تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۸۳ - گفتم که چو ابرویت که دیدست هلال
گفتم که چو ابرویت که دیدست هلال
گفتا که چنین در شب عیدست هلال
گفتم دو هلال در مهی بس عجبست
گفتا به دو هفته مه بعیدست هلال
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۸۴ - پا بسته ابروت شدم همچو هلال
پا بسته ابروت شدم همچو هلال
در دیده نشد هنوز آن حسن و جمال
تا چند به نوک غمزه خونم ریزی
ای دوست که کرد خون ما بر تو حلال
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۸۵ - گل گفت به خنده صبحدم با بلبل
گل گفت به خنده صبحدم با بلبل
تا کی بود از تو در جهان این غلغل
من می روم و بار سفر می بندم
بیچاره مکن تو خوی با صحبت گل
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۸۶ - از عکس رخ تو گل و گلزار خجل
از عکس رخ تو گل و گلزار خجل
از رنگ لب لعل تو گلنار خجل
از پیش قد و قامت تو سرو سهی
یکباره نگویم که دو صد باره خجل
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۸۷ - در صبح رخ دوست نیاز آرد دل
در صبح رخ دوست نیاز آرد دل
در طاق دو ابروش نماز آرد دل
بنوازدم از دولت وصلش شبکی
زین بیش بگوی تا نیازارد دل
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۸۸ - با غصّه روزگار می ساز ای دل
با غصّه روزگار می ساز ای دل
پوشیده ز یار عشق می باز ای دل
گر خلق نصیحتی کنندت زنهار
از دوست به هیچکس مپرداز ای دل
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۸۹ - تا کی به غم زمانه سازیم ای دل
تا کی به غم زمانه سازیم ای دل
در بوته غم چو زر گدازیم ای دل
چون نیست میسّرت وصالش شبکی
تا چند ز دور عشق بازیم ای دل
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۹۰ - هرچند که تو دشمن جانی ای دل
هرچند که تو دشمن جانی ای دل
در جان من خسته روانی ای دل
اندیشه چنین بکن که خود را و مرا
از دست فراق وارهانی ای دل
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۹۱ - زنهار بکوش تا توانی ای دل
زنهار بکوش تا توانی ای دل
در کوی وفا و مهربانی ای دل
دلدارم اگرچه بی وفا دلداریست
باشد که نکو شود چه دانی ای دل
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۹۲ - در صبحدمی که خوش سراید بلبل
در صبحدمی که خوش سراید بلبل
در باغ فتد ز عشق رویش غلغل
گفتا چه کنم ناله ز جان گر نکنم
در عشق رخ گلی و گفتم مل مل
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۹۳ - ای جان و جهان کرده من اندر سر دل
ای جان و جهان کرده من اندر سر دل
و افتاده منم ز دل به چاهی مشکل
مشکل تر ازین واقعتی نیست مرا
کز یار بجز غصّه ندارم حاصل
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۹۴ - وقتست که باغ را به بار آید گل
وقتست که باغ را به بار آید گل
وز سرو قد تو در کنار آید گل
با خار فراق حالیا می سازیم
دانیم یقین کز پی خار آید گل
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۹۵ - بلبل که تو از جان شده ای ناظر گل
بلبل که تو از جان شده ای ناظر گل
گل می رود از باغ تو شو حاضر گل
در اوّل گل چو خوش بود حال جهان
هرچند که خوش نیست مرا آخر گل
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۹۶ - وقتست که بر سرم کنی باران گل
وقتست که بر سرم کنی باران گل
زیرا که ز باغ رو کند پنهان گل
آمد به جهان باغ تا عیش کند
کوتاهی عمر دید و شد گریان گل
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۹۷ - دلدار ز شوق رفت در گلشن گل
دلدار ز شوق رفت در گلشن گل
جوشید ز رشک روش خون در تن گل
شادی و غم جهان تو می دانی چیست
در آمدن گلست و در رفتن گل
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۹۸ - آمد گه آن که خوش بود دامن گل
آمد گه آن که خوش بود دامن گل
آمد به فغان هزار پیرامن گل
در صبحدمی نسیم کویش بدمید
زان روی چنان درید پیراهن گل
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۹۹ - ای بر رخ زیبات شده مجنون گل
ای بر رخ زیبات شده مجنون گل
بی مهر و وفا مباش تو همچون گل
لیلی صفتا ببست گل بار سفر
از باغ خدای را مبر بیرون گل
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۰۰ - تخت چمن جهان که آراست چو گل
تخت چمن جهان که آراست چو گل
در جمله جهان مگو که زیباست چو گل
گر در صف خوبان جهان بنشینی
رخسار دلارای تو پیداست چو گل
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۰۱ - در صبح صبا چمن بیاراست ز گل
در صبح صبا چمن بیاراست ز گل
بستان به رخ خوب تو زیباست چو گل
گل دید رخ خوب تو و ز رشک رخت
بس ناله و فریاد که برخاست ز گل
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۰۲ - در پای گل و سرو دلم کرد مقام
در پای گل و سرو دلم کرد مقام
آوخ چه شود اگر دهد دست مدام
گر عمر شود تمام در حضرت دوست
شکرانه دهم به وصلت ای ماه تمام