تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۱۹ - گیرم که کنم من از مناهی پرهیز
گیرم که کنم من از مناهی پرهیز
با حکم قضا کراست یارای ستیز
ساقی به کفم نهاده جام لبریز
میگویدم آنگاه که کج دار و مریز
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲۰ - ای جان و دل مرا انیس و مونس
ای جان و دل مرا انیس و مونس
باغی است رخت درو ز گلها مجلس
لب غنچه و خط بنفشه و عارض گل
بینی قلم و نرگس چشمت نرگس
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲۱ - دور از تو مرا رنج و گلابی که مپرس
دور از تو مرا رنج و گلابی که مپرس
دردی که مگو غم و ملالی که مپرس
گفتی که چه حال داری از دوری من
دارم ز جدائی تو حالی که مپرس
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲۲ - دل برده ز من تازه نهالی که مپرس
دل برده ز من تازه نهالی که مپرس
آهو نگه خوش خط و خالی که مپرس
چشمی دارم براه چون حلقه دام
از حسرت رم کرده غزالی که مپرس
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲۳ - ای واقف از آرامش و گشت همه کس
ای واقف از آرامش و گشت همه کس
وی از طلبت ز خود گذشت همه کس
بازم گردان بسوی خویش از ره لطف
ای آنکه به تست باز گشت همه کس
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲۴ - ای مرحمتت هادی راه همه کس
ای مرحمتت هادی راه همه کس
فضل و کرمت پشت و پناه همه‌کس
از قهر تو جز درت کجا بگریزم
ای از تو بتو گریزگاه همه کس
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲۵ - گویم نه بهرحال که هستی خوش باش
گویم نه بهرحال که هستی خوش باش
گر زاهد و گر صنم پرستی خوش باش
زین میکده تا هست ترا مینائی
در دستی و ساغری بدستی خوش باش
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲۶ - از عشق فتد بخرمن صبر آتش
از عشق فتد بخرمن صبر آتش
بارد عوض آب از این ابر آتش
برقیست محبت که ازو افتاده است
در جان مسلمان و دل گبر آتش
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲۷ - از سیلی غم چند کنی چهره بنفش
از سیلی غم چند کنی چهره بنفش
وز سختی راه نالی و تنگی کفش
راضی بقضا باش که با حکم خدا
باشد جدلت ستیزه مشت و درفش
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲۸ - جز خون جگر ز شومی اختر خویش
جز خون جگر ز شومی اختر خویش
چون لاله ندیده‌ایم در ساغر خویش
خونابه‌کش محفل خویشیم وزنیم
دوری دو پیاله از دو چشم تر خویش
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲۹ - خوش آنکه کنم خاطر غمدیده خویش
خوش آنکه کنم خاطر غمدیده خویش
شاد از قدم یار پسندیده خویش
چند آه کشم اشک فشانم برهش
گاه از دل خویش و گاه از دیده خویش
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳۰ - صبح است ز باده می‌پرستان در رقص
صبح است ز باده می‌پرستان در رقص
رندان ز می طرب غزلخوان در رقص
جانان ز فروغ روی جانان در رقص
ذرات ز آفتاب تابان در رقص
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳۱ - ای کرده به خویش یک روش دایم فرض
ای کرده به خویش یک روش دایم فرض
بشنو سخنی کامده در معرض عرض
باید چو برون شد آخر از صفحه ارض
گردی چه بطول راه‌پیما چه بعرض
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳۲ - ای رهرو نادان که روانی چون شط
ای رهرو نادان که روانی چون شط
گیرم نروی برون چو از مسطر خط
چون نیست ز دانش چه صواب و چه خطا
نبود چو ز بینش چه درست و چه غلط
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳۳ - مخور نگشته از می ناب چه حظ
مخور نگشته از می ناب چه حظ
نادیده شب سیه ز مهتاب چه حظ
هجران نکشیده را چه لذت ز وصال
آنرا که عطش نباشد از آب چه حظ
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳۴ - ای مانده به محفل تو پا در گل شمع
ای مانده به محفل تو پا در گل شمع
گریان ز تو هم ز دیده هم از دل شمع
سوز تو مرا به جان چو در بزم چراغ
داغ تو به دل مرا چو در محفل شمع
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳۵ - بر خصم ظفر همیشه در روز مصاف
بر خصم ظفر همیشه در روز مصاف
یابم ز دل روشن و از سینه صاف
آنم که نیامدست و ناید هرگز
تیرم ز کمان برون و تیغم ز غلاف
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳۶ - پیوسته دلم کباب میخواهد عشق
پیوسته دلم کباب میخواهد عشق
دایم چشمم پرآب میخواهد عشق
ویران‌تر از آنچه گوئیم کرد و هنوز
زین بیشترم خراب میخواهد عشق
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳۷ - امروز نکرده است اندیشه عشق
امروز نکرده است اندیشه عشق
جا در دل من چو در گلم ریشه عشق
از باده نداشت رنگ پیمان نه حسن
روزی که شدم مست من از شیشه عشق
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳۸ - کو بر زبر دست تو دستی ایعشق
کو بر زبر دست تو دستی ایعشق
تا باز کند آنچه تو بستی ایعشق
سنجم بچه پایه‌ای ترا از رفعت
بالاتر از آنچه هست هستی ایعشق