تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۳۶ - آن بت که همی وعده مجازی دارد
آن بت که همی وعده مجازی دارد
بردن دل و جان من به بازی دارد
شب های مرا دراز کرده ست زعشق
آری شب عاشقان درازی دارد
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۳۷ - سبزی و چو سبزه آبدار ای دلبر
سبزی و چو سبزه آبدار ای دلبر
من بی تو چو گل میان خار ای دلبر
هستی به دو رخساره بهار ای دلبر
زان سبز و خوشی بهار وار ای دلبر
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۳۸ - با حادثه دهر چه روباه و چه شیر
با حادثه دهر چه روباه و چه شیر
کس را چو بقا نیست چه بد دل چه دلیر
امروز چو دی برفت و برنامد دیر
فردا که بیاید برود همچو پریر
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۳۹ - آن مرکب آب مادر خاک پدر
آن مرکب آب مادر خاک پدر
دارد گه کار از پدر خویش حذر
بی مادر خود نام نگیرد به هنر
هرگز نرود با پدر خود به سفر
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۴۰ - افتادن دندان تو ای بدر منیر
افتادن دندان تو ای بدر منیر
داده ست دو گلبرگ تو را رنگ زریر
چندین چه کشی زبهر دندان تشویر
از یک صدف ای نگار یک در کم گیر
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۴۱ - گر چنگ تو نیست بلبل ای چنگ نواز
گر چنگ تو نیست بلبل ای چنگ نواز
چون با گل رخسار تو گوید همه راز
آن بلبل و گل چرا همی دارد باز
از دیده من جمال و از گوش آواز
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۴۲ - ای حق رخت فریضه در گردن روز
ای حق رخت فریضه در گردن روز
شبهای تو خیمه زده بر دامن روز
خط چو شبت گرفت پیرامن روز
بر باد مده به قول شب خرمن روز
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۴۳ - ای روز و شب از زلف و رخت یافته ساز
ای روز و شب از زلف و رخت یافته ساز
چون روز و شبم ز عشق تو با تک و تاز
ترسم چو گسستم از شب و روز تو راز
چون روز و شب رفته به من نایی باز
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۴۴ - ای روز سپید را به روی تو نیاز
ای روز سپید را به روی تو نیاز
زلفت چو شب عاشق بی سیم دراز
تا نیست شبم با شب و روز تو به راز
آنم که شب از روز نمی دانم باز
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۴۵ - گر شب چو دراز گردد ای مایه ناز
گر شب چو دراز گردد ای مایه ناز
تن را به فغان آرد و دل را به گداز
چون است دلم را به دو زلف تو نیاز
گر نایب زلف توست شبهای دراز
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۴۶ - مرغی که چو ماهیش به آب است نیاز
مرغی که چو ماهیش به آب است نیاز
از نسبت بط نی چو بط سینه فراز
در آب همی رود همه روز دراز
چون توده خاک دید بر گردد باز
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۴۷ - از دیدن خلق، دیده بی دوست بدوز
از دیدن خلق، دیده بی دوست بدوز
وز صحبت بی دلی ز دل کینه بتوز
ماننده ابر و شمع، از این پس شب و روز
بی دیده همی گری و بی دل می سوز
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۴۸ - گفتم که یک امروز دل من بفروز
گفتم که یک امروز دل من بفروز
وامی که مرا بر دو لب توست بتوز
صد بار مرا بسوخت آن عاشق سوز
از بهر سه بوسه زآن دو لب در یک روز
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۴۹ - رای طربم نیست ز رای سفرش
رای طربم نیست ز رای سفرش
خوابم سفری شد از بلای سفرش
یارب به که نالم از عنای سفرش
یارب چه جفا کنم به جای سفرش
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۵۰ - هر چند بود مردم دانا درویش
هر چند بود مردم دانا درویش
آخر بود از توانگر نادان بیش
آن را نبود جاه چو مالش شد بیش
وین شاد بود همیشه از دانش خویش
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۵۱ - تا کرد مرا گذر سماع تو به سمع
تا کرد مرا گذر سماع تو به سمع
ماننده شمع آتشینم دم و دمع
از تاب و تپش که از تو من دارم جمع
از جمله هر صدی یکی دارد شمع
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۵۲ - بی روی تو ای رشک گل و طیره باغ
بی روی تو ای رشک گل و طیره باغ
از لاله و گل نه عیش بینم نه فراغ
چشمم ز تو گر نگرید از حسرت و داغ
پس چشم که گرید ای مرا چشم و چراغ
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۵۳ - آن باده که من کشیدم از جام فراق
آن باده که من کشیدم از جام فراق
اینک ز فراق اوست ایام فراق؟
تا چند تپم چو مرغ در دام فراق
سیر آمدم از شنودن نام فراق
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۵۴ - ای تعبیه حسن تو جوق از پس جوق
ای تعبیه حسن تو جوق از پس جوق
وز شهد و شکر برده لبت لذت و شوق
دایم به سر کوی تو گردم پر شوق
در گردن خود چو قمری از زلف تو طوق
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۵۵ - ای خواب شبم برده به زلف شب رنگ
ای خواب شبم برده به زلف شب رنگ
با چشم چو آهو چه کنی کبر پلنگ
پشت و دلم از بس که جفا کردی و جنگ
چون زلف تو گوژ گشت و چون چشم تو تنگ