تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خیام : رباعیات
رباعی ۱۱۹ - از جرم گل سیاه تا اوج زحل
از جرم گل سیاه تا اوج زحل
کردم همه مشکلات کلی را حل
بگشادم بندهای مشکل به حیل
هر بند گشاده شد به جز بند اجل
خیام : رباعیات
رباعی ۱۲۰ - با سرو قدی تازه‌تر از خرمن گل
با سرو قدی تازه‌تر از خرمن گل
از دست منه جام می و دامن گل
زان پیش که ناگه شود از باد اجل
پیراهن عمر ما چو پیراهن گل
خیام : رباعیات
رباعی ۱۲۱ - ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
وین یکدم عمر را غنیمت شمریم
فردا که ازین دیر فنا درگذریم
با هفت هزار سالگان سر به سریم
خیام : رباعیات
رباعی ۱۲۲ - این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشید چراغ دان و عالم فانوس
ما چون صوریم کاندر او حیرانیم
خیام : رباعیات
رباعی ۱۲۳ - برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
زان پیش که از زمانه تابی بخوریم
کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی
چندان ندهد زمان که آبی بخوریم
خیام : رباعیات
رباعی ۱۲۴ - برخیزم و عزم باده ناب کنم
برخیزم و عزم باده ناب کنم
رنگ رخ خود به رنگ عناب کنم
این عقل فضول پیشه را مشتی می
بر روی زنم چنانکه در خواب کنم
خیام : رباعیات
رباعی ۱۲۵ - بر مفرش خاک خفتگان می‌بینم
بر مفرش خاک خفتگان می‌بینم
در زیر زمین نهفتگان می‌بینم
چندانکه به صحرای عدم مینگرم
ناآمدگان و رفتگان می‌بینم
خیام : رباعیات
رباعی ۱۲۶ - تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم
در ده تو به کاسه می از آن پیش که ما
در کارگه کوزه‌گران کوزه شویم
خیام : رباعیات
رباعی ۱۲۷ - چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
پس بی می و معشوق خطائیست عظیم
تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم
چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم
خیام : رباعیات
رباعی ۱۲۸ - خورشید به گل نهفت می‌نتوانم
خورشید به گل نهفت می‌نتوانم
و اسراز زمانه گفت می‌نتوانم
از بحر تفکرم برآورد خرد
دری که ز بیم سفت می‌نتوانم
خیام : رباعیات
رباعی ۱۲۹ - دشمن به غلط گفت که من فلسفیم
دشمن به غلط گفت که من فلسفیم
ایزد داند که آنچه او گفت نیم
لیکن چو در این غم آشیان آمده‌ام
آخر کم از آنکه من بدانم که کیم
خیام : رباعیات
رباعی ۱۳۰ - مائیم که اصل شادی و کان غمیم
مائیم که اصل شادی و کان غمیم
سرمایهٔ دادیم و نهاد ستمیم
پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم
آئینهٔ زنگ خورده و جام جمیم
خیام : رباعیات
رباعی ۱۳۱ - من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
یا از غم رسوایی و مستی نخورم
من می ز برای خوشدلی می‌خوردم
اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم
خیام : رباعیات
رباعی ۱۳۲ - من بی می ناب زیستن نتوانم
من بی می ناب زیستن نتوانم
بی باده کشید بار تن نتوانم
من بنده‌ی آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم
خیام : رباعیات
رباعی ۱۳۳ - هر یک چندی یکی برآید که منم
هر یک چندی یکی برآید که منم
با نعمت و با سیم و زر آید که منم
چون کارک او نظام گیرد روزی
ناگه اجل از کمین برآید که منم
خیام : رباعیات
رباعی ۱۳۴ - یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک درآمدیم و بر باد شدیم
خیام : رباعیات
رباعی ۱۳۵ - یک روز ز بند عالم آزاد نیم
یک روز ز بند عالم آزاد نیم
یک دم زدن از وجود خود شاد نیم
شاگردی روزگار کردم بسیار
در کار جهان هنوز استاد نیم
خیام : رباعیات
رباعی ۱۳۶ - از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
فردا که نیامده ست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
خیام : رباعیات
رباعی ۱۳۷ - ای دیده اگر کور نئی گور ببین
ای دیده اگر کور نئی گور ببین
وین عالم پر فتنه و پر شور ببین
شاهان و سران و سروران زیر گلند
روهای چو مه در دهن مور ببین
خیام : رباعیات
رباعی ۱۳۸ - برخیز و مخور غم جهان گذران
برخیز و مخور غم جهان گذران
بنشین و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی
نوبت به تو خود نیامدی از دگران