تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶۳ - آن کس که بجز تو کس ندارد به جهان
آن کس که بجز تو کس ندارد به جهان
عمریست که با تو عمرها باخت نهان
در آتش سودای تو بگداخت دلش
آخر به لب سوخته آبی برسان
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶۴ - ذوقی دگرست وقت گل می خوردن
ذوقی دگرست وقت گل می خوردن
همچون درمش ورق به گرد آوردن
وآنگه به سر ماه رخی سرو قدی
از روی طرب نثار بر وی کردن
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶۵ - ای دل دم عشق یار زین بیش مزن
ای دل دم عشق یار زین بیش مزن
بیگانه شدی تو لاف زین بیش مزن
از پای درآمدی تو بیهوده دو دست
از درد فراق بر سر خویش مزن
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶۶ - ای چشمه چشم ما به چشمت روشن
ای چشمه چشم ما به چشمت روشن
بستان امید ما به رویت گلشن
با وصل خودم صلح ده ای دیده من
با جنگ فراق تو ندارم جوشن
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶۷ - ای دیده به دیدار جمالت روشن
ای دیده به دیدار جمالت روشن
ایوان دل از شمع وصالت روشن
تاریک جهانست به چشمم بی تو
ای خانه چشمم به خیالت روشن
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶۸ - ای شخص ضعیف دیده را گریان کن
ای شخص ضعیف دیده را گریان کن
بر آتش شوق سینه را بریان کن
گر گویدت ای دل که بشو دست ز جان
نوعی که رضای دوست باشد آن کن
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶۹ - جانا به شب وصال پیکار مکن
جانا به شب وصال پیکار مکن
بر پشت دلم بیش ز غم بار مکن
تو مردمک چشم جهان بین منی
از روی کرم میل به آزار مکن
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۷۰ - با روی چو ماه و قد چون سرو چمن
با روی چو ماه و قد چون سرو چمن
با زلف معنبر و رخ همچو سمن
در باغ شد و به حسن خود می نازید
می گفت که سرو و گل کدامند چو من
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۷۱ - ببرید ز من نگار مسکین دل من
ببرید ز من نگار مسکین دل من
مهجور شد از وصال مسکین دل من
ننواخت مرا شبی به وصلش چه کنم
زان روی چنین شدست مسکین دل من
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۷۲ - درمانده به کار خویش مسکین دل من
درمانده به کار خویش مسکین دل من
در زخم فراق ریش مسکین دل من
تا بو که شراب وصل او نوش کند
ای خورده هزار نیش مسکین دل من
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۷۳ - در عشق تو مبتلاست باز این دل من
در عشق تو مبتلاست باز این دل من
مانند کبوترست و باز باز این دل من
در عرصه میدان وصالت خواهد
اسب طرب و نشاط باز این دل من
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۷۴ - چشمت که کرشمه می کند با دل من
چشمت که کرشمه می کند با دل من
حل می نکند ز وصل خود مشکل من
مهر تو سرشته اند گویی ز ازل
ای نور دو دیدگان من با دل من
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۷۵ - تا کی بود از غمت بلا بر دل من
تا کی بود از غمت بلا بر دل من
تا چند نهی داغ جفا بر دل من
زین بیش منه که طاقتم طاق شدست
بار غم و غصّه دلبرا بر دل من
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۷۶ - حل می نشود به عشق تو مشکل من
حل می نشود به عشق تو مشکل من
آه از غم روزگار و درد دل من
هر حیله که کرد دل به وصلت نرسید
مسکین من و سعیهای بی حاصل من
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۷۷ - انصاف ندارد این بت دلبر من
انصاف ندارد این بت دلبر من
جان رفت و دلم برد و ندارد سر من
گر برگذرم بر سر کویش گوید
ای بی سر و پا برو میا بر در من
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۷۸ - از غمزه مست دوست در خوابم من
از غمزه مست دوست در خوابم من
وز تاب شب هجر تو در تابم من
در کوچه وصل تو منم در تک و پوی
وز تاب شب هجر تو در تابم من
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۷۹ - زنهار ز جور چرخ وارونه دون
زنهار ز جور چرخ وارونه دون
کاو توسن خوی من چنین کرد زبون
امروز نگه کن به چه حالم به چه حال
و آن روز کجا رفت که چون بودم چون
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۸۰ - ای بر دل من عشق تو هر لحظه فزون
ای بر دل من عشق تو هر لحظه فزون
بی روی چو ماه تو زند دم ز جنون
ما دست به دامن خیالت زده ایم
تا خود فلک از پرده چه آرد بیرون
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۸۱ - با خصم بگو چند کنی مکر و فسون
با خصم بگو چند کنی مکر و فسون
تا چند کشم جفای هر سفله دون
ما معتکف پرده اسرار شدیم
تا خود فلک از پرده چه آرد بیرون
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۸۲ - ای گشته دلم ز دست هجران پر خون
ای گشته دلم ز دست هجران پر خون
تا چند کشم غم ز جفای گردون
بر جور و جفای چرخ دل بنهادم
تا خود فلک از پرده چه آرد بیرون