واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۸۲ - از غمش دود نفسها، دسته سنبل شود
از غمش دود نفسها، دسته سنبل شود جویای تبریزی : ترجیعات
در منقبت امام رضا (ع)
باشد زبان خامهٔ من وحی ترجمان قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۲۴ - در نهان خانه وحدت قمری پنهان است
در نهان خانه وحدت قمری پنهان است منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شماره ۷۸ - گرفتمت که رسیدی بدانچه میطلبی
گرفتمت که رسیدی بدانچه میطلبی عطار نیشابوری : باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن
شماره ۱۹ - در عالم محنت به طرب آمدهیی
در عالم محنت به طرب آمدهیی آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۵۲ - مرغ هوهو زد بگلشن خیز دهی
مرغ هوهو زد بگلشن خیز دهی حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۵۳ - هر آنکه واقف دم نیست بی شک آدم نیست
هر آنکه واقف دم نیست بی شک آدم نیست ابوالفرج رونی : قصاید
شمارهٔ ۴۲ - ایضاً له
ای چو نام تو اعتقاد تو پاک میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۵۱ - فریاد ازین غصّه که درد دل ما را
فریاد ازین غصّه که درد دل ما را فضولی : مقطعات
شماره ۳ - ای سخن پرور ز نظم خویشتن غافل مشو
ای سخن پرور ز نظم خویشتن غافل مشو جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۴۹ - حکایت آن حکیم از مردم بر کرانه و سؤال و جواب او با پادشاه زمانه
حکیمی ز مردم کناری گرفت اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
ز قرآن پیش خود آئینه آویز!
ز قرآن پیش خود آئینه آویز جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۰ - می تپد دل بسکه در هجر گل آن رو مرا
می تپد دل بسکه در هجر گل آن رو مرا ملکالشعرای بهار : ارمغان بهار
فقرۀ ۱۵۴
و ترا گویم ای پسر که خرد به مردم بهترین دهشیاری (یعنی بهترین بخش و توفیق) است. اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۵۳ - ساقی ز زمانه چند بیداد رسد
ساقی ز زمانه چند بیداد رسد ادیب صابر : رباعیات
شماره ۶۶ - آن به که شب و روز به می پیوندیم
آن به که شب و روز به می پیوندیم بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۸۴ - گرکماندار خیالت در زه آرد تیر را
گرکماندار خیالت در زه آرد تیر را غزالی : عنوان دوم - در شناختن حق تعالی
فصل هفتم
کواکب و طبایع و بروج فلک کواکب که به دوازده قسمت است و عرش که ورای همه است از وجهی چون مثال پادشاهی است که وی را حجره خاص باشد که وزیر وی آنجا نشیند و گرداگرد آن حجره رواقی بود به دوازده پالگانه و بر هر پالگانه نایبی از آن وزیر نشسته و هفت نقیب سوار، بیرون آن پالگانها، گرد آن دوازده پالگانه می گردند، از بیرون و فرمان نایبان وزیر که از وزیر بدیشان رسیده باشد، می شنوند و چهار کمند در دست این چهار پیاده نهاده تا می اندازند و گروهی را به حکم فرمان به حضرت می فرستند و گروهی را از حضرت دور می کنند و گروهی را خلعت می دهند و گروهی را عقوبت می کنند و عرش حجره خاص است و مستقر وزیر مملکت است که وی فرشته مقرب ترین است و فلک الکواکب آن وراق است و دوازده برج، آن دوازده پالگانه است و نایبان وزیر فرشتگان دیگرند که درجه ایشان درجه فروتر فرشته مقرب ترین است و به هر یکی عمل دیگر مفوض است و هفت ستاره هفت سوار است که چون نقیبان، همیشه گرد آن پالگانها می برآیند و از هر پالگانه فرمانی از نوع دیگر بدیشان می رسد و آن که وی را چهار عنصر گویند چون آتش و آب و باد و خاک، چون چهار چاکر پیاده اند که از وطن خویش سفر نکنندو چهار طبایع حرارت و برودت و رطوبت و یبوست، چون چهار کمند است در دست ایشان، مثلا چون حال بر کسی بگردد که روی از دنیا بگرداند و اندوه و بیم بر وی مستولی شود و نعمتهای دنیا در دل وی ناخوش گردد، وی را اندوه عاقبت کار خویش بگیرد، طبیب گوید که این بیمار است و این علت را مالیخولیا گویند، و علاج وی طبیخ افتیمون است و طبیعی گوید اصل این علت از طبیعت خشکی خیزد که بر دماغ مستولی شود و سبب این خشکی هوای زمستان است و تا بهار نیاید و رطوبت بر هوا غالب نشود، وی صلاح نپذیرد، و منجم گوید این سودای است که وی را پیدا آمده است و سودا از عطارد خیزد، که وی را با مریخ مشاکلتی افتد نا محمود تا آنگاه که عطارد به مقارنه سعدین یا به تثلیث ایشان نرسد، این حال به صلاح نیاید و همه راست می گویند ولکن: ذلک مبلغهم من العلم. حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۵۲ - و له ایضا
خیال دوست که در خواب می کند بازی اثیر اخسیکتی : قطعات
شماره ۲۶ - شها زهره گر جز ببزمت سراید
