آتشش سوخته‌ ایم
دل سوخته‌ ایم و کار آتشبازی
آموختــه ‌ایم و نیــک آموختــه‌ ایم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۵۰ - از دُردی درد ما دوا یافته ‌ایم
از دُردی درد ما دوا یافته ‌ایم
در کنج فنا گنج بقا یافته ‌ایم
چیزی که جهانیان به جان می ‌طلبند
ما یافته ‌ایم و نیک وایافته‌ ایم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۵۱ - در دور قمر چو ماه پیدا شده ‌ایم
در دور قمر چو ماه پیدا شده ‌ایم
وز نور ظهور نیک بینا شده ‌ایم
ما موج و حباب و قطره بودیم ولی
جمع آمده ایم و جمله دریا شده ‌ایم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۵۲ - گر چه زخمی رسیده است بر پایم
گر چه زخمی رسیده است بر پایم
من بی سر و پا به خدمتت می‌ آیم
در راه تو از سر قدمی می‌ سازم
پایی چه بود که تا به پایی آیم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۵۳ - در کوی مغان مست و خراب افتادیم
در کوی مغان مست و خراب افتادیم
توبه بشکسته در شراب افتادیم
سر بر در میخانه نهادیم دگر
رندانه به ذوق بی حجاب افتادیم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۵۴ - در کوی خرابات خراب افتادیم
در کوی خرابات خراب افتادیم
رندانه به ذوق در شراب افتادیم
در بحر محیط کشت ای می ‌راندیم
کشتی بشکست و ما در آب افتادیم