تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۷۱ - گفتم که چوشب روی بکس ننمائی
گفتم که چوشب روی بکس ننمائی
ماننده فرقدین یار مائی
اکنون که بسان مه شدی هر جائی
دور از تو چو خورشید من و تنهائی
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۷۲ - ای سایه ایزدی چو خورشید بزی
ای سایه ایزدی چو خورشید بزی
آسوده چنانکه داری امید بزی
ای دست گذار شرع تا حشر به پای
وی آب حیات ملک جاوید بزی
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۷۳ - تا چند زجان مستمند اندیشی
تا چند زجان مستمند اندیشی
تا کی ز جهان پر گزند اندیشی
آنچه از تو ستانند همی کالبد است
یک مزبله گو مباش چند اندیشی
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۷۴ - خواهم که همه کار برایت کنمی
خواهم که همه کار برایت کنمی
بر مردمک دو دیده جایت کنمی
ور هیچ مرا دست به جان در شودی
حقا که نثار خاک پایت کنمی
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۷۵ - جانم ز تو از واقعه تو حالی
جانم ز تو از واقعه تو حالی
آمد به لب و تو لب همی جنبانی
با بنده چنان زئی که چشمت نزنند
خواهی که عنایتی کنی ولی نتوانی
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۷۶ - گر تو به خلاف دولت سلطانی
گر تو به خلاف دولت سلطانی
در کنج عدم نهان شدن نتوانی
اینک بنگر که سورریش کرد خلاف
جان داد و نمی رهد ز سرگردانی
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۷۷ - زان جان که نداشت هیچ سودم تو بهی
زان جان که نداشت هیچ سودم تو بهی
زان دل که فرو گذاشت زودم تو بهی
وان دیده که نقش روی تو نمود
دیدم همه را و آزمودم تو بهی
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۷۸ - با دل گفتم که ای دل اسرار مگوی
با دل گفتم که ای دل اسرار مگوی
وین حال بر آن یار دل آزار مگوی
دل گفت که این حدیث زنهار مگوی
او کم نکند از این تو بسیار مگوی
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۷۹ - هر بوی که از مشک و قرنقل شنوی
هر بوی که از مشک و قرنقل شنوی
از دولت آن زلف چو سنبل شنوی
چون نغمه بلبل از پی گل شنوی
گل گفته بود هر چه ز بلبل شنوی
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۸۰ - شاها اگر از بخت نشانی است توئی
شاها اگر از بخت نشانی است توئی
وز خلق نسیم بوستانی است توئی
شمسی که بهمت آسمانی است توئی
جانی که بدو زنده جهانی است توئی
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۸۱ - تا شربت عاشقی چشیدم ز غمت
تا شربت عاشقی چشیدم ز غمت
هر بد که گمانی بری کشیدم ز غمت
قصه چکنم به جان رسیدم ز غمت
آن به که نگویم آنچه دیدم ز غمت
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۸۲ - شاها کرم تو راز کان بگشاده ست
شاها کرم تو راز کان بگشاده ست
تیر تو گره ز آسمان بگشاده ست
این صفه در این گشادگی دانی چیست
از دیدن تو دل جهان بگشاده ست
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۸۳ - جز عشق تو سرمایه دین داری نیست
جز عشق تو سرمایه دین داری نیست
جز درد تو سرمایه هشیاری نیست
گردون به هزار غم گرفتار کند
آنرا که به درد تو گرفتاری نیست
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۸۴ - این دوست‌وَشان که دشمن جان منند
این دوست‌وَشان که دشمن جان منند
در حسرت دانش فراوان منند
دانند هم ایشان که نه مردان منند
این ننگ زنان نه مرد میدان منند
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۸۵ - دل در زر و سیم و دولت و بخت مبند
دل در زر و سیم و دولت و بخت مبند
ای نیست بر اینها گره سخت مبند
جان در خور راحت است در رنج مدار
تن در خور تخته است در تخت مبند
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۸۶ - دردت ز دلم بدر نمی داند شد
دردت ز دلم بدر نمی داند شد
وین سوز تو از جگر نمی داند شد
نزد تو به سر دوان بیایم چکنم
چون بی تو مرا به سر نمی داند شد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۸۷ - کس را بر تو ز ناز تمکین نبود
کس را بر تو ز ناز تمکین نبود
این خود جنگ ست ناز چندین نبود
ای مردم دیده خویشتن بینی چیست
کین مردم دیده خویشتن بین نبود
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۸۸ - حاشا که دلم کم تو گیرد هرگز
حاشا که دلم کم تو گیرد هرگز
یا بر دگری مهر پذیرد هرگز
تا ظن نبری ای به دو لب آب حیات
کین آتش عشق تو بمیرد هرگز
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۸۹ - ای باغ رخت گریز گاه نظرم
ای باغ رخت گریز گاه نظرم
گر باشد صد هزار جان دگرم
[بیت دوم در نسخهٔ دیجیتالی مشکل دارد]
[بیت دوم در نسخهٔ دیجیتالی مشکل دارد] ...رم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۹۰ - گفتم مگر آتش جوانی ببرم
گفتم مگر آتش جوانی ببرم
وز عشق تو آب زندگانی ببرم
زین گونه که در چشم تو ای مردم چشم
گشتم سبک آن به که گرانی ببرم