اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
به ما ای لاله خود را وانمودی
به ما ای لاله خود را وانمودی اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۲۶ - امروز در لطف به روی همه بازست
امروز در لطف به روی همه بازست سعدی : غزلیات
غزل ۲۲ - من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۰۰ - ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است
ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۸۶۷ - به ذوق گرد رهت میدوم سراسر باغ
به ذوق گرد رهت میدوم سراسر باغ سعدی : غزلیات
غزل ۳۲۷ - چون برآمد ماه روی از مطلع پیراهنش
چون برآمد ماه روی از مطلع پیراهنش امیر معزی : قصاید
شماره ۳۴۰ - چون برآرم به زبان نام خداوند جهان
چون برآرم به زبان نام خداوند جهان سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۵۱ - ریزد ز بس غبار دل از هر فغان ما
ریزد ز بس غبار دل از هر فغان ما صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۵۵ - یعقوب از فروغ جمال تو چشم باخت
یعقوب از فروغ جمال تو چشم باخت رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۶۸ - چون که زن را دید فغ، کرد اشتلم
چون که زن را دید فغ، کرد اشتلم مولوی : غزلیات
غزل ۲۱۱۴ - بانگ برآمد ز دل و جان من
بانگ برآمد ز دل و جان من عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۶ - هرچند دریغ صدهزار است هنوز
هرچند دریغ صدهزار است هنوز اسدی توسی : گرشاسپنامه
صفت بت معلق در هوا
هـــم از ره دگـــر شـــهــری آمـــد بـــه پــیــش صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۶۳ - تحفه طور شراری داریم
تحفه طور شراری داریم صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۳۱۰ - وه که نگذاری به جای خویشتن
وه که نگذاری به جای خویشتن رشیدالدین میبدی : ۵- سورة المائدة- مدنیة
۱۱ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ سموم قهر بود که از میدان جلال در عالم عدل بر نهاد. آن بىحرمتان بى سرمایگان تافت، و ایشان را در قید شقاوت کشید، تا دل ایشان نهبه شیطان گشت، و بزبان بیگانگى گفتند: المسیح بن مریم. باز تاریکى کفر و حیرت و ظلمت شقاوت بیفزود، قدم برتر نهادند در کفر، و گفتند: ثالِثُ ثَلاثَةٍ آرى چه توان کرد منادى عدل بود که در ازل بانگ بیزارى بر ایشان زد، و در وهده نبایست ایشان را داغ قطیعت نهاد، و بصائر ایشان معلول و مدخول کرد تا دیده تمییز نداشتند و فرق ندانستند میان ربوبیت و عبودیت. خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۸۶ - الهی این بوده و هست و بودنی، من بقدر شآن تو نادانم و سزای تو را نتوانم در بیچارگ
الهی این بوده و هست و بودنی، من بقدر شآن تو نادانم و سزای تو را نتوانم در بیچارگی خود گردانم، روز– بروز بر زیانم، چون منی چون بود ار نگریستن در تاریکی بفغانم که خود بر هیچ چیز هست ماندنم ندانم، چشم بر روی دارم که تو مانی و من نمانم چون من کیست اگر آن روز ببینم اگر به بینم بجان فدای آنم. خداوندا آنچه من از تو دیدم، دو گیتی بیاراید، شگفت آنکه جان من از تو نمی آید. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۰۶ - غوطه در بحر گهر ز آبله پا زده ام
غوطه در بحر گهر ز آبله پا زده ام کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۰۲۱ - دگر باره تیغ جفا بر کشیدی
دگر باره تیغ جفا بر کشیدی کمال خجندی : غزلیات
شماره ۴۶۱ - عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند
عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند
به ما ای لاله خود را وانمودی
به ما ای لاله خود را وانمودی اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۲۶ - امروز در لطف به روی همه بازست
امروز در لطف به روی همه بازست سعدی : غزلیات
غزل ۲۲ - من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۰۰ - ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است
ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۸۶۷ - به ذوق گرد رهت میدوم سراسر باغ
به ذوق گرد رهت میدوم سراسر باغ سعدی : غزلیات
غزل ۳۲۷ - چون برآمد ماه روی از مطلع پیراهنش
چون برآمد ماه روی از مطلع پیراهنش امیر معزی : قصاید
شماره ۳۴۰ - چون برآرم به زبان نام خداوند جهان
چون برآرم به زبان نام خداوند جهان سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۵۱ - ریزد ز بس غبار دل از هر فغان ما
ریزد ز بس غبار دل از هر فغان ما صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۵۵ - یعقوب از فروغ جمال تو چشم باخت
یعقوب از فروغ جمال تو چشم باخت رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۶۸ - چون که زن را دید فغ، کرد اشتلم
چون که زن را دید فغ، کرد اشتلم مولوی : غزلیات
غزل ۲۱۱۴ - بانگ برآمد ز دل و جان من
بانگ برآمد ز دل و جان من عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۶ - هرچند دریغ صدهزار است هنوز
هرچند دریغ صدهزار است هنوز اسدی توسی : گرشاسپنامه
صفت بت معلق در هوا
هـــم از ره دگـــر شـــهــری آمـــد بـــه پــیــش صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۶۳ - تحفه طور شراری داریم
تحفه طور شراری داریم صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۳۱۰ - وه که نگذاری به جای خویشتن
وه که نگذاری به جای خویشتن رشیدالدین میبدی : ۵- سورة المائدة- مدنیة
۱۱ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ سموم قهر بود که از میدان جلال در عالم عدل بر نهاد. آن بىحرمتان بى سرمایگان تافت، و ایشان را در قید شقاوت کشید، تا دل ایشان نهبه شیطان گشت، و بزبان بیگانگى گفتند: المسیح بن مریم. باز تاریکى کفر و حیرت و ظلمت شقاوت بیفزود، قدم برتر نهادند در کفر، و گفتند: ثالِثُ ثَلاثَةٍ آرى چه توان کرد منادى عدل بود که در ازل بانگ بیزارى بر ایشان زد، و در وهده نبایست ایشان را داغ قطیعت نهاد، و بصائر ایشان معلول و مدخول کرد تا دیده تمییز نداشتند و فرق ندانستند میان ربوبیت و عبودیت. خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۸۶ - الهی این بوده و هست و بودنی، من بقدر شآن تو نادانم و سزای تو را نتوانم در بیچارگ
الهی این بوده و هست و بودنی، من بقدر شآن تو نادانم و سزای تو را نتوانم در بیچارگی خود گردانم، روز– بروز بر زیانم، چون منی چون بود ار نگریستن در تاریکی بفغانم که خود بر هیچ چیز هست ماندنم ندانم، چشم بر روی دارم که تو مانی و من نمانم چون من کیست اگر آن روز ببینم اگر به بینم بجان فدای آنم. خداوندا آنچه من از تو دیدم، دو گیتی بیاراید، شگفت آنکه جان من از تو نمی آید. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۰۶ - غوطه در بحر گهر ز آبله پا زده ام
غوطه در بحر گهر ز آبله پا زده ام کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۰۲۱ - دگر باره تیغ جفا بر کشیدی
دگر باره تیغ جفا بر کشیدی کمال خجندی : غزلیات
شماره ۴۶۱ - عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند
عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند