تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۳۹ - ای بخت سیاه بخت تدبیری کن
ای بخت سیاه بخت تدبیری کن
وی ناله سینه سوز تاثیری کن
ای آه تورا به آسمان باید رفت
برخیز که شب گذشت شبگیری کن
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۴۰ - ای اشک بود بر رخت ای رشک ختن
ای اشک بود بر رخت ای رشک ختن
یا قطره شبنمی یست بر برگ سمن
با چشمان سیاه کار تو به سحر
در روز ستاره می نمایند به من
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۴۱ - بر بالش راحتی نیامد سر من
بر بالش راحتی نیامد سر من
با پهلویم آشنا نشد بستر من
ره بسته شد از شش جهتم هستم من
چون مهره نرد و شش جهت ششدرمن
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۴۲ - شوخی که گسسته بود پیمان از من
شوخی که گسسته بود پیمان از من
بنشست برم کشیده دامان از من
چون برگ گلی که با صبا آمیزد
هم با من بود و هم گریزان از من
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۴۳ - ای با مهرت سرشته آب و گل من
ای با مهرت سرشته آب و گل من
صد شکر که بردی دل غم حاصل من
تا در سر زلف تو ندیدم دل را
حقا که بجای خود نیامد دل من
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۴۴ - شیطان نامی که شد غمش قاتل من
شیطان نامی که شد غمش قاتل من
پابسته او شد دل بی حاصل من
گویند که شیطان نکند رو در دل
بس چون شیطان گرفت آخر دل من
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۴۵ - در دل دو هزار مدّعا دارم من
در دل دو هزار مدّعا دارم من
زان است که پیوسته جفا دارم من
زان زود شکسته می شود شیشه دل
کورا چو حباب بر هوا دارم من
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۴۶ - ز آن طره که ینست آن که زو هست ایمن
ز آن طره که ینست آن که زو هست ایمن
جان و دل و دین باخته بنشست ایمن
معلومم شد که این دروغ است که هست
از راهزن و دزد و تهی دست ایمن
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۴۷ - از عالم سفله ای پسر هیچ مخواه
از عالم سفله ای پسر هیچ مخواه
چون درگذرست از گذر هیچ مخواه
از خشک و تر جهان دون گر مردی
الاّ لب خشک و چشم تر هیچ مخواه
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۴۸ - گر دل خواهی ای تن محنت پیشه
گر دل خواهی ای تن محنت پیشه
مگذار دل شکسته بی اندیشه
چون شیشه شکسته گشت پا نگذارند
دیگر نتوان ساختن از وی شیشه
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۴۹ - زین سلسله تابه حال این فرزانه
زین سلسله تابه حال این فرزانه
بکری ننشسته بود در کاشانه
حیرت دارم که بکر فکر تو چرا
هرگز ننهند قدم برون از خانه
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۵۰ - بی شمع جمالت ای به حسن افسانه
بی شمع جمالت ای به حسن افسانه
روشن نشود ز آفتابم خانه
آری ز فروغ شمع خاور همه را
روزاست ولی شب است بر پروانه
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۵۱ - چون دل بستم به زلف آن غالیه مو
چون دل بستم به زلف آن غالیه مو
بگشود و برم گشود از تندی خو
استغنا را ببین که آخر دل را
نتوانستم بست به زنجیر برو
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۵۲ - ای باد صبا واله و شیدا بر تو
ای باد صبا واله و شیدا بر تو
کامی ز ثری تا به ثریا بر تو
ماننده آن پری که در شیشه کنند
تنگ است فضای چرخ مینا بر تو
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۵۳ - ای خانه نه سپهر پرنور از تو
ای خانه نه سپهر پرنور از تو
تا دور فتاده دل رنجور از تو
که دیده وطن سازد وکه سینه مقام
یعنی که در آب و آتشم دور از تو
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۵۴ - رحمت آید با همه مغروری تو
رحمت آید با همه مغروری تو
گر شرح دهم قصه مهجوری تو
اشکی که ز رخساره من بگذشتی
اکنون ز سرم گذشته از دوری تو
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۵۵ - باشد به مثل گر حاتم طی
باشد به مثل گر حاتم طی
آن طبع که سرکشست کی گیرد کی
هرگاه که ابر کرمش ریزش کرد
بنگر که چگونه می جهد برق ازوی
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۵۶ - ای دل که ز چاک سینه بگریخته ای
ای دل که ز چاک سینه بگریخته ای
وز بهر خلاص حیله انگیخته ای
گه در سر زلف یار و گه در بر من
هرجا هستی به مویی آویخته ای
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۵۷ - از من برگشت یار من بی سببی
از من برگشت یار من بی سببی
پر کرد ز خون کنار من بی سببی
خواهد غم رفته بازگرداند نیست
برگشتن روزگار من بی سببی
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۵۸ - ای چشم مرا چشم گهربار از پی
ای چشم مرا چشم گهربار از پی
دارد چشم تو چشم بسیار از پی
خوابم نبرد ز فکر چشم تو که هست
یک خفته و صد هزار بیدار از پی