جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۲۹ - در دلم از گریه دایم سخت تر گردد گره
در دلم از گریه دایم سخت تر گردد گره جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۹۹ - ننگ منت بر نتابد همت مردانه ام
ننگ منت بر نتابد همت مردانه ام جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۴۰ - هر کس از وضع خود گریزان گردد
هر کس از وضع خود گریزان گردد نصرالله منشی : باب الصائغ و السیاح
بخش ۲ - آوردهاند که جماعتی از صیادان در بیابانی از برای دد، چاهی فروبردند، ببری و بوزنه ای و ماری دران افتادند. و بر اثر ایشان زرگری هم بدان مضبوط گشت؛ و ایش
آوردهاند که جماعتی از صیادان در بیابانی از برای دد، چاهی فروبردند، ببری و بوزنه ای و ماری دران افتادند. و بر اثر ایشان زرگری هم بدان مضبوط گشت؛ و ایشان از رنج خود بایذای او نرسیدند. و روزها بر آن قرار بماندند تا یکروز سیاحی بریشان گذشت و آن حال مشاهدت کرد و با خود گفت: این مرد را از این محنت خلاصی طلبم و ثواب آن ذخیره آخرت گردانم. رشته فرو گذاشت، بوزنه دران آویخت، بار دیگر مار مسابقت کرد، بار سوم ببر. چون هرسه بهامون رسیدند او را گفتند: ترا بر هریک از ما نعمتی تمام متوجه شد. در این وقت، مجازات میسر نمی گردد-بوزنه گفت:وطن من در کوهست پیوسته شهر بوراخور؛ و ببر گفت: در آن حوالی بیشه ای است، من آنجا باشم؛ و مار گفت: من درباره آن شهر خانه دارم -اگر آنجا گذری افتد و توفیق مساعدت نماید بقدر امکان عذر این احسان بخواهیم، و حالی نصیحتی د اریم: آن مرد را بیرون میار، که آدمی بدعهد باشد و پاداش نیکی بدی لازم پندارد، بجمال ظاهر ایشان فریفته نباید شد، که قبح باطن بران راجع است. جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۸۴ - بس فیض که از چلیم اندوخته ام
بس فیض که از چلیم اندوخته ام جمالالدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۱۰۸ - در بسته
گفتند دی مرا که بر خواجه میروی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۹۳۷ - زچشم بد خدا آن پاک دامن را نگه دارد
زچشم بد خدا آن پاک دامن را نگه دارد جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۶۹ - از آن دو لب چه گل کام می توان چیدن
از آن دو لب چه گل کام می توان چیدن فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۲۹ - بنثر اگر چه توان گوهر سخن گفتن
بنثر اگر چه توان گوهر سخن گفتن حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۳۹ - بر در میکده درویش بنه پای طلب
بر در میکده درویش بنه پای طلب قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۷۰ - آن کس که بار عشق به آهی کشیده است
آن کس که بار عشق به آهی کشیده است جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۱۱ - با دل گفتم اگر مجالی باشد
با دل گفتم اگر مجالی باشد قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۲ - هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما
هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۸۰ - ای لاله روی نوبهاری نازک
ای لاله روی نوبهاری نازک فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۱۲۶ - هر جا معشوق تازه روئی است
هر جا معشوق تازه روئی است شیخ بهایی : نان و پنیر
بخش ۲ - حکایت
عابدی از قوم اسرائیلیان جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۲۲ - دعای صبح محرومان هم آغوش اثر خیزد
دعای صبح محرومان هم آغوش اثر خیزد اوحدی مراغهای : منطقالعشاق
حکایت - به خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟
به خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟ جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۹۲ - لعلت نمکی در دل ریش افکنده
لعلت نمکی در دل ریش افکنده اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۵۴۴ - زد جامه چاک و سینه صافی چو مه نمود
