تعداد ۱۲۶۲۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۸۶ - عاشقان را تاب حرف مردن معشوق نیست
عاشقان را تاب حرف مردن معشوق نیست
چون نکوبد تیشه بر سر بی محابا کوهکن؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۸۸ - نزد آنهایی که با دل کارشان افتاده است
نزد آنهایی که با دل کارشان افتاده است
به بود یک قطره خاموشی ز صد دریا سخن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۹۰ - می رود بر باد، خاکم از لگدکوب ستم
می رود بر باد، خاکم از لگدکوب ستم
چون زمین افتاده ام در زیر پای آسمان
حیرتی دارد دلم کآخر چه سان گنجیده است
وسعت آباد ستم، در تنگنای آسمان
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۹۶ - بس که بی برگیم، بعد از درگذشتن، همچو شمع
بس که بی برگیم، بعد از درگذشتن، همچو شمع
غیر نقش پا نخواهد ماند از ما بر زمین
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰۲ - بگذر از تحریر، بلبل! فکر تقریری بکن
بگذر از تحریر، بلبل! فکر تقریری بکن
مصحف گل را نفهمیدیم، تفسیری بکن
صحبت دیوانگان، دیوانگی می آورد
گر به ما خواهی نشستن، فکر زنجیری بکن
بخت در خواب است ای دل، فکر شبگیری بکن
بهر جان بردن ز دست خصم، تدبیری بکن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰۵ - بس که آن گل صبحدم با آب و تاب آید برون
بس که آن گل صبحدم با آب و تاب آید برون
گر فشارم دیده برعکسش، گلاب آید برون
از فروغ چهره، ابرویش نمی آید به چشم
چون مه نو کز پناه آفتاب آید برون
نشکند بی دستبرد ساغر می سد شرم
باده پیش آور که آن گل از حجاب آید برون
هر کجا حرف از دل بی طاقت ما بگذرد
تا قیامت گر بکاوی، اضطراب آید برون
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰۶ - می نماید خویش را عریان به رندان عاقبت
می نماید خویش را عریان به رندان عاقبت
دختر رز را شود هر چند مینا پیرهن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰۸ - جان من رفتی، چه سان خواهم ز هجران زیستن
جان من رفتی، چه سان خواهم ز هجران زیستن
چون مسافر گشت جان، یک لحظه نتوان زیستن
در(سه) فصل عمر باید سر به جیب غم کشید
تا توانی همچو گل یک فصل خندان زیستن
همزبان ناموافق، کم ز عزرائیل نیست
مرگ دانایان بود با جمع نادان زیستن
جام را از کف مده، گر زندگی داری هوس
بی قدح، یک دم درین غمخانه نتوان زیستن
تا نماید چون وطن، اقلیم عقبی دلنشین
در جهان پیوسته باید چون غریبان زیستن
با خرد گفتم که مشکلتر ز مردن چیست، گفت
صحبت جمعی که نتوان همچو ایشان زیستن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۱۰ - طالع برگشته کز وی می رسد ما را شکست
طالع برگشته کز وی می رسد ما را شکست
می زند شمشیر، اما در سپاه دیگران
گل به روی کار ما گرد کسادی می خورد
برزمین هرگز نمی ماند گیاه دیگران
بر نمی تابد دلم، می بایدش واریختن
می خورم چون دلو اگر آبی ز چاه دیگران
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۱۵ - بزم بی نور است، از جام طرب می نوش کن
بزم بی نور است، از جام طرب می نوش کن
شبچراغی شو، ز خجلت شمع را خاموش کن
شکوه ای دارد ز دست تندی آتش، سپند
پیش ازان کز سوختن تخمش برافتد، گوش کن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۱۷ - می رود از گردش گردون، چه زیبا و چه زشت
می رود از گردش گردون، چه زیبا و چه زشت
چون بغلتد شیشه، از وی درد و صاف آید برون
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۱۹ - مطرب امشب دل به فکر حسن خلقش داده بود
مطرب امشب دل به فکر حسن خلقش داده بود
زد نفس در کوچه نی، بوی عود آمد برون
شب که ابر زلف ساقی هر طرف زد برق حسن
آتش می از صراحی همچو دود آمد برون
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۲۳ - شد سفید از انتظارت چشم تر، بنمای رخ
شد سفید از انتظارت چشم تر، بنمای رخ
شیر چون در آب کردی، آب هم در شیر کن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۲۸ - هر چه می گویی، ز چشم عشوه پردازش بگو
هر چه می گویی، ز چشم عشوه پردازش بگو
وز اشارتهای ابروی اداسازش بگو
شکوه ناسازی هجران، به آن مه گفتنی ست
گر نبینی رو ازو، در پیش دمسازش بگو
کعبه در برروی مردم بسته، نامش را مبر
لب به وصف دیر بگشا، از در بازش بگو
تا زند سازنده غم، نقشها بر آب صوت
رود چشم را ببین، در پرده سازش بگو
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۳۲ - بهر حفظ سیم و زر، کارش درشتی کردن است
بهر حفظ سیم و زر، کارش درشتی کردن است
از بزرگ شهر ما، چون کوه همواری مجو
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۳۷ - در ته دریا، تنش از تشنگی گردید خشک
در ته دریا، تنش از تشنگی گردید خشک
ای صبا، حال صدف با ابر نیسانی بگو
دانش افروزی ندارد حاصلی جز دردسر
هرچه می گویی درین کار از پشیمانی بگو
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۳۸ - گر بلغزد بر کنار جوی هستی پای سرو
گر بلغزد بر کنار جوی هستی پای سرو
سایه ات را می نشاند باغبان در جای سرو
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۴۱ - نی به میناکار دارم، نی به خم، نی با سبو
نی به میناکار دارم، نی به خم، نی با سبو
ساقیا چندان بده ساغر که گویم بس، مده!
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۴۲ - چرخ نامرد است، اگر مردی ازو یاری مخواه
چرخ نامرد است، اگر مردی ازو یاری مخواه
خویش را در زیر بار یک جهان خواری مخواه
تا توان از تلخ و شیرین جهان پرهیز کرد
همچو چشم خوبرویان، غیر بیماری مخواه
در لباس خرمی صد عقده می روید ز دل
سرو قامت باش، لیکن رخت زنگاری مخواه
در شب زلفش مده چون شانه هرگز تن به خواب
گر سراپا چشم گردی، غیر بیداری مخواه
زورق از یمن سبکباری به ساحل می رسد
جان اگر خواهی، درین دریا گرانباری مخواه
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۵۴ - کاش عذری در گنهکاری نمی گفتم به یار
کاش عذری در گنهکاری نمی گفتم به یار
گفتمش عذری، ولی بسیار بدتر از گناه