تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۳۲ - چون رخت ازین سرای شش گوشه بریم
چون رخت ازین سرای شش گوشه بریم
زین مزرعه غم نیست نه گر خوشه بریم
ما مهمانیم و صاحب خانه کریم
عیب است اگر برای خود توشه بریم
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۳۳ - چون گشت بخیر عاقبت کار نعیم
چون گشت بخیر عاقبت کار نعیم
از باغ جهان رفت به گلزار نعیم
تاریخ وفات خواستم، آذر گفت:
شد دار نعیم ناگهان دار نعیم
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۳۴ - وقت است ز باغ نکهت گل شنویم
وقت است ز باغ نکهت گل شنویم
وز هر کف خاک، بوی سنبل شنویم
از گریه ابر خنده ی گل ببنیم
وز خنده ی گل، ناله بلبل شنویم
آذر بیگدلی : رباعیات
شمارهٔ ۱۳۵ - ماده تاریخ (۱۱۸۶ه.ق)
چون صدر جهان ازین جهان شاد چنان
شد سوی جنان برینجهان خنده زنان
تاریخ نگار گشت آذر ز بنان
«شد صدر جهان، بمنزل صدر جنان»
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۳۶ - چند ای ظالم! بهر فریب دگران
چند ای ظالم! بهر فریب دگران
ماخسته و باشی تو طبیب دگران؟!
ظلم اینکه، گذشت تیر جورت از من
وین ظلم دگر که شد نصیب دگران
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۳۷ - آن دوست که دشمن است با دوست همان
آن دوست که دشمن است با دوست همان
گویند: خط آورده و بدخوست همان
چون بدخویی است لازم روی نکو
بدخوست از آن رو که نکوروست همان
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۳۸ - جمشیدی و جام تو شکستن نتوان!
جمشیدی و جام تو شکستن نتوان!
خورشیدی و پیش تو نشستن نتوان!
بگشاد خدا برویت این در، خوش باش
آن در که خدا گشاد، بستن نتوان!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۳۹ - ای در هوس روی تو، روشن رایان!
ای در هوس روی تو، روشن رایان!
وی در طلب کوی تو، بزم آرایان!
هیهات بکوی تو توانیم رسید
ما بی پایان و، راه ما بی پایان!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۴۰ - ای دوست! چراغ مهر خاموش مکن
ای دوست! چراغ مهر خاموش مکن
حرف غرض آمیز کسان گوش مکن
اکنون که شکفت غنچه ی باغ رخت
حق نفس مرا فراموش مکن
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۴۱ - خوش آنکه بگوش تو رسد یا رب من
خوش آنکه بگوش تو رسد یا رب من
وز لعل لبت دوا شود مطلب من
هم را گیریم و رو برو بگذاریم،
من لب بلب تو و تو لب بر لب من
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۴۲ - ای آنکه سر کوی تو شد منزل من
ای آنکه سر کوی تو شد منزل من
جز تخم غمت نیست در آب و گل من
ای کاش! که بودی دل من چون دل تو
یا آنکه دل تو بود همچون دل من
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۴۳ - ای سوخته از هزار فرسخ دل من!
ای سوخته از هزار فرسخ دل من!
و انداخته زین رشک بدوزخ دل من!
از هر طرفی گوش فرا میدارم
آواز همی رسد که آوخ دل من
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۴۴ - دل خواست ز خلق و خون شد از غم دل من
دل خواست ز خلق و خون شد از غم دل من
گفتم: نبود ز هیچ دل کم، دل من!
گفتا که: دل تو کو؟! فشاندم برهش
یک قطره ی خون و، گفتم: این هم دل من!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۴۵ - آن کس که براز عشق شد محرم من
آن کس که براز عشق شد محرم من
اکنون خواهم شبی شود همدم من
تا من غم او بشنوم و او غم من
من ماتم او گیرم و، او ماتم من
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۴۶ - دی دست نگارین بت سیمین تن من
دی دست نگارین بت سیمین تن من
بر گردن من فگند و شد رهزن من
هر جرم که بر گردن از آن دستش بود
از گردن خود فگند بر گردن من
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۴۷ - این طاس مصفی که بود آینه گون
این طاس مصفی که بود آینه گون
گیرند ز دست هم حریفان بشگون
شوید همه آلایشم از تن یا رب
چون طاس فلک مباد این طاس نگون!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۴۸ - آه از حسنین، کز جهان شیون و شین
آه از حسنین، کز جهان شیون و شین
سر زد زغم آن دو امام کونین
ای وای از آن زمان که خورد آب حسن
فریاد از آن دم که نخورد آب حسین
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۴۹ - در دل آهم شعله فروز است ببین!
در دل آهم شعله فروز است ببین!
در سینه ز داغ تو، چه سوز است ببین!
حال دل من، که دیده بودی شب وصل
امشب ز فراقت بچه روز است ببین!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۵۰ - بشکافته دوست بر تنم پوست ببین!
بشکافته دوست بر تنم پوست ببین!
جان خسته و دل شکسته ی اوست ببین!
از دشمنی دشمن اگر بیخبری؟!
با دوست بیا، دوستی دوست ببین!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۵۱ - آن زلف، که صید مرغ دل کرده ز چین
آن زلف، که صید مرغ دل کرده ز چین
بس خون جگر بمشک پرورده ز چین
خلقی بعجب ز طره ی مشکینش
کو خورده شکست و غارت آورده ز چین