تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۳۳ - زان پیش که دی آفت بستان گردد
زان پیش که دی آفت بستان گردد
اوراق گل از خزان پریشان گردد
ساقی، تو که ابر رحمتی، رشحه ببار
تا بلبل طبع من غزل خوان گردد
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۳۴ - مشکل که دلم را نگهت شاد کند
مشکل که دلم را نگهت شاد کند
یک عمر ز جور هجر اگر دادکند
چشمت به خدنگ غمزه نگشاید شست
هر چند نگاه عجز فریاد کند
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۳۵ - دل، بندهٔ عشق است، کفیلی دارد
دل، بندهٔ عشق است، کفیلی دارد
جان و تن سرگشته دلیلی دارد
آتشکدهٔ سینهٔ من خالی نیست
بتخانهٔ آزری خلیلی دارد
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۳۶ - تا چند ز اشک بر رخم رنگ آید
تا چند ز اشک بر رخم رنگ آید
مینای حیات به که بر سنگ آید
با خلق زمانه، زندگانی امروز
در زیر یک آسمان مرا ننگ آید
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۳۷ - عشق تو سواد دیده را جیحون کرد
عشق تو سواد دیده را جیحون کرد
رشک تو دل از سینهٔ ما بیرون کرد
در وصل کنیم یاد ایام فراق
اندیشهٔ حرمان، دل ما را خون کرد
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۳۸ - وبرانهٔ هند،کز صفا پاک بود
وبرانهٔ هند،کز صفا پاک بود
خاکش نمک دیدهٔ ادراک بود
آبش به بغل، شیشهٔ ساعت دارد
مینای حباب او پر از خاک بود
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۳۹ - کمتر به وصال، قرعهٔ کار افتد
کمتر به وصال، قرعهٔ کار افتد
هجر است که در میانه بسیار افتد
یکبار تو را دیدم و از خویش شدم
تا کی دگر اتفاق دیدار افتد
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۴۰ - گلگون سرشک، گرم جولانی کرد
گلگون سرشک، گرم جولانی کرد
خار مژه را لالهٔ نعمانی کرد
جان من از آتش فراق تو گداخت
این خارهٔ سخت، سست پیمانی کرد
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۴۱ - بی پا و سران که هرزه گردی دارند
بی پا و سران که هرزه گردی دارند
بر مرکب وهم، ره نوردی دارند
نقشی ز عیار قلبشان کس نزند
از سکهٔ زر، سکهٔ مردی دارند
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۴۲ - ابنای زمان دُرد و صفا را ندهند
ابنای زمان دُرد و صفا را ندهند
هرگز پر کاه کهربا را ندهند
این قوم، ولینعمت امثال خودند
تا سگ بود، استخوان هما را ندهند
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۴۳ - حسنش، به می از حجاب بیرون آمد
حسنش، به می از حجاب بیرون آمد
عریان، آتش ز آب بیرون آمد
آمد سحری بر سر بالینم و گفت
برخیز که آفتاب بیرون آمد
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۴۴ - گردد چو خراب تن، چه غم؟ جان باشد
گردد چو خراب تن، چه غم؟ جان باشد
ویران چو شود حباب، عمّان باشد
داد و ستد عشق زیانش سود است
گر جان برود چه باک؟ جانان باشد
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۴۵ - جانان چو هوای جلوه ی ناز کند
جانان چو هوای جلوه ی ناز کند
هر ذرّه به اصل خویش پرواز کند
در پردهٔ اجمال، پسندد چو جمال
صد در ز تفاصیل شئون باز کند
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۴۶ - حسن تو به یک جلوه گرفتارم کرد
حسن تو به یک جلوه گرفتارم کرد
وز نرگس مست، عشوه درکارم کرد
بی قدر متاع من خریدار نداشت
عشق تو به این قیمت و مقدارم کرد
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۴۷ - کی بود که دل بستهٔ زنار نبود؟
کی بود که دل بستهٔ زنار نبود؟
جان در شکن طره، گرفتار نبود؟
سر در قدم پیر مغان می سودم
آن روزکه در بتکده، دیار نبود
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۴۸ - زین پیش فلک چنین دل آزار نبود
زین پیش فلک چنین دل آزار نبود
هر مفعولی، فاعل مختار نبود
امروز به پشم و پنبه کار افتاده ست
مردی اول به ریش و دستار نبود
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۴۹ - خوش آن که پیام ارجعی گوش کند
خوش آن که پیام ارجعی گوش کند
زان بادهٔ صافی، قدحی نوش کند
جان از می وصل، مست و مدهوش کند
وز هستی روپوش، فراموش کند
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۵۰ - مستان لقا چو ارجعی گوش کنند
مستان لقا چو ارجعی گوش کنند
از هر چه جز او بود فراموش کنند
مردانه وداع خرد و هوش کنند
با شاهد جان، دست در آغوش کنند
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۵۱ - با شعلهٔ آه، چشم گریان چه کند؟
با شعلهٔ آه، چشم گریان چه کند؟
با آتش برق، آب باران چه کند؟
هستند ز فیض، اهل صورت محروم
با غنچهٔ تصویر، بهاران چه کند؟
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۵۲ - بر لب قدحی بعد هلاکم بگذار
بر لب قدحی بعد هلاکم بگذار
سر در قدم طارم تاکم بگذار
لب تشنه مبادا گذرد مخموری
از باده خمی بر سر خاکم بگذار