عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۴۷۵ - قدح بدور لیت پر ز خون دلی دارد
قدح بدور لیت پر ز خون دلی دارد
غمش میاد کز اینسان دلی بدست آرد
زمینه به جرعه بده آب و نخم عشرت کار
که خواجه آن درود از جهان که میکارد
میان زاهد و رندان ز باده دریاهاست
دوان دوان سوی ما آمدن کجا بارد
سحر به دفع خمارم چه حاجت ترشیست
ز چهره محتسب ما چو سر که می بارد
عبارتیست از آن لب به سرخی این همه خط
که باده بر لب باریک جام بنگارد
حکایت لب باریک ساقی و لب جام
به جز مغنی باریک نغمه نگذارد
مغنیاه سخنان کمال باریک است
بخوان به چنگ که باریک نغمه دارد
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۴۷۷ - کدام ناز و تنعم به ذوق آن برسد
کدام ناز و تنعم به ذوق آن برسد
که بوی بار به باران مهربان برسد
دلی که بی در وصلش میان بحر غم است
امیدوار چنانم که بر کران برسد
زهی خجسته زمانی و وقت میمونی
که از تو مژده وصلی بگوش جان برسد
قدم به کلیه ما رنجه کن شبی ای ماه
کز آن شرف سر عاشق به آسمان برسد
ز دولت تو همین آبرو بی است مرا
که بر جبینم از آن خاک آستان برسد
هنوز مهر سگانت ز دل برون نکنم
اگر ز زخم تو در دم به استخوان برسد
کمال روز ملاقات دوستان گونی
چو بلبلیست که ناگه به گلستان برسد
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۴۸۴ - گر ترا از ستم و جور خدا توبه دهد
گر ترا از ستم و جور خدا توبه دهد
زاهد شهر زعشق تو مرا توبه دهد
پارسا کز به شاهه به دهان آره آب
دیگری را زمی و نقل چرا توبه دهد
زاهد آن نیست که از دست گذارد نسبیع
مگرش همت رندی ز ریا توبه دهد
بخشش پیر مغان بنگر و شرب صوفی
که صراحی می و سنج به ما توبه دهد
کردم از بیم رقیبان به زبان نوبه ز عشق
همه کس راز گنه بیم بلا توبه دهد
گر تو از فتنه گری تویه دهی ابرو را
غمزه را چشم تو زین شیوه کجا توبه دهد
بس نکرد از لب و چشم خوش معشوق کمال
گر چه او از می و مستی همه را توبه دهد
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۴۹۷ - لب ار اینست و گفتار این شکر باری چه می گوید
لب ار اینست و گفتار این شکر باری چه می گوید
اگر خورشید رخساره این قمر باری چه می گوید
بعد دقت شناسی عقل نتوانست هم بستن
وجودی بر میان او کمر باری چه می گوید
اگر گل پیش نرگس زد برویش لاق یکرنگی
به چشم مست تو آن بی بصر باری چه می گوید
گرفتم خود که نشنید آن ستمگر درد پنهانم
بزاری شب و آه سحر باری چه می گوید
گرفتم کآن درخت گل به خود ندهد مرا باری
گر از دور افکنم بر وی نظر باری چه می گوید
بطنز ار گفت خواهم کرد از عاشق کشی نوبه
رقیب شوم با ما این خبر باری چه می گوید
عدو گفتی به عقل و هوش نتوان شد کمال آنجا
چورقت این از تن آن از سر دگر باری چه می گوید
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۴۹۹ - ما بساط نیکنامی باز طی خواهیم کرد
ما بساط نیکنامی باز طی خواهیم کرد
خرقه و سجاده رهن نقل و می خواهیم کرد
زهد و تقوی سر بسر این نام و این آوازه را
در سر آواز چنگ و بانگ نی خواهیم کرد
نوبهارست و جوانی و اوان عاشقی
گر کنون نکنیم ترک توبه کی خواهیم کرد
گر بزاهد رندی و مستی نمی کردیم فاش
بعد ازین این کارها در پیش وی خواهیم کرد
می چو لیلی گر شود در شهر ما دشوار یاب
ماچومجنون جست وجویش حئ بحی خواهیم کرد
پیش ما پیکی که آرد مژده اقبال پار
نام آن پیک مبارک نیک پی خواهیم کرد
چون رسد در دفتر نهاد نام ما کمال
آن ورق گردان که ما آن نامه طی خواهیم کرد
