تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۲۳ - ای نفس خسیس، رو تباهی می‌کن
ای نفس خسیس، رو تباهی می‌کن
تا جان خسته است روسیاهی می‌کن
اکنون چو امید من فگندی بر خاک
خاکت به سر است، هر چه خواهی می‌کن
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۲۴ - آخر بدمد صبح امید از شب من
آخر بدمد صبح امید از شب من
آخر نه به جایی برسد یارب من؟
یا در پایت فگند بینم سر خویش
یا بر لب تو نهاده بینم لب من
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۲۵ - ای یاد تو آفت سکون دل من
ای یاد تو آفت سکون دل من
هجر و غم تو ریخته خون دل من
من دانم و دل که در فراقت چونم
کس را چه خبر ز اندرون دل من؟
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۲۶ - ای دل، پس زنجیر تو دیوانه نشین
ای دل، پس زنجیر تو دیوانه نشین
در دامن درد خویش مردانه نشین
ز آمد شد بیهوده تو خود را پی کن
معشوق چو خانگی است در خانه نشین
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۲۷ - گر زانکه بود دل مجاهد با تو
گر زانکه بود دل مجاهد با تو
همرنگ شود فاسق و زاهد با تو
تو از سر شهوتی که داری، برخیز
تا بنشیند هزار شاهد با تو
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۲۸ - ای مایهٔ اصل شادمانی غم تو
ای مایهٔ اصل شادمانی غم تو
خوشتر ز حیات جاودانی غم تو
از حسن تو رازها به گوش دل من
گوید به زبان بی‌زبانی غم تو
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۲۹ - ای زندگی تو و توانم همه تو
ای زندگی تو و توانم همه تو
جانی و دلی، ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی، از آنم همه من
من نیست شدم در تو، از آنم همه تو
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۳۰ - آن کیست که بی‌جرم و گنه زیست؟ بگو
آن کیست که بی‌جرم و گنه زیست؟ بگو
بی‌جرم و گناه در جهان کیست؟ بگو
من بد کنم و تو بد مکافات کنی
پس فرق میان من تو چیست؟ بگو
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۳۱ - در عشق تو بی‌تو چون توان زیست؟ بگو
در عشق تو بی‌تو چون توان زیست؟ بگو
و آرام دلم جز تو دگر کیست؟ بگو
با مات خود این دشمنی از بهر چه خاست؟
جز دوستی تو جرم ما چیست؟ بگو
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۳۲ - دارم دلکی به تیغ هجران خسته
دارم دلکی به تیغ هجران خسته
از یار جدا و با غمش پیوسته
آیا بود آنکه بار دیگر بینم
با یار نشسته و ز غم وارسته؟
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۳۳ - چندن که خم باده‌پرست است بده
چندن که خم باده‌پرست است بده
چندان که در توبه نبسته است بده
تا این قفس جسم مرا طوطی عمر
در هم نشکسته است و نجسته است بده
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۳۴ - دل در طلب دنیی دون هیچ منه
دل در طلب دنیی دون هیچ منه
بر دل غم او کم و فزون هیچ منه
خواهی که به بارگاه شاهی برسی
از کوی طلب پای برون هیچ منه
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۳۵ - آنم که توام ز خاک برداشته‌ای
آنم که توام ز خاک برداشته‌ای
نقشم به مراد خویش بنگاشته‌ای
کارم به مراد خود چو نگذاشته‌ای
می‌رویم از آن‌سان که توام کاشته‌ای
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۳۶ - ای لطف تو دستگیر هر بی‌سر و پای
ای لطف تو دستگیر هر بی‌سر و پای
احسان تو پایمرد هر شاه و گدای
من لولیکم، گدای بی‌برگ و نوای
لولی گدای را عطایی فرمای
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۳۷ - پیری بدر آمد ز خرابات فنای
پیری بدر آمد ز خرابات فنای
در گوش دلم گفت که: ای شیفته رای
گر می‌طلبی بقای جاوید مباش
بی‌بادهٔ روشن اندرین تیره‌سرای
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۳۸ - عشقی نبود چو عشق لولی و گدای
عشقی نبود چو عشق لولی و گدای
افگنده کلاه از سر و نعلین از پای
پا بر سر جان نهاده، دل کرده فدای
بگذاشته از بهر یکی هر دو سرای
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۳۹ - عیشی نبود چو عیش لولی و گدای
عیشی نبود چو عیش لولی و گدای
او را نه خرد، نه ننگ و نه خانه، نه جای
اندر ره عشق می‌دود بی‌سر و پای
مشغول یکی و فارغ از هر دو سرای
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۴۰ - نی بر سر کوی تو دلم یافته جای
نی بر سر کوی تو دلم یافته جای
نی در حرم وصل نهاده جان پای
سرگشته چنین چند دوم گرد جهان؟
ای راه‌نما، مرا به خود راه‌نمای
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۴۱ - ای کاش! به سوی وصل راهی بودی
ای کاش! به سوی وصل راهی بودی
یا در دلم از صبر سپاهی بودی
ای کاش! چو در عشق تو من کشته شوم
جز دوستی توام گناهی بودی
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۴۲ - با یار به بوستان شدم رهگذری
با یار به بوستان شدم رهگذری
کردم نظری سوی گل از بی‌صبری
آمد بر من نگار و در گوشم گفت:
رخسار من اینجا و تو در گل نگری؟