تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صامت بروجردی : افتتاح ریاض الشهاده (دیوان صامت)
شمارهٔ ۲ - رباعی در افتتاح ریاض الشهاده
آن کس که زبان نهاد اندر دهنم
جا داد چو عندلیب اندر چمنم
مأمور نموده است از صبح ازل
تا شام ابد به مدحت پنج تنم
صامت بروجردی : کتاب نوحه‌های سینه زنی (به اقسام مختلفه و لحنهای متنوع و مخصوصه)
شمارهٔ ۱۳ - و برای او همچنین
چون دید زینب شمر را به میدان
بر سینه شاهنشه شهیدان
بر سر زد و گفتا به آه و افغان
در نزد ابن سعد نامسلمان
ای ابن سعد این تشنه لب حسین است
این خسرو عالی نسب حسین است
ظالم چگونه می‌کنی نظاره
کز هر طرف پیاده و سواره
جسم حسین سازند پاره‌پاره
از خنجر و تیر و سنان و پیکان
ای ابن سعد این تشنه لب حسین است
این خسرو عالی نسب حسین است
ای بی‌حیا مگر دلت ز سنگ است
بر عرتت رسول کار تنگ است
کفار را از کرده تو ننگ است
آخر حسین من بود مسلمان
ای ابن سعد این تشنه لب حسین است
این خسرو عالی نسب حسین است
نبود روا کنند یک سپاهی
چندین جفا در قتل بی‌گناهی
غیر از حسین نبود مرا پناهی
رحمی نما بر حال این غریبان
ای ابن سعد این تشنه لب حسین است
این خسرو عالی نسب حسین است
این بی‌گنه سبط پیمبر تست
کامروز دستگیر لشگر تست
در زیر خنجر در برابر تست
زار و غریب و بی‌معین و عطشان
ای ابن سعد این تشنه لب حسین است
این خسرو عالی نسب حسین است
از تشنگی رفته ز پیکرش تاب
بر وی بده بهر خدا کفی آب
او را به وقت مرگ کن تو سیراب
راضی مشو عطشان حسین دهد جان
ای ابن سعد این تشنه لب حسین است
این خسرو عالی نسب حسین است
ای کرده راه کفر و کینه را طی
گشته بهار بی‌کسان ز تو دی
آخر کشیدی بهر گندم ری
خنجر در این صحرا به روی مهمان
ای ابن سعد این تشنه لب حسین است
این خسرو عالی نسب حسین است
هر چند زینب کرد بی‌قراری
سیل سرشک از دیده کرد جاری
ننمود او را ابن‌سعد یاری
گفتا چه (صامت) با دل پریشان
ای ابن سعد این تشنه لب حسین است
این خسر عالی نسب حسین است
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۶۰۶ - ما را بچه جرم از نظر انداخته باز
ما را بچه جرم از نظر انداخته باز
ما سوخته و تو بخان ساخته باز
صد شب بمن آورده بروز وز تکبر
روز دگرم دیدم و نشناخته باز
گر داعیة سوختن جان منت نیست
چون شمع وجودم ز چه بگداخته باز
با ابروی تو دیده نهانی نظری باخت
دل گفت نظر کن که چه کج باخته باز
ای آمده در حلقه عشاق سواره
بر لشکر مغلوب چرا تاخته باز
از دوده درونها شه من نیک بیندیش
کز آتش دلها علم افراخته باز
گر صید تو شد زود کمال این عجبی نیست
بر مرغ برانداخته انداخته باز
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۱ - انگور و شراب را سعادت بادا
انگور و شراب را سعادت بادا
می مستی و خواب را سعادت بادا
بادام شکست روغن صافی هست
گل رفت گلاب را سعادت بادا
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۲ - جهدی بنما تا بشناسی حق را
جهدی بنما تا بشناسی حق را
کانجا نخرند غلغل و بقبق را
از علم الهی که براق روح است
جز استر زینی نرود احمق را
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۳ - ای هجر تو خون کرده جگر یاران را
ای هجر تو خون کرده جگر یاران را
از وصل تو شادی دل غم خواران را
چشمت که ازوست ملک حسن آبادان
مستی ست خراب کرده هشیاران را
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۴ - از دردسر زلف تو پریشانی ها