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۵۰۱ - مائیم دل و دین به تو در باخته ای چند
مائیم دل و دین به تو در باخته ای چند
دور از در تو خانه برانداختهای چند
ای دانه دز فیمت خود دان و میامیز
با مشت کی قدر نو نشناخته ای چند
در آتش و آبند گروهی ز تو چون شمع
تا چند جفا بر تن بگداختهای چند
جان بر تو شانیده روان نقد روان نیز
گنجینه معنی به نو درباخته ای چند
گفتی که کمال اهل محبت چه کسانند
جان سوخته و با غم تو ساخته ای چند
کمال خجندی : مقطعات
شماره ۶۲ - کسی کز عشق دولتمند گردد
کسی کز عشق دولتمند گردد
بیفزاید هزاران اعتبارش
نه بینی کو تعتش بلبل مست
یکی مرغیست و میخوانی هزارش
کمال خجندی : مقطعات
شماره ۸۳ - با اکبر مسگر به دکان گفتم من
با اکبر مسگر به دکان گفتم من
زانگشت سیه شد به تنت پیراهن
گفتا که ز عشق روی احمد سوخت
بر آتش دل پیرهن پاره من
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۲ - قول و غزلی که دل رباید همه را
قول و غزلی که دل رباید همه را
چنگت بوصول چپ سراید همه را
چنگ تو بچنگ زلف خوبان ماند
ز آنرو که شکستنش خوش آید همه را
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۲۵ - شمعی که به رخسار نکو بودی گرم
شمعی که به رخسار نکو بودی گرم
دید آن رخ و چون موم شدش آن دل نرم
پیش قد و چشم و خدمتش در بستان
نرگس ز حیا برآید و یرو از شرم
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۳۰ - گفتم بچه ماند مژه ات گفت سنان
گفتم بچه ماند مژه ات گفت سنان
گفتم که چو قدم چه بود گفت کمان
گفتم تو بیایی چه بری گفت که دل
گفتم چو دهم تا نروی گفت که جان
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۳۱ - گفتم چه خورم در طلبت گفت که خون
گفتم چه خورم در طلبت گفت که خون
گفتم چه بود حال دلم گفت جنون
گفتم که مرا کی بکشی گفت اکنون
گفتم که زقیدت بجهم گفت که چون؟
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۳۲ - گفتم که چه خواهی که دهم گفت که جان
گفتم که چه خواهی که دهم گفت که جان
گفتم که چه خواهی که دهی گفت امان
گفتم که چه گیری زبرم گفت کنار
گفتم که چه داری چو تنم گفت میان
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۳۳ - در ملک وجودم بجز از دوست مجو
در ملک وجودم بجز از دوست مجو
در خانه دل نیست کسی غیر از او
مانند کبوتر این دل شیدایم
پر میزند و مدام گوید یا هو
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۳۴ - گفتم چه زنم در غم تو گفت که آه
گفتم چه زنم در غم تو گفت که آه
گفتم چه کنم در پی تو گفت نگاه
گفتم که کجا روم ز دست غم تو
گفتا که بتون و تنجه و آب سیاه
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۳۵ - ما روی تو بینیم نبینیم به ماه
ما روی تو بینیم نبینیم به ماه
تا روی تو بینم نبینم به ماه
راهی که رساند بتو ما را شب هجر
با روی تو بینیم نبینیم به ماه
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۴۳ - گفتم چه کند دفع غمم گفت که می
گفتم چه کند دفع غمم گفت که می
گفتم چه زند راه دلم گفت که نی
گفتم که تو داری دل من گفت که کو
گفتم ز غمت جان بدهم گفت که کی
کمال خجندی : مفردات
شماره ۷ - آن دلبر بی مهر که ماهیست بچهر
آن دلبر بی مهر که ماهیست بچهر
دارد سر عاشقی ندارد سر مهر
کمال خجندی : معمیات
شماره ۵ - آنکه در حسن مه چهارده بود
آنکه در حسن مه چهارده بود
دی شنیدم که بپیوست بسی
کمال خجندی : معمیات
شماره ۶ - با آنکه ترا سر مسلمانی نیست
با آنکه ترا سر مسلمانی نیست
یاد بود و کنون نیست همان محبوبی