عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۰۸ - تا آتش عشق او بر افروخته ایم
تا آتش عشق او بر افروخته ایم
عود دل خود بر آتشش سوخته ایم
دلسوخته ایم و کار آتشبازی
آموخته ایم و نیک آموخته ایم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۱۰ - ما سوخته ایم و بارها سوخته ایم
ما سوخته ایم و بارها سوخته ایم
وین خرقهٔ پاره بارها دوخته ایم
هر شعله که ز آتش ز سر شوق جهد
در ما گیرد از آنکه ما سوخته ایم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۲۳ - تا صورت او در آینه می بینم
تا صورت او در آینه می بینم
معنی همه هر آینه می بینم
آئینهٔ دل به چشم جان می نگرم
وین طرفه که او در آینه می بینم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۲۶ - در عالم عشق منزلی ساخته‌ام
در عالم عشق منزلی ساخته‌ام
سرمایه و سود جمله درباخته‌ام
من با تو بگویم که چه بشناخته‌ام
بشناخته ام چنان که بشناخته‌ام
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۲۷ - روبند به روی همچو مه بسته بتم
روبند به روی همچو مه بسته بتم
در پرده خوشی نشسته پیوسته بتم
این بت شاه است و عالمی بندهٔ او
برخاسته در خدمت و بنشسته بتـم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۳۲ - با شمع رخش دمی چو دمساز شدم
با شمع رخش دمی چو دمساز شدم
پروانهٔ مستمند جانباز شدم
آن روز که این قفس بباید پرداخت
چون شهبازی به دست شه باز شدم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۳۵ - هر آینه ای که آید اندر نظرم
هر آینه ای که آید اندر نظرم
تمثال جمال روی او می ‌نگرم
در جام جهان نما نگاهی کردم
مجموع کمال در یکی می‌ شمرم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۳۷ - تا جان باشد به می خوری می‌ کوشم
تا جان باشد به می خوری می‌ کوشم
خوش آب حیاتی است روان می ‌نوشم
مویی ز سر زلف بتی یافته ام
زنـــار کنم بـــه عـــالمی نــــفروشم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۴۰ - در خلوت دل یار نهان می ‌بینم
در خلوت دل یار نهان می ‌بینم
پیداست به علم او روان می ‌بینم
ازدیدهٔ کور روشنائی مطلب
عینی است عین و من عیان می‌ بینم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۴۴ - زان باده نخورده ام که هشیار شوم
زان باده نخورده ام که هشیار شوم
آن مست نیم که باز بیدار شوم
یک جام تجلّی بلای تو بَسَم
تا از عدم و وجود بیدار شوم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۴۹ - تا آتش عشق او برافروخته‌ ایم
تا آتش عشق او برافروخته‌ ایم
عود دل خود بر آتشش سوخته‌ ایم
دل سوخته‌ ایم و کار آتشبازی
آموختــه ‌ایم و نیــک آموختــه‌ ایم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۶۱ - مائیم ز خود وجود پرداختگان
مائیم ز خود وجود پرداختگان
و آتش به وجود خود در انداختگان
پیش رخ چون شمع تو شبهای دراز
پروانه صفت وجود خود باختگان
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۶۹ - بواب از آن نشانده اند بر در او
بواب از آن نشانده اند بر در او
تا وا گردد هر که ندارد سر او
صد جان به جوی است نزد جانانهٔ ما
جانی چه بود که باشد آن در خور او
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۹۲ - اسرار سعادت نه به عادت زده ‌ای
اسرار سعادت نه به عادت زده ‌ای
وز گنج همه روزه زیادت زده‌ ای
این چشم سیه سرخ بر ابرو که تو راست
پیداست که از سر ارادت زده ‌ای
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۹۵ - یاری دارم یگانهٔ سرمستی
یاری دارم یگانهٔ سرمستی
هستی که جز او نیست به عالم هستی
گویند بگیر دست او را در دست
دستش گیرم اگر بیابم دستی
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۳۱۶ - بی آینه تمثال نماید هی هی
بی آینه تمثال نماید هی هی
بی مهر به شب ماه بر آید هی هی
سوزد سبحات وجه او دیدهٔ ما
گر پردهٔ وجه برگشاید هی هی
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۳۱۷ - با عقل حدیث عشق گویی هی هی
با عقل حدیث عشق گویی هی هی
در کتم عدم وجود جویی هی هی
جامی و شراب و عاشق و معشوقی
یک دم به خود آ که خود تو اویی هی هی
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۸ - دعانی من الکرمان ثم دعانیا
دعانی من الکرمان ثم دعانیا
فان هواها مولع بهوا نیا
ولا تذکرونی ماءِ ماهان نه
بماهان بی فی الجسم ماکان هانیا
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۷ - دعانی من الکرمان ثم دعانیا
دعانی من الکرمان ثم دعانیا
فان هواها مولع بهوانیا
ولا تذکرنی ماء ماهان انه
بماهان بی فی الجسم ما کان هانیا
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۳۴ - جام می از بهر می داریم دوست
جام می از بهر می داریم دوست
این و آن از عشق وی داریم دوست
دوست را در آینه بینیم ما
آینه بی دوست کی داریم دوست