از دردسر زلف تو پریشانی ها
خوی لب لعلت شکر افشانی ها
در باغ رخت که نزهت چشم من است
شفتالوهاست لیتنی جانیها
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۵ - ای دل که شدی در سر آن زلف به تاب
ای دل که شدی در سر آن زلف به تاب
در جایگهی خوشی مکن جنگ و عتاب
وی دیده که تشنه ای بران در خوشاب
گر تشنه ای از بهر چه می ریزی آب
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۶ - زنهار مبالغت مکن در هر باب
زنهار مبالغت مکن در هر باب
در مذهب صاحب خرد این نیست صواب
بر راحت معتدل مزیدی مطلب
کز حرف زیاده می شود عذب عذاب
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۷ - گویند که هست بی نشان آب حیات
گویند که هست بی نشان آب حیات
و اندر ظلمات است نهان آب حیات
چون کرد عرق ز شرم رویش دیدم
از چشمه خورشید روان آب حیات
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۸ - عشق تو که در دل آتش تیز افروخت
عشق تو که در دل آتش تیز افروخت
دانم که به شمع سوختن او آموخت
بروی تو شمع همچو من عاشق شد
ناگه نفسی سرد زد و دستت سوخت
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۹ - ای چشم تو را چو من جهانی مست
ای چشم تو را چو من جهانی مست
در پای تو افتاده چو گیسوی تو پست
لعل لب تو ببرد آب یاقوت
دندان خوشت قیمت گوهر بشکست
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۱۰ - دوشش دیدم زلف بشولیده و مست
دوشش دیدم زلف بشولیده و مست
می آمد و دسته ای گل سرخ به دست
چون دید مرا گفت رخ زیبایم
دیدی که چگونه رونق گل بشکست
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۱۱ - ای آنکه لبت آب حیات طرب است
ای آنکه لبت آب حیات طرب است
روی تو چو باده خرمی را سبب است
جان از لب یار می ستاند لب تو
این کاب حیات جان ستاند عجب است
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۱۲ - در آرزوی تو شمع را جان به لب است
در آرزوی تو شمع را جان به لب است
زان مرده و سوخته ی چو من روز و شب است
ای شمع رخ تو را دو صد پروانه
پروانه منم دست تو سوزد عجب است
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۱۳ - چون دیدن آن سرو و روان در خواب است
چون دیدن آن سرو و روان در خواب است
پس ذوق دل و راحت جان در خواب است
در خواب چو روی دوست می شاید دید
بیداری بخت عاشقان در خواب است
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۱۴ - با روی تو شمع برفروزد عجب است
با روی تو شمع برفروزد عجب است
باحسن تو دیده بر ندوزد عجب است
گفتی که زشمع سوخت دستم ناگاه
خورشید که از شمع بسوزد عجب است
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۱۵ - میلت به من ای یار موافق عجب است
میلت به من ای یار موافق عجب است
مهرت به من ای نگار صادق عجب است
عاشق دیدی در انتظار معشوق
معشوق در انتظار عاشق عجب است
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۱۶ - ای بی خبران شکل مجازی هیچ است
ای بی خبران شکل مجازی هیچ است
احوال فلک بدین درازی هیچ است
برگیر به عقل پرده از چشم خیال
تا بشناسی کاین همه بازی هیچ است
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۱۷ - ای زلف به تاب دوست تاب تو که راست
ای زلف به تاب دوست تاب تو که راست
وی لعل خوشش برگ عتاب توکه راست
ای چشمش اگر سوال جان خواهی کرد
جز دادن جان دگر جواب تو که راست