تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۱۱ - ای شمع نه عاشقی رخت زرد چراست
ای شمع نه عاشقی رخت زرد چراست
وین گریه ز روی مهر یا درد چراست
گر سوز منت نیست رخت زرد ز چیست
ور درد منت نیست دمت سرد چراست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۱۲ - در عشق تو صبر و چاره سازی خطر است
در عشق تو صبر و چاره سازی خطر است
با طره تو دست درازی خطر است
سهل است ولی با دل سخت سیهت
با موی سپید عشق بازی خطر است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۱۳ - هم زلف سمن سای تو عنبر بیز است
هم زلف سمن سای تو عنبر بیز است
هم لعل گهرزای تو شکرریز است
دیدار دل آرای تو جان افروز است
وآواز مبارک تو عیش انگیز است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۱۴ - دل در برم از فراق دیوانه وش است
دل در برم از فراق دیوانه وش است
جان در تنم از حادثه در کش مکش است
از شادی وقتی که به وصلت برسم
با اینهمه ناخوشی مرا وقت خوش است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۱۵ - وه وه که جفاهای تو بردن چه خوش است
وه وه که جفاهای تو بردن چه خوش است
در پای غم تو جان سپردن چه خوش است
بی روی تو زیستن چه مشکل کاریست
با دیدن تو پیش تو مردن چه خوش است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۱۶ - پیوسته ز دیده در کنارم اشک است
پیوسته ز دیده در کنارم اشک است
در پای غم یار نثارم اشک است
گر دید عیان راز نهانم از اشک
پیداست که خصم آشکارم اشک است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۱۷ - بی باغ رخ تو عمر من بی برگ است
بی باغ رخ تو عمر من بی برگ است
خون مژه ام پوشش و خاکم برگ است
بعد از تو دراین جهان که زندان من است
هر روز که زنده ام هزاران مرگ است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۱۸ - دریای سرشک دیده پرنم ماست
دریای سرشک دیده پرنم ماست
وان بدر که بر کوه نتابد دل ماست
در حسرت همدمم بشد عمر عزیز
ما در غم همدمیم و غم همدم ماست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۱۹ - گفته ست یکی حکیم کامل حکم است
گفته ست یکی حکیم کامل حکم است
راحت ز جهان مجوی کاندر عدم است
هر چیز که عین راحتش می دانی
آن راحت محض نیست دفع الم است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۲۰ - ماهی که هنوز در دل فاخر ماست
ماهی که هنوز در دل فاخر ماست
با آن بم و طنبور که در خاطر ماست
از دیدن آن خود دل ما گشته ملول
هم هوئی و گنبدش که او ناظر ماست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۲۱ - زین شور و شری که از غمت در سر ماست
زین شور و شری که از غمت در سر ماست
در شورش خیل فتنه سرشر سر ماست
در سر دربازم با تو گر سرسر تست
سردرسر تو کند سر ار سر سر ماست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۲۲ - افسانه شهر قصه مشکل ماست
افسانه شهر قصه مشکل ماست
دیوانه دهر این دل بیحاصل ماست
بر ما نکند رحم اگر دل دل تست
وز تو نشود سیر اگر دل دل ماست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۲۳ - از حسرت چهره ایکه باغ دلم است
از حسرت چهره ایکه باغ دلم است
از باغ و بهار و گل فراغ دلم است
از بهر رخ دوست به باغ آمدمی
چون بی رخ اوست باغ داغ دلم است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۲۴ - تا عشق تو همنشین دل ماست
تا عشق تو همنشین دل ماست
داغ غم عشق بر جبین دل ماست
از ابر دو دیده هردمش آب دهم
تا کشت غم تو بر زمین دل ماست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۲۵ - یاد تو شب و روز قرین دل ماست
یاد تو شب و روز قرین دل ماست
سودای رخت گوشه نشین دل ماست
از حلقه بندگیت بیرون نشوم
تا نقش حیات بر نگین دل ماست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۲۶ - این ابر که چون حادثه پیوسته ماست
این ابر که چون حادثه پیوسته ماست
بارانش همه بار دل خسته ماست
می نگشاید همچو دل ما نفسی
او نیز مگر کار فروبسته ماست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۲۷ - امشب شب برسر زدن و زاریم است
امشب شب برسر زدن و زاریم است
و اندیشه بیخوابی و بیداریم است
صد شب ز لب تو خورده ام جام شراب
آن رفت و کنون نوبت غمخواریم است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۲۸ - آن گوهر جان که در دریائی ماست
آن گوهر جان که در دریائی ماست
و آسایش و کام دل سودائی ماست
چون مردم چشم از آنکه خرد است و عزیز
بر دیده نشانمش که بینائی ماست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۲۹ - برخیز و بده باده چه جای سخن است
برخیز و بده باده چه جای سخن است
کامشب دهن تنگ تو روزی من است
ما را چو رخ خویش می گلگون ده
کاین توبه من چو زلف تو پرشکن است
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۳۰ - تا ظن نبری که عشق در نقصان است
تا ظن نبری که عشق در نقصان است
یا بی تو دل مرا سر و سامان است
از بیم زبان دشمنان خاموشم
ورنه غم از آنچه بود صد چندان است