تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۷۹ - دوشم به طرب بود نه دلتنگی بود
دوشم به طرب بود نه دلتنگی بود
سیرم همه در عالم یکرنگی بود
می‌رفتم اگرچه از سر لنگی بود
من بودم و سنگ من دو من سنگی بود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۸۰ - بخشای بر آنکه جز تو یارش نبود
بخشای بر آنکه جز تو یارش نبود
جز خوردن اندوه تو کارش نبود
در عشق تو حالتیش باشد که دمی
هم با تو و هم بی تو قرارش نبود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۸۱ - آن وقت که این انجم و افلاک نبود
آن وقت که این انجم و افلاک نبود
وین آب و هوا و آتش و خاک نبود
اسرار یگانگی سبق می‌گفتم
وین قالب و این نوا و ادراک نبود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۸۲ - جایی که تو باشی اثر غم نبود
جایی که تو باشی اثر غم نبود
آنجا که نباشی دل خرم نبود
آن را که ز فرقت تو یک دم نبود
شادیش زمین و آسمان کم نبود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۸۳ - عاشق به یقین دان که مسلمان نبود
عاشق به یقین دان که مسلمان نبود
در مذهب عشق کفر و ایمان نبود
در عشق دل و عقل و تن و جان نبود
هر کس که چنین باشد نادان نبود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۸۴ - نه کس که زجور دهر افسرده نبود
نه کس که زجور دهر افسرده نبود
نی گل که درین زمانه پژمرده نبود
آنرا که بیامدست زیبا آمد
دانی که بیامده چو آورده نبود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۸۵ - چندانکه به کوی سلمه تارست و پود
چندانکه به کوی سلمه تارست و پود
چندانکه درخت میوه دارست و مرود
چندانکه ستاره است بر چرخ کبود
از ما به بر دوست سلامست و درود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۸۶ - هر کو ز در عمر درآید برود
هر کو ز در عمر درآید برود
چیزیش به جز غم نگشاید برود
از سر سخن کسی نشانی ندهد
ژاژی دو سه هر کسی بخاید برود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۸۷ - عاشق که غم جان خرابش نرود
عاشق که غم جان خرابش نرود
تا جان بود از جان تب و تابش نرود
خاصیت سیماب بود عاشق را
تا کشته نگردد اضطرابش نرود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۸۸ - در دل چو کجیست روی بر خاک چه سود
در دل چو کجیست روی بر خاک چه سود
چون زهر به دل رسید تریاک چه سود
تو ظاهر خود به جامه آراسته‌ای
دلهای پلید و جامهٔ پاک چه سود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۸۹ - در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود
در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود
با نفس پلید جامهٔ پاک چه سود
زهرست گناه و توبه تریاک وی است
چون زهر به جان رسید تریاک چه سود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۹۰ - روزی که چراغ عمر خاموش شود
روزی که چراغ عمر خاموش شود
در بستر مرگ عقل مدهوش شود
با بی دردان مکن خدایا حشرم
ترسم که محبتم فراموش شود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۹۱ - گر دشمن مردان همگی حرق شود
گر دشمن مردان همگی حرق شود
هم برق صفت به خویشتن برق شود
گر سگ به مثل درون دریا برود
دریا نشود پلید و سگ غرق شود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۹۲ - گفتی که شب آیم ارچه بیگاه شود
گفتی که شب آیم ارچه بیگاه شود
شاید که زبان خلق کوتاه شود
بر خفته کجا نهان توانی کردن
کز بوی خوش تو مرده آگاه شود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۹۳ - یا رب برهانیم ز حرمان چه شود
یا رب برهانیم ز حرمان چه شود
راهی دهیم به کوی عرفان چه شود
بس گبر که از کرم مسلمان کردی
یک گبر دگر کنی مسلمان چه شود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۹۴ - آن رشته که بر لعل لبت سوده شود
آن رشته که بر لعل لبت سوده شود
وز نوش دهانت اشک آلوده شود
خواهم که بدین سینهٔ چاکم دوزی
شاید که زغمهای تو آسوده شود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۹۵ - روزی که جمال دلبرم دیده شود
روزی که جمال دلبرم دیده شود
از فرق سرم تا به قدم دیده شود
تا من به هزار دیده رویش نگرم
آری به دو دیده دوست کم دیده شود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۹۶ - تا مرد به تیغ عشق بی سر نشود
تا مرد به تیغ عشق بی سر نشود
اندر ره عشق و عاشقی بر نشود
هر یار طلب کنی و هم سر خواهی
آری خواهی ولی میسر نشود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۹۷ - تا دل ز علایق جهان حر نشود
تا دل ز علایق جهان حر نشود
اندر صدف وجود ما در نشود
پر می نشود کاسهٔ سرها ز هوس
هر کاسه که سرنگون بود پر نشود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۹۸ - هرگز دلم از یاد تو غافل نشود
هرگز دلم از یاد تو غافل نشود
گر جان بشود مهر تو از دل نشود
افتاده ز روی تو در آیینهٔ دل
عکسی که به هیچ وجه زایل نشود