شها زهره گر جز ببزمت سراید
شماره ۱۸۲ - از غمش دود نفسها، دسته سنبل شود
از غمش دود نفسها، دسته سنبل شود جویای تبریزی : ترجیعات
در منقبت امام رضا (ع)
باشد زبان خامهٔ من وحی ترجمان قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۲۴ - در نهان خانه وحدت قمری پنهان است
در نهان خانه وحدت قمری پنهان است منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شماره ۷۸ - گرفتمت که رسیدی بدانچه میطلبی
گرفتمت که رسیدی بدانچه میطلبی عطار نیشابوری : باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن
شماره ۱۹ - در عالم محنت به طرب آمدهیی
در عالم محنت به طرب آمدهیی آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۵۲ - مرغ هوهو زد بگلشن خیز دهی
مرغ هوهو زد بگلشن خیز دهی حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۵۳ - هر آنکه واقف دم نیست بی شک آدم نیست
هر آنکه واقف دم نیست بی شک آدم نیست ابوالفرج رونی : قصاید
شمارهٔ ۴۲ - ایضاً له
ای چو نام تو اعتقاد تو پاک میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۵۱ - فریاد ازین غصّه که درد دل ما را
فریاد ازین غصّه که درد دل ما را فضولی : مقطعات
شماره ۳ - ای سخن پرور ز نظم خویشتن غافل مشو
ای سخن پرور ز نظم خویشتن غافل مشو جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۴۹ - حکایت آن حکیم از مردم بر کرانه و سؤال و جواب او با پادشاه زمانه
حکیمی ز مردم کناری گرفت اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
ز قرآن پیش خود آئینه آویز!
ز قرآن پیش خود آئینه آویز جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۰ - می تپد دل بسکه در هجر گل آن رو مرا
می تپد دل بسکه در هجر گل آن رو مرا ملکالشعرای بهار : ارمغان بهار
فقرۀ ۱۵۴
و ترا گویم ای پسر که خرد به مردم بهترین دهشیاری (یعنی بهترین بخش و توفیق) است. اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۵۳ - ساقی ز زمانه چند بیداد رسد
ساقی ز زمانه چند بیداد رسد ادیب صابر : رباعیات
شماره ۶۶ - آن به که شب و روز به می پیوندیم
آن به که شب و روز به می پیوندیم بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۸۴ - گرکماندار خیالت در زه آرد تیر را
گرکماندار خیالت در زه آرد تیر را غزالی : عنوان دوم - در شناختن حق تعالی
فصل هفتم
کواکب و طبایع و بروج فلک کواکب که به دوازده قسمت است و عرش که ورای همه است از وجهی چون مثال پادشاهی است که وی را حجره خاص باشد که وزیر وی آنجا نشیند و گرداگرد آن حجره رواقی بود به دوازده پالگانه و بر هر پالگانه نایبی از آن وزیر نشسته و هفت نقیب سوار، بیرون آن پالگانها، گرد آن دوازده پالگانه می گردند، از بیرون و فرمان نایبان وزیر که از وزیر بدیشان رسیده باشد، می شنوند و چهار کمند در دست این چهار پیاده نهاده تا می اندازند و گروهی را به حکم فرمان به حضرت می فرستند و گروهی را از حضرت دور می کنند و گروهی را خلعت می دهند و گروهی را عقوبت می کنند و عرش حجره خاص است و مستقر وزیر مملکت است که وی فرشته مقرب ترین است و فلک الکواکب آن وراق است و دوازده برج، آن دوازده پالگانه است و نایبان وزیر فرشتگان دیگرند که درجه ایشان درجه فروتر فرشته مقرب ترین است و به هر یکی عمل دیگر مفوض است و هفت ستاره هفت سوار است که چون نقیبان، همیشه گرد آن پالگانها می برآیند و از هر پالگانه فرمانی از نوع دیگر بدیشان می رسد و آن که وی را چهار عنصر گویند چون آتش و آب و باد و خاک، چون چهار چاکر پیاده اند که از وطن خویش سفر نکنندو چهار طبایع حرارت و برودت و رطوبت و یبوست، چون چهار کمند است در دست ایشان، مثلا چون حال بر کسی بگردد که روی از دنیا بگرداند و اندوه و بیم بر وی مستولی شود و نعمتهای دنیا در دل وی ناخوش گردد، وی را اندوه عاقبت کار خویش بگیرد، طبیب گوید که این بیمار است و این علت را مالیخولیا گویند، و علاج وی طبیخ افتیمون است و طبیعی گوید اصل این علت از طبیعت خشکی خیزد که بر دماغ مستولی شود و سبب این خشکی هوای زمستان است و تا بهار نیاید و رطوبت بر هوا غالب نشود، وی صلاح نپذیرد، و منجم گوید این سودای است که وی را پیدا آمده است و سودا از عطارد خیزد، که وی را با مریخ مشاکلتی افتد نا محمود تا آنگاه که عطارد به مقارنه سعدین یا به تثلیث ایشان نرسد، این حال به صلاح نیاید و همه راست می گویند ولکن: ذلک مبلغهم من العلم. حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۵۲ - و له ایضا
خیال دوست که در خواب می کند بازی اثیر اخسیکتی : قطعات
شماره ۲۶ - شها زهره گر جز ببزمت سراید
شها زهره گر جز ببزمت سراید