تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۳ - ای دوست، به دوستی قرینیم تو را
ای دوست، به دوستی قرینیم تو را
هر جا که قدم نهی زمینیم تو را
در مذهب عاشقی روا نیست که ما،
عالم به تو بینیم و نبینیم تو را
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۴ - ای دوست، فتاد با تو حالی دل را
ای دوست، فتاد با تو حالی دل را
مگذار ز لطف خویش خالی دل را
زیبد به جمال،خود بیارایی دل
زیرا که تو بس لایق حالی دل را
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۵ - سودای تو کرد لاابالی دل را
سودای تو کرد لاابالی دل را
عشق تو فزود غصه حالی دل را
هر چند ز چشم زخم دوری، ای بینایی
نزدیک منی چو در خیال دل را
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۶ - تا با توام، از تو جان دهم آدم را
تا با توام، از تو جان دهم آدم را
وز نور تو روشنی دهم عالم را
چون بی‌تو بوم، قوت آنم نبود
کز سینه به کام خود برآرم دم را
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۷ - تا ظن نبری که مشکلی نیست مرا
تا ظن نبری که مشکلی نیست مرا
در هر نفسی درد دلی نیست مرا
مشکل‌تر ازین چیست؟ که ایام شباب
ضایع شد و هیچ منزلی نیست مرا
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۸ - دل بر تو نهم، زنم بداندیشان را
دل بر تو نهم، زنم بداندیشان را
وز تو نبرم ستیزهٔ ایشان را
گر عمر مرا در سر کار تو شود
عهد تو به میراث دهم خویشان را
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۹ - از بادهٔ عشق شد مگر گوهر ما؟
از بادهٔ عشق شد مگر گوهر ما؟
آمد به فغان ز دست ما ساغر ما
از بسکه همی خوریم می را بر می
ما در سر می شدیم و می در سر ما
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۰ - ای روی تو آرزوی دیرینهٔ ما
ای روی تو آرزوی دیرینهٔ ما
جز مهر تو نیست در دل و سینهٔ ما
از صیقل آدمی زداییم درون
تا عکس رخت فتد در آیینهٔ ما
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۱ - گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت
گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت
با باد صبا حکایتی گفت و بریخت
بد عهدی عمر بین، که گل ده روزه
سر بر زد و غنچه گشت و بشکفت و بریخت
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۲ - عشق تو ز دست ساقیان باده بریخت
عشق تو ز دست ساقیان باده بریخت
وز دیده بسی خون دل ساده بریخت
بس زاهد خرقه پوش سجاده نشین
کز عشق تو می بر سر سجاده بریخت
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۳ - ای جملهٔ خلق را ز بالا و ز پست
ای جملهٔ خلق را ز بالا و ز پست
آورده ز لطف خویش از نیست به هست
بر درگه عدل تو چه درویش و چه شاه؟
در سایهٔ عفو تو چه هشیار و چه مست؟
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۴ - پیری ز خرابات برون آمد مست
پیری ز خرابات برون آمد مست
دل رفته ز دست و جام می بر کف دست
گفتا: می نوش، کاندرین عالم پست
جز مست کسی ز خویشتن باز نرست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۵ - گفتم: دل من، گفت که: خون کردهٔ ماست
گفتم: دل من، گفت که: خون کردهٔ ماست
گفتم: جگرم، گفت که: آزردهٔ ماست
گفتم که: بریز خون من، گفت برو
کازاد کسی بود که پروردهٔ ماست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۶ - ماییم که بی‌مایی ما مایهٔ ماست
ماییم که بی‌مایی ما مایهٔ ماست
خود طفل خودیم و عشق ما دایهٔ ماست
فی‌الجمله عروس غیب همسایهٔ ماست
وین طرفه که همسایهٔ ما سایهٔ ماست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۷ - آن دوستی قدیم ما چون گشته است؟
آن دوستی قدیم ما چون گشته است؟
مانده است به جای؟ یا دگرگون گشته است؟
از تو خبرم نیست که با ما چونی
باری، دل من ز عشق تو خون گشته است
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۸ - در دام غمت دلم زبون افتاده است
در دام غمت دلم زبون افتاده است
دریاب، که خسته بی‌سکون افتاده است
شاید که بپرسی و دلم شاد کنی
چون می‌دانی که بی تو چون افتاده است؟
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۹ - هرگز بت من روی به کس ننموده است
هرگز بت من روی به کس ننموده است
این گفت و مگوی مردمان بیهوده است
آن کس که تو را به راستی بستوده است
او نیز حکایت از کسی بشنوده است
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۰ - معشوقه و عشق عاشقان یک نفس است
معشوقه و عشق عاشقان یک نفس است
رو هم نفسی جو، که جهان یک نفس است
با هم نفسی گر نفسی بنشینی
مجموع حیات عمر آن یک نفس است
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۱ - دل رفت بر کسی که بی‌ماش خوش است
دل رفت بر کسی که بی‌ماش خوش است
غم خوش نبود، ولیک غمهاش خوش است
جان می‌طلبد، نمی‌دهم روزی چند
جان را محلی نیست، تقاضاش خوش است
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲۲ - عشق تو، که سرمایهٔ این درویش است
عشق تو، که سرمایهٔ این درویش است
ز اندازهٔ هر هوس‌پرستی بیش است
شوری است، که از ازل مرا در سر بود
کاری است، که تا ابد مرا در پیش است