تعداد ۱۲۶۲۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۸۶ - عاشقان را تاب حرف مردن معشوق نیست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۸۸ - نزد آنهایی که با دل کارشان افتاده است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۹۰ - می رود بر باد، خاکم از لگدکوب ستم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۹۶ - بس که بی برگیم، بعد از درگذشتن، همچو شمع
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰۲ - بگذر از تحریر، بلبل! فکر تقریری بکن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰۵ - بس که آن گل صبحدم با آب و تاب آید برون
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰۶ - می نماید خویش را عریان به رندان عاقبت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰۸ - جان من رفتی، چه سان خواهم ز هجران زیستن
جان من رفتی، چه سان خواهم ز هجران زیستن
چون مسافر گشت جان، یک لحظه نتوان زیستن
در(سه) فصل عمر باید سر به جیب غم کشید
تا توانی همچو گل یک فصل خندان زیستن
همزبان ناموافق، کم ز عزرائیل نیست
مرگ دانایان بود با جمع نادان زیستن
جام را از کف مده، گر زندگی داری هوس
بی قدح، یک دم درین غمخانه نتوان زیستن
تا نماید چون وطن، اقلیم عقبی دلنشین
در جهان پیوسته باید چون غریبان زیستن
با خرد گفتم که مشکلتر ز مردن چیست، گفت
صحبت جمعی که نتوان همچو ایشان زیستن
چون مسافر گشت جان، یک لحظه نتوان زیستن
در(سه) فصل عمر باید سر به جیب غم کشید
تا توانی همچو گل یک فصل خندان زیستن
همزبان ناموافق، کم ز عزرائیل نیست
مرگ دانایان بود با جمع نادان زیستن
جام را از کف مده، گر زندگی داری هوس
بی قدح، یک دم درین غمخانه نتوان زیستن
تا نماید چون وطن، اقلیم عقبی دلنشین
در جهان پیوسته باید چون غریبان زیستن
با خرد گفتم که مشکلتر ز مردن چیست، گفت
صحبت جمعی که نتوان همچو ایشان زیستن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۱۰ - طالع برگشته کز وی می رسد ما را شکست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۱۵ - بزم بی نور است، از جام طرب می نوش کن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۱۷ - می رود از گردش گردون، چه زیبا و چه زشت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۱۹ - مطرب امشب دل به فکر حسن خلقش داده بود
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۲۳ - شد سفید از انتظارت چشم تر، بنمای رخ
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۲۸ - هر چه می گویی، ز چشم عشوه پردازش بگو
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۳۲ - بهر حفظ سیم و زر، کارش درشتی کردن است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۳۷ - در ته دریا، تنش از تشنگی گردید خشک
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۳۸ - گر بلغزد بر کنار جوی هستی پای سرو
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۴۱ - نی به میناکار دارم، نی به خم، نی با سبو
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۴۲ - چرخ نامرد است، اگر مردی ازو یاری مخواه
چرخ نامرد است، اگر مردی ازو یاری مخواه
خویش را در زیر بار یک جهان خواری مخواه
تا توان از تلخ و شیرین جهان پرهیز کرد
همچو چشم خوبرویان، غیر بیماری مخواه
در لباس خرمی صد عقده می روید ز دل
سرو قامت باش، لیکن رخت زنگاری مخواه
در شب زلفش مده چون شانه هرگز تن به خواب
گر سراپا چشم گردی، غیر بیداری مخواه
زورق از یمن سبکباری به ساحل می رسد
جان اگر خواهی، درین دریا گرانباری مخواه
خویش را در زیر بار یک جهان خواری مخواه
تا توان از تلخ و شیرین جهان پرهیز کرد
همچو چشم خوبرویان، غیر بیماری مخواه
در لباس خرمی صد عقده می روید ز دل
سرو قامت باش، لیکن رخت زنگاری مخواه
در شب زلفش مده چون شانه هرگز تن به خواب
گر سراپا چشم گردی، غیر بیداری مخواه
زورق از یمن سبکباری به ساحل می رسد
جان اگر خواهی، درین دریا گرانباری مخواه
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۵۴ - کاش عذری در گنهکاری نمی گفتم به یار