تعداد ۱۲۸۲۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۶ - تازه شد از روی یار، چشم جدا دل جدا
تازه شد از روی یار، چشم جدا دل جدا
چید گل از نوبهار، چشم جدا دل جدا
وعده چو کردی بیا، کم نه ای از طفل اشک
چند کشد انتظار، چشم جدا دل جدا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۷ - گر بود بند قبا از موی گل باریکتر
گر بود بند قبا از موی گل باریکتر
می کند همرنگ داغ لاله، پهلوی ترا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۳ - فصل گلگشت چمن شد ای گل رعنا بیا
فصل گلگشت چمن شد ای گل رعنا بیا
برگ عیش از کف مده، با ساغر و مینا بیا
ما غم انگیزیم، نه گل تاب ما دارد نه خار
تا نبینی باغ را پژمرده، پیش از ما بیا
دست می باید ز ایران شست پیش از سیر هند
گر به هند آیی ز ایران، از ره دریا بیا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۵ - جامده آیینه را نزدیک، کان دور از ادب
جامده آیینه را نزدیک، کان دور از ادب
تکیه گاه خویش می خواهد سر زانوت را
غنچه من! چون گل مهتاب از بس نازکی
با دماغ یاسمین نتوان شنیدن بوت را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۱ - کو دم گرمی که سوزد پنبه گوش مرا
کو دم گرمی که سوزد پنبه گوش مرا
شور هشیاری چشاند مغز بیهوش مرا
یاد ایامی که در دولتسرای می فروش
افسری بود از سبوی می، سر دوش مرا
شب که با روی بهارافشان درآمد در بغل
بهتر از صد باغ و بستان کرد آغوش مرا
در گلستان خواندن رویت،سرانگشت ادب
کرد نیلوفر ز مالش، لاله گوش مرا
تا شدم همسنگ طغرا در ترازوی غمت
با جنون صرف می سنجد خرد، هوش مرا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۶ - محتسب می افکند بیهوده در هنگامه سنگ
محتسب می افکند بیهوده در هنگامه سنگ
زور می، خواهد شکستن شیشه نشکسته را
کی به جانان می رسد آیینه در پاکیزگی؟
گر به آب خضر، می شوید تن ناشسته را
وا نشد بند قبایش، از گریبان گل بچین
می توان از رخنه دیدن گلشن در بسته را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۹ - بس که آن وحشی غزالم سر به صحرا داده است
بس که آن وحشی غزالم سر به صحرا داده است
می برد با خود چو مجنون هر طرف آهو مرا
بوی عشقم زنده می دارد،وگرنه همچو گل
می نماید زخم این پهلو ازان پهلو مرا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۲ - ما خزان پرورده عشقیم، عیب ما مکن
ما خزان پرورده عشقیم، عیب ما مکن
گر نبیند بویی از بهبود، رنگ زرد ما
مایه ما در سفر، چون آب شد نقصان پذیر
آنچه ماند از مایه، خواهد گشت راه آورد ما
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۶ - بس که از جوی صفا، شاداب می بینم ترا
بس که از جوی صفا، شاداب می بینم ترا
همچو عکس شاخ گل در آب می بینم ترا
گر شب تاریک برداری نقاب از روی خویش
از فروغ چهره در مهتاب می بینم ترا
شبنم بر برگ سوسن خفته می آید به یاد
تکیه چون بر بستر سنجاب می بینم ترا
ساده لوحی بین که دارم از تو چشم دوستی
من که دشمن پرور احباب می بینم ترا
ناز کمتر کن که من در کامجویی قانعم
بس بود، یک بار اگر درخواب می بینم ترا
گریه می آید مرا بر حال طغرا همچو شمع
هر کجا با خوی آتش تاب می بینم ترا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۹ - بس که زان گل در دل ما خار نومیدی شکست
بس که زان گل در دل ما خار نومیدی شکست
سبزه نالان می دمد از خاک دردآلود ما
از بقا رنگی ندارد بر سر آتش سپند
در محبت نیست فرق از بود تا نابود ما
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۱ - می دود چون طفل بر زانوی آن گل پیرهن
می دود چون طفل بر زانوی آن گل پیرهن
واگذارد گر عروس نوبهار، آیینه را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۲ - بس که سرسبزی بود در طالع بی حاصلان
بس که سرسبزی بود در طالع بی حاصلان
می تواند سبز شد، هرجا نشانی بید را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۸ - بس که شد مرغ نگاهم بی گل رویت ضعیف
بس که شد مرغ نگاهم بی گل رویت ضعیف
برنمی تابد ز سستی تهمت پرواز را
ساقیا ته جرعه ای در کاسه طنبور کن
تا کند از پرده بیرون نغمه های راز را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۱ - یافتم منزلگه وصل تو جای خویش را
یافتم منزلگه وصل تو جای خویش را
رهبر خود چون نسازم نقش پای خویش را؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۷ - همچو راه کوچه زنجیر، در صحرای عشق
همچو راه کوچه زنجیر، در صحرای عشق
هرقدم صدچاه غم در پیش و پس باشد مرا
گر توانم همچو نی لب بر لب مطرب نهاد
از لبش لب برندارم تا نفس باشد مرا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۸۱ - ناصح از پند تو بیزارم، چه می گویی مرا
ناصح از پند تو بیزارم، چه می گویی مرا
می کند حرف تو آزارم، چه می گویی مرا
گفتی از دست محبت می شود حالت خراب
من خراب از دست این کارم، چه می گویی مرا
می کنی عیبم که پیشت سبحه و سجاده نیست
از پی ناقوس و زنارم، چه می گویی مرا
چند گویی هر نفس بر گرد خال او مگرد
تا بود آن نقطه، پرگارم، چه می گویی مرا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۸۴ - بی قد شمشاد او، دست چنار آمد به درد
بی قد شمشاد او، دست چنار آمد به درد
بس که می ساید به یکدیگر کف افسوس را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۸۵ - در هنرمندی ز مردن نیست غم استاد را
در هنرمندی ز مردن نیست غم استاد را
زنده دارد کار شیرین، تا ابد فرهاد را
تا ابد آدم نخوردی نیم گندم از بهشت
در ازل خوردی اگر یک جو غم اولاد را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۹۵ - می شد از خشک و تر این خاکدان قانع به سنگ
می شد از خشک و تر این خاکدان قانع به سنگ
عقل اگر می بود چون کبک دری، دیوانه را
با ستم فرمای گردون، راه حرفی وانشد
ماند در دل شکوه ها از آسیابان دانه را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۹۶ - چون تنور لاله از دودی نشد قسمت پذیر
چون تنور لاله از دودی نشد قسمت پذیر
کاش می افتاد آتش در اجاق بخت ما