تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۳۷ - نونو غم آن راحت جان من دارم
نونو غم آن راحت جان من دارم
جوجو جانی در این جهان من دارم
نازی که جهان بسوزد آن او دارد
آهی که فلک بدرد آن من دارم
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۳۸ - از حلقهٔ زلف تو سر افکنده‌ترم
از حلقهٔ زلف تو سر افکنده‌ترم
وز جرعهٔ جام پراکنده‌ترم
گرچه ز شبه دل تو آزادتر است
از لعل نگین تو تو را بنده‌ترم
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۳۹ - چون سایه اگر باز به کنجی تازم
چون سایه اگر باز به کنجی تازم
همسایهٔ من سایه نبیند بازم
ور سایه ز من کم کند آن طنازم
از سایهٔ خود هم نفسی بر سازم
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۰ - غمخوار توام غمان من من دانم
غمخوار توام غمان من من دانم
خون‌خوار منی زیان من من دانم
تو ساز جفا داری و من سوز وفا
آن تو تو دانی، آن من من دانم
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۱ - دیوانهٔ چنبری هلال تو منم
دیوانهٔ چنبری هلال تو منم
پروانهٔ عنبری مثال تو منم
نیلوفر خورشید جمال تو منم
خاکستر آتش خیال تو منم
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۲ - در خواب شوم روی تو تصویر کنم
در خواب شوم روی تو تصویر کنم
بیدار شوم وصل تو تعبیر کنم
گر هر دو جهان خواهی و جان و دل و دین
بر هر دو و هر سه چار تکبیر کنم
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۳ - دود افکن را بگو که بس نالانم
دود افکن را بگو که بس نالانم
دودی بر شد که دودگین شد جانم
بر من بدلی کرد به دل جانانم
دل گردانی مکن که سرگردانم
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۴ - ای کرده تن و جان مرا مسکن غم
ای کرده تن و جان مرا مسکن غم
در باغ دلم شکفته شد سوسن غم
تا پای مرا کشید در دامن غم
غم دشمن من شده است و من دشمن غم
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۵ - روز از پی هجر تو بفرسود دلم
روز از پی هجر تو بفرسود دلم
شب در پی روز وصل نغنود دلم
بس روز که چون روز روان بود دلم
تا با تو شب شبی بیاسود دلم
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۶ - هر روز در آب دیده‌اش می‌یابم
هر روز در آب دیده‌اش می‌یابم
شد ز آتش و آب صبر برده خوابم
هرچند که بر آتش عشقت آبم
در عشق چو آب پاک و آتش نابم
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۷ - گردون قفسی است سبز پرچشمه چو دام
گردون قفسی است سبز پرچشمه چو دام
مرغان همه زین قفس پریدند مدام
دیری است در این قفس ندیده است ایام
یک مرغ چو من همای خاقانی نام
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۸ - گر هیچ به بندگیت درخور باشم
گر هیچ به بندگیت درخور باشم
در شهر تو سال و مه مجاور باشم
شروان ز پی تو کعبه شد جان مرا
گر برگردم ز کعبه کافر باشم
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۹ - گفتی بروم، مرو به غم منشانم
گفتی بروم، مرو به غم منشانم
تا دست به جان درنکند هجرانم
جانم به لب آمده است و من می‌دانم
هان تا نروی تا نه برآید جانم
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۵۰ - ای سلسلهٔ زلف تو یکسر جنبان
ای سلسلهٔ زلف تو یکسر جنبان
دیوانه شدم سلسله کمتر جنبان
دارم سر آنکه با تو در بازم جان
گر هست سر منت سری در جنبان
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۵۱ - تا بر هدف فلک زدم تیر سخن
تا بر هدف فلک زدم تیر سخن
از حلقه گسسته گشت زنجیر سخن
طعم سخنم همچو عسل خواهد بود
طبعم چو شکر فکند در شیر سخن
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۵۲ - خاقانی را که هست سلطان سخن
خاقانی را که هست سلطان سخن
صد لعل فزون نهاد در کان سخن
امروز چنان نمود برهان سخن
کز جمله ربود گو ز میدان سخن
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۵۳ - خاقانی اگر ز خود نهی گام برون
خاقانی اگر ز خود نهی گام برون
مهره‌ات شود از ششدر ایام برون
تا یک نفست آمدن از کام برون
مرغ تو پریده باشد از دام برون
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۵۴ - بیداد براین تنگدل آخر بس کن
بیداد براین تنگدل آخر بس کن
ای ظالم ده رنگ دل آخر بس کن
از خیره کشیت سنگ بر من بگریست
ای خیره‌کش سنگ‌دل آخر بس کن
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۵۵ - بس کور دل است این فلک بی‌سر و بن
بس کور دل است این فلک بی‌سر و بن
زان کم نگرد به صورت آرای سخن
خاقانی اگر ممیزی عرضه مکن
آن یوسف تازه را بر این گرگ کهن
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۵۶ - خاقانی ازین چرخ سیه کاسهٔ دون
خاقانی ازین چرخ سیه کاسهٔ دون
چونی تو در این گلخن خاکسترگون
از چشم و دلی چو دیگ گرمابه کنون
کآتش ز درون داری و آب از بیرون