تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۹۵ - چون بلبل داریم برای بازی
چون بلبل داریم برای بازی
چون گل که ببوییم برون اندازی
شمعم که چو برفروزیم بگدازی
چنگم که ز بهر زدنم می‌سازی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۹۶ - گشتم ز غم فراق دیبا دوزی
گشتم ز غم فراق دیبا دوزی
چون سوزن و در سینهٔ سوزن سوزی
باشد که مرا به قول نیک آموزی
چون سوزن خود به دست گیرد روزی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۹۷ - در هجر تو گر دلم گراید به خسی
در هجر تو گر دلم گراید به خسی
در بر نگذارمش که سازم هوسی
ور دیده نگه کند به دیدار کسی
در سر نگذارمش که ماند نفسی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۹۸ - تا هشیاری به طعم مستی نرسی
تا هشیاری به طعم مستی نرسی
تا تن ندهی به جان پرستی نرسی
تا در ره عشق دوست چون آتش و آب
از خود نشوی نیست به هستی نرسی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۹۹ - در خدمت ما اگر زمانی باشی
در خدمت ما اگر زمانی باشی
در دولت صاحب قرانی باشی
ور پاک و عزیز همچو جانی باشی
بی ما تو چو بی‌جان و روانی باشی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۰۰ - تا چند ز جان مستمند اندیشی
تا چند ز جان مستمند اندیشی
تا کی ز جهان پر گزند اندیشی
آنچ از تو توان شدن همین کالبدست
یک مزبله‌گو مباش چند اندیشی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۰۱ - ای عود بهشت فعل بیدی تا کی
ای عود بهشت فعل بیدی تا کی
وی ابر امید ناامیدی تا کی
کردی بر من کبود رخ زرد آخر
ای سرخ سیاه گر سپیدی تا کی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۰۲ - بیداد تو بر جان سنایی تا کی
بیداد تو بر جان سنایی تا کی
وین باختن عشق ریایی تا کی
از هر چه مرا بود ببردی همه پاک
آخر بنگویی این دغایی تا کی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۰۳ - گر دنیا را به خاشه‌ای داشتمی
گر دنیا را به خاشه‌ای داشتمی
همچون دگران قماشه‌ای داشتمی
لولی گویی مرا وگر لولیمی
کبکی و سگی و لاشه‌ای داشتمی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۰۴ - می خور که ظریفان جهان را دردی
می خور که ظریفان جهان را دردی
برگرد بناگوش ز می بینی خوی
تا کی گویی توبه شکستم هی هی
صد توبه شکستم به که یک کوزهٔ می
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۰۵ - گر آمدنم ز من بدی نامدمی
گر آمدنم ز من بدی نامدمی
ور نیز شدن ز من بدی کی شدمی
به زان نبدی که اندرین دهر خراب
نه آمدمی نه شدمی نه بدمی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۰۶ - گر من سر ناز هر خسی داشتمی
گر من سر ناز هر خسی داشتمی
معشوقه درین شهر بسی داشتمی
ور بر دل خود دست رسی داشتمی
در هر نفسی همنفسی داشتمی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۰۷ - گر من چو تو سنگین دل و ناخوش خومی
گر من چو تو سنگین دل و ناخوش خومی
کی بستهٔ آن زلف و رخ نیکومی
این دل که مراست کاشکی تو منمی
و آن خو که تراست کاشکی من تومی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۰۸ - ای شمع ترا نگفتم از نادانی
ای شمع ترا نگفتم از نادانی
از شهد جدا مشو که اندر مانی
تا لاجرم اکنون تو و بی فرمانی
گریانی و سر بریده و سوزانی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۰۹ - ای آنکه مرا به جای عقل و جانی
ای آنکه مرا به جای عقل و جانی
با لذت علم و قوت و ایمانی
از دوستی تو زنده گردد دانی
گر نام تو بر خاک سنایی خوانی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۱۰ - پرسی که ز بهر مجلس افروختنی
پرسی که ز بهر مجلس افروختنی
در عشق چه لفظهاست بردوختنی
ای بی خبر از سوخته و سوختنی
عشق آمدنی بود نه اندوختنی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۱۱ - یک روز نباشد که تو با کبر و منی
یک روز نباشد که تو با کبر و منی
صد تیغ جفا بر من مسکین نزنی
آن روز که کم باشد آن ممتحنی
از کوه پلنگ آری و در من فگنی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۱۲ - گفتم چو لبی بوسه ده‌ای بی‌معنی
گفتم چو لبی بوسه ده‌ای بی‌معنی
خود چون زلفی پر گره‌ای بی‌معنی
گفتی ز که یابیم به‌ای بی‌معنی
با ما تو برین دلی زه‌ای بی‌معنی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۱۳ - تا مخرقه و راندهٔ هر در نشوی
تا مخرقه و راندهٔ هر در نشوی
نزد همه کس چو کفر و کافر نشوی
حقا که بدین حدیث همسر نشوی
تا هر چه کمست ازو تو کمتر نشوی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۱۴ - جز راه قلندر و خرابات مپوی
جز راه قلندر و خرابات مپوی
جز باده و جز سماع و جز یار مجوی
پر کن قدح شراب و در پیش سبوی
می نوش کن ای نگار و بیهوده مگوی