تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۶۶ - زیرش عطارد، آن که نخوانیش جز دبیر
زیرش عطارد، آن که نخوانیش جز دبیر
یک نام او عطارد و یک نام اوست تیر
عاجز شود ز اشک دو چشم و غریو من
ابر بهارگاهی و بختور در مطیر
گیتی چو گاو نیک دهد شیر مر ترا
خود باز بشکند به کرانه خنور شیر
رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۷۸ - زان می، که گر سرشکی ازان درچکد به نیل
زان می، که گر سرشکی ازان درچکد به نیل
صدسال مست باشد از بوی او نهنگ
آهو به دشت اگر بخورد قطره‌ای ازو
غرنده شیر گردد و نندیشد از پلنگ
رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۹۰ - هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان
هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان
زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان
لب تر مکن به آب، که طلقست در قدح
دست از کباب دار، که زهرست توامان
با کام خشک و با جگر تفته درگذر
ایدون که در سراسر این سبز گلستان
کافور همچو گل چکد از دوش شاخسار
زیبق چو آب بر جهد از ناف آبدان
رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۹۴ - ای مج، کنون تو شعر من از بر کن و بخوان
ای مج، کنون تو شعر من از بر کن و بخوان
از من دل و سگالش، از تو تن و روان
کوری کنیم و باده خوریم و بویم شاد
بوسه دهیم بر دو لبان پریوشان
رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۱۰۲ - با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
با هر که نیست عاشق کم گوی و کم نشین
باشد که در وصال تو بینند روی دوست
تو نیز در میانهٔ ایشان نه ای، ببین
رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۱۰۵ - من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه
من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه
تا باز نو جوان شوم و نو کنم گناه
چون جامه‌ها به وقت مصیبت سیه کنند
من موی از مصیبت پیری کنم سیاه
رودکی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۱۲۰ - کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی
تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی
شبنم شده‌ست سوخته چون اشک ماتمی
... این مصرع ساقط شده ...
کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی
کی مار ترسگین شود و گربه مهربان؟
گر موش ماژ و موژ کند گاه در همی
صدر جهان! جهان همه تاریک‌شب شده‌ست
از بهر ما سپیدهٔ صادق همی دمی
رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۱۲۶ - بی قیمت است شکر از آن دو لبان اوی
بی قیمت است شکر از آن دو لبان اوی
کاسد شد از دو زلفش بازار شاهبوی
این ایغده سری به چه کار آید ای فتی
در باب دانش این سخن بیهده مگوی
تا صبر را نباشد شیرینی شکر
تا بید را نباشد بویی چو دار بوی
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۰۰ - تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز
تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز
دل خون شد و حدیث بتان برزبان هنوز
عالم تمام پر ز شهیدان کشته گشت
ترک مرا خدنگ بلا در کمان هنوز
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۳۰ - چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش
چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش
نوری ندادیم شبی از ماههتاب خویش
رویی چنان مپوش زعشاق کاهل دل
از تشنگان دریغ ندارند آب خویش
گر نه کباب کردن دلها شدش حلال
آن مست را بحل نکنم من کباب خویش
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۶۲ - ای بوده در قفای تو دایم دعای من
ای بوده در قفای تو دایم دعای من
بیگانگی مکن که شدی آشنای من
دست از جفا بدار و گرنه دعا کنم
تا دادمن ز تو بستاند خدای من
گر من دعاکنم به سحرگاه وای تو
گر دست من نگیری صد بار وای من
تو از برای عشقی وعشق از برای تو
من از برای دردم و درد از برای من
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۸ - تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟
تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟
تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۵۲ - ستاخی برآمد از بر شاخ درخت عود
ستاخی برآمد از بر شاخ درخت عود
ستاخی ز مشک و شاخ ز عنبر، درخت عود
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۸۲ - چون جامهٔ اشن به تن اندر کند کسی
چون جامهٔ اشن به تن اندر کند کسی
خواهد ز کردگار به حاجت مراد خویش
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۹۷ - بر رخ هزار زهرهٔ ثامور برشکفت
بر رخ هزار زهرهٔ ثامور برشکفت
ایدون ز باغ قطرهٔ شبنم نیافتم
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۳۶ - از مهر او ندارم بی خنده کام و لب
از مهر او ندارم بی خنده کام و لب
تا سرو سبز باشد و بار آورد پده
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۴۳ - ای خون دوستانت به گردن، مکن بزه
ای خون دوستانت به گردن، مکن بزه
کس برنداشتست به دستی دو خربزه
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۵۶ - بر تو رسیده بهر دل تنگ چاره‌ای
بر تو رسیده بهر دل تنگ چاره‌ای
از حال من ضعیف بیندیش چاره‌ای
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۶۵ - آهو ز تنگ کوه بیامد به دشت و راغ
آهو ز تنگ کوه بیامد به دشت و راغ
بر سبزه باده خوش بود اکنون، اگر خوری
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۷۶ - جز برتری ندانی، گویی که آتشی
جز برتری ندانی، گویی که آتشی
جز راستی نجویی، ماناتر از وی