زد جامه چاک و سینه صافی چو مه نمود
شماره ۱۰۲۹ - در دلم از گریه دایم سخت تر گردد گره
در دلم از گریه دایم سخت تر گردد گره جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۹۹ - ننگ منت بر نتابد همت مردانه ام
ننگ منت بر نتابد همت مردانه ام جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۴۰ - هر کس از وضع خود گریزان گردد
هر کس از وضع خود گریزان گردد نصرالله منشی : باب الصائغ و السیاح
بخش ۲ - آوردهاند که جماعتی از صیادان در بیابانی از برای دد، چاهی فروبردند، ببری و بوزنه ای و ماری دران افتادند. و بر اثر ایشان زرگری هم بدان مضبوط گشت؛ و ایش
آوردهاند که جماعتی از صیادان در بیابانی از برای دد، چاهی فروبردند، ببری و بوزنه ای و ماری دران افتادند. و بر اثر ایشان زرگری هم بدان مضبوط گشت؛ و ایشان از رنج خود بایذای او نرسیدند. و روزها بر آن قرار بماندند تا یکروز سیاحی بریشان گذشت و آن حال مشاهدت کرد و با خود گفت: این مرد را از این محنت خلاصی طلبم و ثواب آن ذخیره آخرت گردانم. رشته فرو گذاشت، بوزنه دران آویخت، بار دیگر مار مسابقت کرد، بار سوم ببر. چون هرسه بهامون رسیدند او را گفتند: ترا بر هریک از ما نعمتی تمام متوجه شد. در این وقت، مجازات میسر نمی گردد-بوزنه گفت:وطن من در کوهست پیوسته شهر بوراخور؛ و ببر گفت: در آن حوالی بیشه ای است، من آنجا باشم؛ و مار گفت: من درباره آن شهر خانه دارم -اگر آنجا گذری افتد و توفیق مساعدت نماید بقدر امکان عذر این احسان بخواهیم، و حالی نصیحتی د اریم: آن مرد را بیرون میار، که آدمی بدعهد باشد و پاداش نیکی بدی لازم پندارد، بجمال ظاهر ایشان فریفته نباید شد، که قبح باطن بران راجع است. جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۸۴ - بس فیض که از چلیم اندوخته ام
بس فیض که از چلیم اندوخته ام جمالالدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۱۰۸ - در بسته
گفتند دی مرا که بر خواجه میروی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۹۳۷ - زچشم بد خدا آن پاک دامن را نگه دارد
زچشم بد خدا آن پاک دامن را نگه دارد جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۶۹ - از آن دو لب چه گل کام می توان چیدن
از آن دو لب چه گل کام می توان چیدن فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۲۹ - بنثر اگر چه توان گوهر سخن گفتن
بنثر اگر چه توان گوهر سخن گفتن حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۳۹ - بر در میکده درویش بنه پای طلب
بر در میکده درویش بنه پای طلب قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۷۰ - آن کس که بار عشق به آهی کشیده است
آن کس که بار عشق به آهی کشیده است جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۱۱ - با دل گفتم اگر مجالی باشد
با دل گفتم اگر مجالی باشد قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۲ - هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما
هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۸۰ - ای لاله روی نوبهاری نازک
ای لاله روی نوبهاری نازک فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۱۲۶ - هر جا معشوق تازه روئی است
هر جا معشوق تازه روئی است شیخ بهایی : نان و پنیر
بخش ۲ - حکایت
عابدی از قوم اسرائیلیان جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۲۲ - دعای صبح محرومان هم آغوش اثر خیزد
دعای صبح محرومان هم آغوش اثر خیزد اوحدی مراغهای : منطقالعشاق
حکایت - به خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟
به خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟ جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۹۲ - لعلت نمکی در دل ریش افکنده
لعلت نمکی در دل ریش افکنده اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۵۴۴ - زد جامه چاک و سینه صافی چو مه نمود
زد جامه چاک و سینه صافی چو مه نمود