تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۳۱ - بی عارض چون سیم توام سنگی نیست
بی عارض چون سیم توام سنگی نیست
زین آمدنم جز به تو آهنگی نیست
آخر چه گلی که هیچ فرسنگی نیست
کز بوی وصال تو در آن رنگی نیست
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۳۲ - تا مریم وقت شد هوا جوی بهشت
تا مریم وقت شد هوا جوی بهشت
گشتند فرشتگان دعا گوی بهشت
آن تشنه چو سیر آب شد از جوی بهشت
می آیدم از خاک درش بوی بهشت
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۳۳ - در آب دو چشمم همه عکس رخ تست
در آب دو چشمم همه عکس رخ تست
خاکم کردی بر آتش هجران چست
در آب چو مهتاب ترا خواهم دید
بر خاک چو خورشید ترا خواهم جست
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۳۴ - گر باز بیایم به مراد خویشت
گر باز بیایم به مراد خویشت
و اقبال رساند به من درویشت
چون حسن تو یک دم نگذارد پیشم
چون بخت به یک سو نروم از پیشت
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۳۵ - در بند نیاید به کمند انصافت
در بند نیاید به کمند انصافت
گوئی که به جان کند گزند انصافت
تا چند گوئی که می نیابم انصاف
انصاف بده تا بدهند انصافت
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۳۶ - بی یاد تو نرگس، قدح زر نگرفت
بی یاد تو نرگس، قدح زر نگرفت
بی نقش تو لاله، رنگ آذر نگرفت
آخر ننشست قدت از پای، چو سرو
تا خوش بتم از دست چو گل بر نگرفت
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۳۷ - دل را چو هوای آن دل آرای گرفت
دل را چو هوای آن دل آرای گرفت
دست غمش آمد و مرا پای گرفت
گفتی که اگر صبر کنم نیک آید
تا نیک آید بد آمد و جای گرفت
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۳۸ - جان جز به امید تو سکونی نگرفت
جان جز به امید تو سکونی نگرفت
دیوانه شد و ز دم فسونی نگرفت
آن دل که چو تو عشق زبونی نگرفت
افسوس که خون گرفت و خونی نگرفت
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۳۹ - چون خواست حسن مدح شهنشاهی گفت
چون خواست حسن مدح شهنشاهی گفت
سوسن سخنیش ازسر آگاهی گفت
من دارم ده زبان و هستم خاموش
تو بنده یک زبان ثنا خواهی گفت
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۴۰ - کس جز تو مرا طرب فزا نیست مباد
کس جز تو مرا طرب فزا نیست مباد
جز کوی توام خانه وفا نیست مباد
گفتی که به عافیت چرا بنشستی
بی روی تو عافیت (مرا) نیست مباد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۴۱ - ای شاه زمین دور زمان بی تو مباد
ای شاه زمین دور زمان بی تو مباد
تا حشر سعود را قران بی تو مباد
آسایش جان ز تست جان بی تو مباد
مقصود جهان توئی جهان بی تو مباد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۴۲ - یک وعده که نیم عشوه بد یار نداد
یک وعده که نیم عشوه بد یار نداد
در گلشن وصل خود مرا خار نداد
بر تخت دلم به پادشاهی بنشست
پس مردمک چشم مرا بار نداد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۴۳ - یارم چو کلاله بر گل و لاله نهاد
یارم چو کلاله بر گل و لاله نهاد
جان نیز دل شکسته بر ناله نهاد
مسکین دل من امید یک روزه نداشت
باری به چه حرص این غم صد ساله نهاد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۴۴ - گر با دل و دیده هیچ کارم افتد
گر با دل و دیده هیچ کارم افتد
از بویه عشق آن نگارم افتد
خون دل از آب دیده زان می بارم
تا آن دل و دیده در کنارم افتد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۴۵ - درویش ز دور تو توانگر گردد
درویش ز دور تو توانگر گردد
بی دل ز قبول تو دلاور گردد
زر در کف تو به خاک ماند لیکن
گر دست به خاک برنهی زر گردد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۴۶ - هر شب که رخ سپهر گلشن گردد
هر شب که رخ سپهر گلشن گردد
عالم تاریک چون دل من گردد
صد آه بر آوردم ز آیینه دل
کابینه دل ز آه روشن گردد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۴۷ - ترسان نه از آنم که دلم خون گردد
ترسان نه از آنم که دلم خون گردد
یا در طلب تو حال من چون گردد
زان می ترسم که دل به زلفت باریست
یک تار ز زلف تو دگرگون گردد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۴۸ - شاها فلکی که روی از هر دارد
شاها فلکی که روی از هر دارد
در خدمت تو پشت چو چنبر دارد
خورشید چو زهره تخت او بردارد
همنام ترا چو تاج بر سر دارد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۴۹ - بگذار جهان که او همین خو دارد
بگذار جهان که او همین خو دارد
در توی فلک مشو که نه تو دارد
مندیش که بخت بند نیکو دارد؟
رو کار خدای کن که کار او دارد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۵۰ - نقد دلم از غمت عیاری دارد
نقد دلم از غمت عیاری دارد
جان بی تو بر اندوه تو کاری دارد
هرگز نکنی به نیک و بد یاد مرا
بیچاره کسی که چون تو یاری دارد