تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خیام : رباعیات
رباعی ۱۵۹ - از کوزه‌گری کوزه خریدم باری
از کوزه‌گری کوزه خریدم باری
آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری
شاهی بودم که جام زرینم بود
اکنون شده‌ام کوزه ی هر خماری
خیام : رباعیات
رباعی ۱۶۰ - ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی
ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی
وز هفت و چهار دایم اندر تفتی
می خور که هزار بار بیشت گفتم
باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی
خیام : رباعیات
رباعی ۱۶۱ - ای دل تو به اسرار معما نرسی
ای دل تو به اسرار معما نرسی
در نکته ی زیرکان دانا نرسی
این جا به می لعل بهشتی می ساز
که آنجا که بهشت است رسی یا نرسی
خیام : رباعیات
رباعی ۱۶۲ - ای دوست حقیقت شنو از من سخنی
ای دوست حقیقت شنو از من سخنی
با باده لعل باش و با سیم تنی
کانکس که جهان کرد فراغت دارد
از سبلت چون تویی و ریش چو منی
خیام : رباعیات
رباعی ۱۶۳ - ای کاش که جای آرمیدن بودی
ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بردمیدن بودی
خیام : رباعیات
رباعی ۱۶۴ - بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی
بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی
سرمست بدم که کردم این عیاشی
با من به زبان حال می‌گفت سبو
من چون تو بدم تو نیز چون من باشی
خیام : رباعیات
رباعی ۱۶۵ - بر شاخ امید اگر بری یافتمی
بر شاخ امید اگر بری یافتمی
هم رشته خویش را سری یافتمی
تا چند ز تنگنای زندان وجود
ای کاش سوی عدم دری یافتمی
خیام : رباعیات
رباعی ۱۶۶ - برگیر پیاله و سبو، ای دلجوی
برگیر پیاله و سبو، ای دلجوی
فارغ بنشین به کشتزار و لب جوی
بس شخص عزیز را که چرخ بدخوی
صد بار پیاله کرد و صد بار سبوی
خیام : رباعیات
رباعی ۱۶۷ - پیری دیدم به خانهٔ خماری
پیری دیدم به خانهٔ خماری
گفتم نکنی ز رفتگان اخباری
گفتا می خور که همچو ما بسیاری
رفتند و خبر باز نیامد باری
خیام : رباعیات
رباعی ۱۶۸ - تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
مشکل چه یکی چه صدهزار، ای ساقی
خاکیم همه، چنگ بساز ای ساقی
بادیم همه، باده بیار ای ساقی
خیام : رباعیات
رباعی ۱۶۹ - چندان که نگاه می‌کنم هر سویی
چندان که نگاه می‌کنم هر سویی
در باغ روان است ز کوثر جویی
صحرا چو بهشت است ز کوثر کم گوی
بنشین به بهشت با بهشتی رویی
خیام : رباعیات
رباعی ۱۷۰ - خوش باش که پخته‌اند سودای تو دی
خوش باش که پخته‌اند سودای تو دی
فارغ شده‌اند از تمنای تو دی
قصه چه کنم که به تقاضای تو دی
دادند قرار کار فردای تو دی
خیام : رباعیات
رباعی ۱۷۱ - در کارگه کوزه‌گری کردم رای
در کارگه کوزه‌گری کردم رای
در پایه چرخ دیدم استاد بپای
می کرد دلیر کوزه را دسته و سر
از کله پادشاه و از دست گدای
خیام : رباعیات
رباعی ۱۷۲ - در گوش دلم گفت فلک پنهانی
در گوش دلم گفت فلک پنهانی
حکمی که قضا بود ز من میدانی
در گردش خویش اگر مرا دست بدی
خود را برهاندمی ز سرگردانی
خیام : رباعیات
رباعی ۱۷۳ - زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
پر کن قدحی بخور بمن ده دگری
زان پیشتر ای صنم که در رهگذری
خاک من و تو کوزه‌ کند کوزه‌گری
خیام : رباعیات
رباعی ۱۷۴ - گر آمدنم به خود بدی نامدمی
گر آمدنم به خود بدی نامدمی
ور نیز شدن بمن بدی کی شدمی
به زان نبدی که اندر این دیر خراب
نه آمدمی نه شدمی نه بدمی
خیام : رباعیات
رباعی ۱۷۵ - گر دست دهد ز مغز گندم نانی
گر دست دهد ز مغز گندم نانی
وز می دو منی ز گوسفندی رانی
با لاله رخی و گوشه بستانی
عیشی بود آن نه حد هر سلطانی
خیام : رباعیات
رباعی ۱۷۶ - گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
احوال فلک جمله پسندیده بدی
ور عدل بدی به کارها در گردون
کی خاطر اهل فضل رنجیده بدی
خیام : رباعیات
رباعی ۱۷۷ - هان کوزه‌گرا بپای اگر هشیاری
هان کوزه‌گرا بپای اگر هشیاری
تا چند کنی بر گل مردم خواری
انگشت فریدون و کف کیخسرو
بر چرخ نهاده ای چه می‌پنداری
خیام : رباعیات
رباعی ۱۷۸ - هنگام صبوح ای صنم فرخ پی
هنگام صبوح ای صنم فرخ پی
برساز ترانه‌ای و پیش‌آور می
کافکند به خاک صد هزاران جم و کی
این آمدن تیرمه و رفتن دی