تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

پریشانحالی دورانمی ، عین نیاز و جودمی

سمبل آفرینش ، نفس سوسن باغ جوانی

گوهر ناب سخن ،

قد دلم ، دل سوزان ، دل بیمار .

دل افسرده و غمخوار

بی تو سال ها ، درد من قرن هاست ،

بوی تو ، قدیس زیبای عبادت

عمر دوران شبابی

معبد به معبد، کوی به کوی

خواستگه روح و روانم

بی تو حیرانی دشتم ، بی تو طعمه ددانم

مرحم درد گذشته ، آرام ساز زخم هایم

نهر گشتی بهر اشکم ، سیل گشتی بهر مشکم

غربت نایافته عشق، تو همان از جنس خاکی ،

تو مقدس بهر ایمان ، همچو بودا

آه من حیران من ، در شب درد ، شب خونبار

نوشته قبلی:حسرت باران
نوشته بعدی:خیر و شر
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
تصویر مجموعه
باغ زمستانی ۱۴۰۴/۹/۳۰
توضیحی برای این مجموعه نوشته نشده است.
تصویر مجموعه
باغ زمستانی دو ۱۴۰۴/۱۰/۲
باغ زمستانی چند صباحی ست دستچینی از دست نوشته هایم از دهه های هفتاد و هشتاد و نود خورشیدی در سه فصل گرد اوردم بجهت یادگار از باغ اول زمستانی و اقرار به ظلمانی شب و گمگشته بودن عشق در عهد تاریکی و
در پس اندیشه و آمال ها،میان انبوهی از سیاه مشق های روزانه و سالانه ، اولین دفتر و گزیده ای از دست نوشته ها بجهت یادگار و پاسخ به خواست دوستان پاک سرشت ، حصل دهه های هفتاد و هشتاد و نود زندگی در سه فصل منتشر گردید ، تقدیم به همه عزیزان و عزیزترین های زندگی.
، از عشق گفتن ها ، از مام میهن و تاریکی و شب سرما و عداوت
از دوست گفتن ها ، از فوران احساس در پس کوچه ای ، پهنادشت کویر را سرودن...
برگ سبزی تحفه چشمان درویش شما

امید که رضا افتد یاران را
تصویر مجموعه
عاشقی محنت بسیار کشید تا دم دجله.... ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
عاشقی محنتِ بسیار کشید

تا لبِ دِجله به معشوق رسید

نشده از گل رویش سیراب

که فلک دسته گلی داد به آب

نازنین چَشم به شط دوخته بود

فارغ از عاشق دلسوخته بود.....