تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۸۸ - سیراب گلابی تو بر آتش خارم
سیراب گلابی تو بر آتش خارم
دو دست دمم که جز به آتش نارم
نشگفت ز بس که در دل آتش دارم
کز دیده چو شمع اشک آتش بارم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۸۹ - از هر چه بگفته اند پندی دارم
از هر چه بگفته اند پندی دارم
وز هر چه بگفته ام گزندی دارم
گه بر گردن چو سگ کلندی دارم
بر پای گهی چو پیل بندی دارم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۹۰ - من بستر برف و بالش یخ دارم
من بستر برف و بالش یخ دارم
خاکستر و یخ پیشگه و بخ دارم
چون زاغ همه نشست بر شخ دارم
در یکدو گز آب ریزو مطبخ دارم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۹۱ - در تاریکی ز بس که می بنشینم
در تاریکی ز بس که می بنشینم
در روز چو شب پرک همی بد بینم
باشد چو شب ار خوابگهی بگزینم
از پهلو و دست بستر و بالینم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۹۲ - آنم که اگر به خلد جایی سازم
آنم که اگر به خلد جایی سازم
حورالعین را کشید باید نازم
رضوان سبک ار پیش نیاید بازم
بر تابم روی و سوی دوزخ تازم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۹۳ - هر گه که تو را به رهگذاری بینم
هر گه که تو را به رهگذاری بینم
از سایه ت بر زمین نگاری بینم
از رشگ دلم چو کفته ناری بینم
گر با تو جز از سایه ت یاری بینم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۹۴ - دیده همه شب ز خواب خوش بردوزم
دیده همه شب ز خواب خوش بردوزم
بر تن گریم چو شمع و از دل سوزم
از آرزوی خیال جان افروزم
در آرزوی خواب شبی تا روزم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۹۵ - با خود گفتم که من عیال تو شدم
با خود گفتم که من عیال تو شدم
او گفت که من ضامن مال تو شدم
ای آن که ثناگوی کمال تو شدم
بیشم نکنند چون نهال تو شدم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۹۶ - آنکو گوید هست قضا تیشه من
آنکو گوید هست قضا تیشه من
یک شاخ نتابد زدن از بیشه من
اندیشه شده ست از جهان پیشه من
کس را نبود طاقت اندیشه من
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۹۷ - تا خسته دل مرا بریده ست ز تن
تا خسته دل مرا بریده ست ز تن
دارم گله هاش را چو شمشیر سخن
لیکن چکنم گفت نمی یارم من
کان پسته دهن کرد مرا بسته دهن
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۹۸ - در سمجی چون توانم آرامیدن
در سمجی چون توانم آرامیدن
کز تنگی آن نمی توان خسبیدن
یارب که همی به چشم خواهم دیدن
جایی که در او فراخ بتوان دیدن
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۹۹ - هر شب که تو را نبینم ای شاخ سمن
هر شب که تو را نبینم ای شاخ سمن
خواهم که مرا کفن بود پیراهن
آن روز که دیدار تو را بینم من
از شادی وصل دیده خواهم همه تن
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۰۰ - چون گل ز غمت دریده ام پیراهن
چون گل ز غمت دریده ام پیراهن
چون لاله بیالوده ام از خون رخ و تن
چون شاخ بنفشه سرنگون باشم من
ترسم که بسی عمر نیابم چو سمن
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۰۱ - سر کردمت ای نگار چون تو سر من
سر کردمت ای نگار چون تو سر من
گه گه به سخن چرب کنی بی روغن
وین نیست عجب ای صنم پسته دهن
گر پسته دهن بود همه چرب سخن
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۰۲ - چنگم به چهار شاخ زد پیراهن
چنگم به چهار شاخ زد پیراهن
چنگست مگر چهار شاخ از آهن
در اشک چهار شاخ آن شاخ سمن
شد باز چهار شاخ کفته رخ من
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۰۳ - چون دانش بود مهربان دایه من
چون دانش بود مهربان دایه من
از فخر و شرف زد همه پیرایه من
از مایه من بلند شد پایه من
من دریا ام کم نشود مایه من
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۰۴ - چشم و دهن آن صنم لاله رخان
چشم و دهن آن صنم لاله رخان
از پسته و بادام کشیده ست نشان
از بس تنگی که دارد این چشم و دهان
نه گریه در این گنجد نه خنده در آن
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۰۵ - با کس غم تو بیش نخواهم گفتم
با کس غم تو بیش نخواهم گفتم
وین در دو دیده هم نخواهم سفتن
مهر تو ز دل پاک بخواهم رفتن
بر بستر صبر خوش بخواهم خفتن
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۰۶ - این دیبه دو روی به کلک دو زبان
این دیبه دو روی به کلک دو زبان
پرداخته شد به قوت خاطر و جان
بستانش به نام ایزد ای باد وزان
لوهور به نزد خواجه بونصر رسان
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۰۷ - تا نسبت کرد اخوت شعر به من
تا نسبت کرد اخوت شعر به من
می فخر کند ابوت شعر به من
بفزود چو کوه قوت شعر به من
شد ختم دگر نبوت شعر به من